آرمان ملی: پنج سال از سالگرد ابلاغ سیاستهای کلی انتخابات در مهر ۹۵ توسط رهبر انقلاب خطاب به دستگاههای مختلف گذشته است، اما اینکه این سیاستهای کلی چه میزان توانسته به مرحله اجرا و عمل برسد و دستگاههای مختلف در این خصوص چگونه عملکردی داشتهاند خود جای بحث و تامل دارد. در این راستا برای بررسی میزان ارزیابی تحقق سیاستهای کلی در این مدت زمان و پارهای از مسائل فضای سیاسی کشور «آرمان ملی» با غلامرضا ظریفیان، عضو شورای مرکزی حزب مجمع ایثارگران و فعال سیاسی اصلاحطلب به گفت و گو پرداخته است که میخوانید.
پنج سال از زمــان ابلاغ سیاســتهای کلی انتخابات توسط رهبر انقلاب اسلامی گذشته است، این سیاستها تا به امروز چه میزان تحقق یافته و با چه موانعی مواجه بوده است؟
اگر به مجموعه اسناد بالادستی؛ چه قانون اساسی، چه برنامههای توسعه، چه برنامه چشم انداز بیست ساله یا حتی گاهی به برنامههای سالانه هم نگاه کنیم، واقعیت این است که ما از یک خط مشی درست سیاستگذاری برخوردار نیستیم. سیاست خط مشی گذاری اولا خوب تدوین نشده است و بعد هم به کارگزاران اصلی خوب آموزش داده نمیشود و خوب هم آموزش ندیدهاند؛ معمولا نظام مسئولیت گزینی ما، نظام مبتنی بر جریانی است و کمتر مبتنی بر انباشت تجربه و تخصص است. حاصل آن این میشود که در هر شاخصی که به اسناد بالا دستی رجوع میکنیم از خود قانون اساسی گرفته تا برنامههای توسعه، برنامه چشم انداز بیست ساله و سیاست گذاریهای کلان وقتی عملکرد را با سیاستهای تدوین شده تطبیق میدهیم مشاهده میکنیم که بخش عظیمی از عملکردها منطبق با سیاستها نیست. از دو حال خارج نیست یا سیاستها، سیاست های منطبق بر واقع نبوده یا نه ما آموزش ندیدم که بر اساس آن، سیاستها و برنامههای کلان برنامه عملیاتی(Action Plan) سیستم ارزیابی، سیستم تفریغ بودجه و ملاحظه بین امر جزئی و کلی یا امر عملی با سیاستگذاری را تمرین بکنیم یا آدمهای ما این آموزش را ندیدهاند. مسأله فقط در عرصه
انتخابات نیست و فراتر از اینها است. شش برنامه توسعه را سپری کردهایم و در آستانه تدوین برنامه هفتم توسعه هستیم به روایت بسیاری از صاحب نظران توسعه وقتی که برنامه را با آنچه در عمل محقق شده است؛ ارزیابی کردند، فاصلههای نه ده یا بیست درصدی بلکه گاهی اوقات فاصلههای هفتاد، هشتاد و نود درصدی با اسناد بالا دستی مشاهده شده است و این یک آسیب است که چرایی و دلیل این امر را باید جامعه شناسان، توسعه ورزان ، به لحاظ روانشناسی اجتماعی روانشناسان و صاحب نظران زمینههای مختلف در علت یابی آن را مورد بررسی قرار بدهند که چرا ما اساسا در تدوین سیاستهای کلان وقت بسیار زیادی را مصروف میکنیم و در مجموع هم اگر قانون اساسی فعلی خودمان را فقط فعلا مبنا بگیریم این قانون اساسی در مقایسه با قانون اساسی بسیاری از کشورهای منطقه پیشرفته است ولی چرا ما در عرصه حکمت عملی مبتنی بر حکمت نظری خودمان عمل نمیکنیم این خودش یکی از آسیبهای حداقل این دویست ساله اخیر ما است. از قبل از مشروطه تا به امروز عملا جامعه ایرانی مسأله را خوب دیده است و در عین حال در این خوب دیدن تلاش کرده زمینهها و زمانه خودش را تغییر بدهد ولی وقتی خواسته آن را
مستقر کند نتوانسته است آنچــه را در ذهــن و تجربه زیسته داشته در عمل محقق کند. فاصله بسیار عمیق بیــن آنچــه که میاندیشیده با آنچــه کــه در واقع محقق کرده است مــا شاهد هستیم. به طور مثال ما مدعی یک فرهنگ غنی و یک سابقه درازنا و به خصوص در عرصــه تعلیــم و تربیت حداقل حرفهای جدی و مدلهای جدی داشته باشیــم و متناسب با آن بتوانیم انسان طراز این ایدهها را پیاده کنیم می بینیم که با چه بحران جدی در عرصه تعلیم و تربیت رو به رو هستیم.
