خوانش داستان تماشای فیلم در ایران خود یک ملودرام تراژیک با هیجانات هر از چند گاهی است. از زمانیکه فیلمهای VHC -البته نه در ملاعام دست به دست میشد- و بعدها با حضور رایانههای شخصی در خانهها سهم خود را به CD و DVD بخشید مدت زیادی سپری نشده است. درست به موازات فیلمهایی که اغلب سینمایی بود و با پشت پا زدن به قوانین کپی رایت از این طرف و آن طرف روی نوارهای ویدیویی یا صفحههای مدور مغناطیسی مینشست، تلویزیون نیز بخشی از خوراک فیلم و سریال را تامین میکرد. تولیدات در هر دو بخش از تعادل نسبی برخوردار بود. در دهههای 70 و 80 مردم به یاد دارند که تعداد شبکههای تلویزیونی و تعداد تولیدات محدود بود و اغلب فیلمها شب هنگام که خانوادهها دورهم جمع میشدند، روی آنتن میرفت. البته استثنای شیرین هفته، روزهای جمعه بود که میشد در طول روز پای فیلم یا سریالی نشست. فیلمهای سینمایی یا حتی موسیقی در نوارهای ویدیویی و لوحهای فشرده نیز بخشی از سرگرمیمردم را بدون ضربه به جایگاه تلویزیون رقم میزد. این وضعیت پیامد محدودیت امکانات سخت افزاری و البته رژیم مصرفی مردم بود. قبل از ورود به عرصه زندگی با گوشیهای همراه و هجوم شبکههای اجتماعی به حیطههای مختلف زندگی، به واقع خواسته و تمنای مردم محدودتر و در نتیجه تماشای یک فیلم کرهای یا هندی نهایت رضایت بود. اما بعد از بروز و ظهور انقلابهای متعدد در عرصه سینما و تاثیرپذیری از آن بهواسطه شبکههای اجتماعی سلیقه عمومیتغییر یافت و تلویزیون ملزم به توجه ویژه به آن شد. مردم میدیدند که برنامههای متنوع و جذابی در آنطرف آبها تولید میشود و بهجای صرف وقت پشت جعبه جادویی، به گوشیهای همراه خود روی میآوردند تا بتوانند لحظهای از این برنامهها را رصد کنند. اینکه ایرانیها تا چه اندازه در طول حداقل یک دهه اخیر هزینه اینترنت و تلفن برای دانلود و تماشای فیلم و سریال از سایتها و شبکههای مجازی پرداخت کردهاند، بی شک قابل توجه خواهد بود و خود حکایت نیازهای شکل گرفته، اما مورد غفلت است. در این میان رویکردی طی سالهای اخیر شکل گرفت که در واقع کرنشی حسابگرانه در مقابل تغییر رژیم مصرف رسانه ای محسوب میشد. شبکه خانگی با تولید فیلم برای بستر VOD به دنبال این بود که بتواند تغییر رژیم مصرف رسانهای را دستاویز قرار دهد. این کرنش یا شاید بتوان گفت «صید وضعیت»، در واقع بازی برد- برد برای مخاطب و سازندگان برنامهها بود. هر چند رشد شبکههای خانگی بدون استراتژی و دفعتا موجب شد تا در سال گذشته وزارت ارشاد به توقف صدور مجوز آن بهدلیل تعدد مجوزهای صادره اشاره کند اما شبکههای خانگی خود در حال شکل دادن به سبک و شیوه جدیدی از مصرف فیلم و سریال بوده و هستند. شبکه خانگی بزرگترین بخش کارکرد اقتصادی رسانه یعنی سرگرمیرا مبنا قرار داد و تولید سود اقتصادی اولویت اصلی قلمداد شد. بازیگری که قادر به این سودآفرینی نبود حتی اگر چهره محسوب میشد، به سرعت حذف میگردید و تولید سریالی که نتوانسته بود مشتری جذب کند حتی در میانه داستان متوقف میشد. نبود استراتژی و رویکرد مشخص با هجوم تولیدات شبکه خانگی به خانهها، نه تنها تلویزیون را بیش از گذشته به حاشیه راند بلکه سلیقه عمومیرا چنان که میخواست ورز داده و شکل میداد. فیلم ها بی گدارتر از گذشته به آب میزدند و به مسائل و موضوعاتی نزدیک تر به لایههای مختلف جامعه میپرداختند. برخی مسائل بی محابا مطرح میشد و رنگ و لعاب فیلم ها بیشتر بود. قلابی که میتوانست مشتری را در قسمت اول و دوم به دام اندازد. اما در ادامه این بستر فیلم بود که به بیننده خود میگفت چگونه بیندیشد و چه بکند. اینکه تاثیر تولیدات شبکه خانگی در مهار یا احتمالا افزایش سطح آسیبهای اجتماعی به چه شکلی بوده به جد نیازمند مطالعه است. این غفلت موجب شده تا شبکه خانگی اندیشه ای کلی را در جامعه رقم زده و آن را در مسیری که شاید مضررات آن بیش از منافع آن باشد، حرکت دهند. سوال این است که نقش حاکمیت و نهادهای مدنی در مواجه با این تغییرات چیست و آیا قرار است سیل تولیدات شبکه خانگی الگوی رفتاری جدید جامعه را شکل دهد؟