حدود یک دهه است که در غرب، طنین «خطر چین» بلند شده است: ترکیبی موفق از اقتصاد بازار و دولت اقتدارگرا که با داشتن توانایی های اقتصادی و نظامی فوق العاده و پیشدستی در فناوری های جدید و پیشرو، احتمالا در میان مدت به ابرقدرتی در طراز شوروی سابق تبدیل می شود. با این تفاوت که اقتصاد شوروی بر خلاف چین، ضعیف و فاقد قدرت رویارویی با غرب بود. با این حساب می توان حدس زد که مطرح شدن مساله مسلمانان اویغور، بخشی از کارزار مهار چین، از رهگذر هدف قرار دادن وجهه و زایل کردن قدرت نرم آن است: کشوری که به حقوق بشر بی اعتناست و اقلیتها را در معرض تصفیه نژادی قرار می دهد، به طریق اولی شایسته رهبری جهان و الگوپذیری دیگران از آن نیست. در واقع دولت های غربی اینجا با قدرت نرمشان به میدان آمده و پاشنه آشیل یک نظام استبدادی مرفه و مقتدر را هدف می گیرند. هرچند تردیدی نیست که ماهیت این منازعه ژئوپولتیک و دعوا بر سر قدرت و نفوذ است و بر خلاف جنگ سرد آمریکا و شوروی، ابعاد ایدئولوژیک کمتری دارد. اکنون پرسش اساسی این است که به فرض تداوم و تشدید این رقابت ها و فروپاشی مناسبات دیپلماتیک میان دو کشور، آیا امکان تقسیم ساختاری جهان و تبدیل آن به دو منطقه نفوذ، به سیاق اروپای پس از جنگ جهانی دوم وجود دارد؟جهانی شدن اقتصاد و در هم تنیدگی بیش از پیش بازارهای مالی، این امکان را تا حد زیادی منتفی می کند. اما به میان آمدن فناوری های جدید نظیر هوش مصنوعی و رقابت شانه به شانه دو کشور در آن، این احتمال را بوجود می آورد که ماهیت منازعات موجود تحت تاثیر انقلاب های تکنولوژیک دگرگون و دستور کارهای ناشناخته ای شکل بگیرد. نکته مهم اینجاست که فضای موجود مشابه فردای جنگ جهانی دوم نیست، بلکه مشابه دهه 1900 است که چند قدرت نوظهور و مدعی به میان آمده و خواستار سهم برابر از اعتبار و پرستیژ و نیز «کیک مستعمرات» بودند. فقدان یک ساز و کار مناسب تقسیم قدرت و ناتوانی در مدیریت منازعه، باعث شد با جرقهای آتش جنگ جهانی اول روشن شود. ظاهرا اکنون هم فضایی مشابه بر روابط بین الملل حاکم است. در گوشه و کنار جهان نیروهای بزرگ و متوسط در حال ظهورند و برخی قدرت های مطرح سده های میانی که در عصر مدرن، تنبیه و تحقیر شدند، در حال بازگشت و به خود آمدن هستند و خواهان سهم برابر و شایسته خود هستند. چین در راس دنیای در حال دگرگونی کنونی قرار دارد و ظهور آن به عنوان ابرقدرتی جدید حتمی است. برخی در غرب با این تقدیر هرچند ناخوشایند کنار آمده و خواهان ولادتی کم تنش و مسالمت آمیز هستند. عدهای هم درصدد تقابل و مهار آن هستند. آرزوی گروه اول بدون تمهیدات خردمندانه چین و آمریکا در یافتن مکانیزمی موفق برای بازتقسیم جهان و مدیریت منازعه محقق نمی شود، امری که فعلا امیدی برای آن متصور نیست. دسته دوم اما روی معایب و کاستی های الگوی چین نظیر تردید در ثبات سیاسی و اجتماعی آن در درازمدت و پیش بینی کند شدن رشد اقتصادی آن بر اثر بحرانهای زیست محیطی و جمعیت شناختی در میان مدت، حساب باز کردهاند.