در مساله مهمــی ماننــد انتخابات تاکنون چقدر توانستیم آنطور که بایــد و در چــارچوب سیاستهای کلی پیش برویم؟
مسأله انتخابات هم یکی از این در واقع نمونههایی است که میشود از آن یاد کرد و بحث انتخابات از مشروطه به این سو، حداقل یک تاریخ 120ساله دارد و فراز و فرودهایی داشته و با توجــه به فرازهایش مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و... و این همه تجربه زیسته ولی ما همچنان در ایجاد یک ساز و کار مردم بنیاد؛ به شکل واقعی که مردم احســاس بکنند که نقش اصلی را در تاسیس و ایجاد و تداوم این احساس بنیادی را بکنند، با مشکل رو به رو بودیم. انقلاب اسلامی یک قلهای بود که باید ما را به خیلی جلوتر از آن چیزی که الان هستیم در واقع پرتاب کند ملاحظه میکنیم که در بحث مردم سالاری و نقش واقعی مردم در تعیین سرنوشت خودشان اختلافات جدی داریم و هم متاسفانه گاهی اوقات عقبگردهای نگران کننده در مورد بحث مردم سالاری داریم و میبینیم که با تلاشهای جدی که صورت میگیرد جامعه را به اندک سالاری به جای مردم سالاری سوق میدهیم. علتها را باید بیشتر کاوید که چرا آن اتفاق در تلازم بین آنچه در عمل است و آنچه که در نظر است، رخ نمی دهد. به نظر میرسد خودش بحث مهمی است که اگر علت یابی صورت گیرد نه فقط در عرصه انتخابات در عرصه بسیاری از زمینههای دیگر هم راهگشا
خواهد بود و این گونه نشود که دور خودمان بچرخیم وگاهی اوقات دچار عقبگرد شویم.
با توجه به روی کار آمدن دولت سیزدهم، شاهد سکوت احزاب اصلاحطلب هستیم، این سکوت نشانه چیست؟
یک بخشی از این سکوت طبیعی است که دو دلیل عمده میتواند داشته باشد؛ یک دلیل آن اخلاقی است. دولتی که تازه بر سر کار آمده و تازه دارد تجربه میکند عرصه اجرایی را هرگونه قضاوتی، قضاوتی شتابزده است. تا حدی میشود در مورد نیروهای اجرایی که به کار گرفته میشود گفت و گو کرد ولی به نظرم شتابزده است و باید صبوری کرد و دید که مسیر بر اساس آنچه که ادعایی بوده سیر میکند یا نه؟ با توجه با شرایطی که کشور دارد باید تلاش کرد نقدی هم اگر صورت میگیرد، نقد مشفقانه باشد که دولت از بحرانهای جدی که فرار روی جامعه است، عبور کند. جنبه دوم را باید در روان شناسی اجتماعی مسأله را جستوجو کرد و آن عبور از این احساس است که زمانی حرفها و بحثها گفته میشود و در مقابل حرفها و گفتههای نخبگان و دلسوزان معمولا مقاومت میشد و حتی برخورد سلبی صورت میگرفت ولی حالا بخشی از جامعه و اهل اندیشه شکل گرفته و مقاومت در برابر شنیده شدن حرفها وجود ندارد. کلاب هاوس، عرصههای دنیای مجازی در درونش خیلی حرفها زده میشود و خیلی نقد و گفت وگوها صورت میگیرد، اما یک اتفاقی رخ داده و احساس میشود قبلا این حرفها شنیده میشد و مقاومت میشد و الان این
گونه تصور میشود که این حرفها شنیده نمیشود به این معنی که اگر شنیده میشد بخش زیادی از این حرفها که توسط دلسوزان گفته میشد باید سرانجامی پیدا میکرد. بنابراین دلیل این سکوت یک بخشی از آن اخلاقی است و یک مدت زمانی باید از روی کار آمدن دولت سپری شود تا بتوان نقد کرد و نکته دوم این است که چون بحثهای زیادی شده و آن اقبالی که باید صورت میگرفت، صورت نگرفته است به نظر میآید نوعی خود سانسوری در عرصه گفت وگو تا حدی در میان نخبگان رخ داده است.