جوراب نازک نپوش و در خیابان نخند. کافه رفتن ممنوع است و سلام و علیک کردن با جنس مخالف تابو. این تصویر زندگی متولدین دهه شصتی است که در آستانه چهارمین دهه از زندگی خود گمان میکند که همه چیز را باخته است. دهه شصت یکی از ملتهبترین دوران تجربه شده در ایران بود. گذر از انقلاب و رسیدن به جنگ تحمیلی، تغییر سبک زندگی خانوادهها و تغییر سیاستهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی موجب شد تا پدیده دهه شصتیها در ایران شکل بگیرد. متولدین این دهه اغلب خود را در موقعیت جویش، تلاش و عدم دستیابی تصور میکنند. اینکه هرقدر برای رسیدن به چیزی تلاش کردهاند تغییرات در سیاستها و اتفاقات جامعه موجب شده تا مقصد دور و دورتر و یا بیارزش شود. اما این دهه در دنیای رسانهها چه تجربهای داشتند؟ درست بعد از انقلاب و در حالیکه خانوادهها یکی پس از دیگری بعد از تجربه تلفن، در حال تجربه تلویزیون و چند سال بعد تلویزیون رنگی و ویدئو بودند، اوج شکل گیری شخصیت اجتماعی متولدین دهه شصت بود. مهمترین رسانهای که توانسته بود مفاهیم و ارزشها را به غیر از خانواده به این گروه انتقال دهد، تلویزیون بود. تعاملی با رسانه در کار نبود. بچهها در هنگام پخش فیلم و کارتون در مقابل این جعبه جادویی چهارزانو مینشستند و گاهی دهانشان از حیرت تا ساعتها باز میماند. تلویزیون به دلیل نوع و جنس رسانه خود تحمل، صبوری و پذیرش شرایط را به این دهه انتقال داد. خبری از برنامهای که به خواست کودکان ساخته شود نبود و این برنامهریزان بودند که تصمیم میگرفتند، «علی کوچولو» یا «زی زی گولو» ساخته شود یا وسط برنامه کودک شبکه دو، اخبار استانها و شهرستانها پخش کنند که مانند شکنجه عذاب آور بود. در دهه 80 زمانی که دهه شصت وارد دانشگاه شد، پدیدهای تحت عنوان گوشی همراه شکل گرفت. اینبار کارهای خصوصیتر مانند تماس تلفنی و ارسال پیامک راحتتر شده بود اما با قیمت قابل توجه خط تلفن همراه باز هم بخش عمدهای از جوانان بر این باور بودند که میدوند و نمیرسند. سالها بعد با کاهش قیمت خط و گوشی تلفن همراه، فضاهای خصوصی رسانهای که تعامل بیشتری را ایجاد میکرد برای این نسل که به اصطلاح خودشان سوخته بودند، فراهم شد. موبایل کارکرد رسانهای ویژهای برای این نسل بازی کرد و آنهم ایجاد هویت مستقل در فضاهای رسانهای بود. دهه 90 برای نسلی که قرار بود به والد تبدیل شود با جهش قابل توجه تکنولوژیهای رسانهای همراه شد. زمانی که شبکههای اجتماعی شکل گرفتند این دهه بیش از گذشته در تعامل با همسالان خود در مناطق دیگر خود را بازنده احساس میکردند. از سویی در چارچوب آموزههایی که از پوشش تا اخلاقیات باید هایی را در روان این نسل هک کرده بود گرفتار بودند و از سویی شبکههای اجتماعی میگفت تعامل داشته باش و خودی نشان بده. حرفت را بزن و برای خودت تصمیم بگیر. اوج این جریانات در پلتفرمی بر مبنای تصویر بود. شاید در راهروهای متنی سایر شبکهها حرفی زده میشد و بعد هم ردی از آن برجا نمیماند اما اینستاگرام نخستین پلتفرمی بود که آیینهای در مقابل دهه شصت قرار داد. اگر تا دیروز طرح خصوصیات زندگی با دیگری عیب محسوب میشد و افراد از پخش شدن تصویرشان در گوشیهای همراه تا حد مرگ واهمه داشتند، امروز با یک کلیک، فرد میتوانست خصوصیترین افکار و تصاویر خود را به صورت نامحدود مشترک شود. موضوعی که میتوان گفت آرزو، دغدغه یا حداقل نیاز سرکوب شده از طرح من فردی بود. اینستا در ابتدا صفحات کذب بسیاری به خود دید و افراد در حالی که تصاویر و مطالب دیگران را دنبال میکردند به دلیل واهمه از فضای آزاد آن، با اسامی و تصاویر کاذب حضور مییافتند. اما امروز این موضوع در هم شکسته است و 30 درصد ازجمعیت ایران در اینستاگرام فعالیت دارند. اگر سالمندان، نوزادان و کودکان، بخش عمدهای از ساکنان روستاها و یا افراد با سواد اندک را از جمعیت کسر کنیم میتوان گفت بخش قابل توجهی از جوانان و میانسالان ایرانی در این پلتفرم خارجی هر روز محرمانهترین اطلاعات خود را برای همگان بارگذاری میکنند. دیگر پدیدهای تحت عنوان پوشش و رفتار اجباری حتی اگر در سطح جامعه و زیست فیزیکی وجود داشته باشد، در زیست مجازی وجود ندارد. دهه شصت در حالی به این فضای رسانهای وارد شده که در نقش والد ظاهر شده است. سواد رسانهای ندارد و در حال جویش برای نقش آفرینی و ماجراجویی در شبکههای اجتماعی است. به نظر میرسد در مواجه با رسانههای نوین و نبود دانش و معلومات کافی جهت مواجهه، دهه شصت بازهم در آشفتگی تربیتی به سر م برد و تغییر تکنولوژی، امکانات و فلسفه رسانههای نوین، صرفا گویای تحقق یک آرزوی دور و دراز نیست.