ادامه از صفحه یک/ هر استانی را محق میدانست که پنجشنبه و جمعه چهار پرنده شکار کنند. آنها نماینده صنف شکارچی بودند و نه حفاظت محیط زیست. خود عیسی کلانتری قرار تامین گرفت و اصلا درزمره وزرا و معاونان رئیسجمهور نبود.میدانیم که در درجه اول زندانی بودن است و بعد قرار تامین است یعنی ماموران دقیقا میدانند که فرد کجاست. این فرد مسئول سازمان محیط زیست و در راس سازمان هفت هزار نفری این سازمان بود. آیا توانیاش را داشت؟ مرحوم قرهیاضی، مشاور عیسی کلانتری، طرفدار جدی غذاهای فراریخته بود. غذاهایی که 28 کشور اروپایی حاضر نشدند حتی یک مثقالش را از آمریکا وارد کنند. آمریکا خودش را کشت تا کشورهای اروپایی بازار مشترک را مجبور کند غذاهای فراریخته بخرند اما نخریدند. میگفتند
GM foodها حداقلش این است که نمیدانیم چه تاثیری بر انسان دارد بنابراین نمیخواهیم استفاده کنیم. یزد تنها استانی است که در آن قرُق داریم. یک عده پولدار دور هم جمع میشوند و منطقهای مثل منصورآباد رفسنجان را میگیرند و مامور محیط زیست را هم میخرند. دروازه و مامور برای کنترل میگذارند، شکارچی راه نمیدهند و از یک آمریکایی هشتاد هزار دلار میگیرند تا یک شکار بزند؛ درآمد هم در جیب محترمشان. بر این قصه گر خون بگریند، رواست. ما به محیط طبیعیمان مینازیم به خاطر اینکه طبعیت ما غنی است، انواع و اقسام جانوارن، جنگلها و گیاهان را داریم. ما که تکنولوژی نداریم و دلمان به همین محیط طبیعیمان خوش بود. آیا ارزش محیط طبیعی به این است که مسئولان قرق تشکیل دهند و به قوچ و میش که نگاه میکنند به دلار و یورو نگاه کنند؟ بنابراین نسبت به آینده ناامیدم هرچند که هشترودیان میگفت:«حکمت جوانان سعی و تلاش و حرکت است و حکمت پیران انتظار». شاید انتظار که جوانان یک کاری بکنند چون خودشان توان کاری که میخوانستند بکنند را از دست دادند و الان در فکر این هستند که شاید جوانان کاری از پیش ببرند.