طبق اسناد منتشره، اتحاد سه کشور استرالیا و انگلیس با آمریکا تحتعنوان «اکواس» با هدف مهار چین تشکیل شده است. بدیهی است با «نگاه ایرانی» میتوان تبعات معاهده یا اتحاد سه کشور انگلیسیزبان را به گونهای دیگر نیز مدنظر قرار داد که به صورت اختصار ارائه میشود. 1- مدیریت جدید برای رصد و کنترل و مقابله با چالشهای جدید در سیاست بینالملل و تشکیل هسته اولیه نظم جدید جهانی «آنگلوساکسون» تشکیل شده است و احتمال افزایش دیگر کشورها به این اتحادیه وجود دارد. 2- در این رابطه، مطالعه همکاری 5 Eyes بین کشورهای انگلیسیزبان و مستعمره انگلیس و برنامه Global Britain دولت «بوریس جانسون» در لندن مفید به نظر میرسد و این احتمال وجود دارد به تدریج اعضای ( 5هوشیار)5 Eyes رسما به معاهده بپیوندند زیرا همکاری اطلاعاتی و نظامی بین این اعضا وجود دارد. 3- بدیهی است دو کشور انگلیس و آمریکا با توجه به رهبری سیاسی آمریکا در نظام بینالملل و ریاست انگلیس بر جامعه مشترکالمنافع با بیش از 50 کشور و عضویت دائم در شورای امنیت با حق وتو، قدرت بلامنازع در اختیار آنها قرار میدهد. 4- در ظاهر، مدیریت به رهبری آمریکاست اما از آنجایی که «درهم
تنیدگی اتمی و اطلاعاتی و نظامی بین انگلیس و آمریکا» وجود دارد و دو کشور دارای مرکز کنترل مدیریت مشترک برای اقدامات جنگی هستند، مدیریت «اکواس» مشترک بین دو کشور انگلیس و آمریکاست. 5- این معاهده میتواند بهعنوان استراتژی کلان غرب (انگلیس و آمریکا) منهای کشورهای قاره اروپا بهخصوص اتحادیه اروپایی برای سیاست بینالملل مدنظر قرار داشته باشد. 6- تبعات معاهده برای اتحادیه اروپا با محوریت فرانسه منفی است مگر اتحادیه اقدام به همکاری با اعضای اکواس بکنند. کنار گذاشتن فرانسه از توافق ساخت زیردریایی اتمی برای استرالیا، نوعی تذکر به اتحادیه اروپایی برای پیروی و یا جدایی از اتحاد انگلیس و آمریکا در نگاه به امنیت جهانی است. 7- در حال حاضر میتوان گفت، اتحادیه اروپایی در کما بسر میبرد و تا تشکیل دولت در آلمان و انتخابات ریاست جمهوری در فرانسه، تصمیم خاصی در مقابل یا همکاری معاهده اکواس نمیتواند اتخاذ کند. تعداد زیادی از اعضای اتحادیه اروپایی با تفکر آنگلوساکسون و ترجیحا پوشش امنیتی پیمان نظامی ناتو به رهبری آمریکا همراهی دارند. لذا میتوان گفت معاهده اکواس اقدامی از سوی انگلیس برای تضعیف اتحادیه اروپایی بعد از خروج
از اتحادیه اروپایی است. 8- فرانسه از زمان دولت نیکولا سارکوزی و خاتمه دولت ژاک شیراک، از تفکر ژنرال دوگل مبنی بر استقلال امنیتی اروپا از آمریکا فاصله گرفت و همکاری با پیمان نظامی ناتو به رهبری آمریکا را افزایش داد و بعید به نظر میرسد دولتمردان امروز فرانسه، اراده سیاسی و توان اقتصادی بازگشت به اندیشه استقلال امنیتی از آمریکا را داشته باشند. 9- دولت آلمان هرچند در مدیریت اقتصادی اتحادیه اروپایی اجبارا با فرانسه همکاری تنگاتنگ دارد اما بهعنوان عضو فعال ناتو، برای ایجاد توازن با بلندپروازیهای فرانسه، در گروه امنیتی انگلیس و آمریکا قرار دارد. سیاست اروپایی آلمان، «یکی به میخ فرانسه و یکی به نعل انگلیس و آمریکاست.»اتحادیه اروپایی، چین را چالش اول برای اروپا نمیداند اما در مورد خطر روسیه، بین اعضا اتحادیه اروپایی اختلافنظر وجود دارد و صادرات مستقیم گاز روسیه به آلمان، مورد اعتراض انگلیس و آمریکاست که مباحث ادامه دارد و باید رصد شود. 10- در تبعات برای جمهوری اسلامی ایران، انگلیس با خروج از اتحادیه اروپایی، درصدد اجرای سیاست خارجی «تهاجمی و لجامگسیخته»، البته با «قدرت سخت آمریکا» است. باید در سیاست خارجی
جمهوری اسلامی ایران، دو کشور انگلیس و آمریکا را ادغام شده تلقی، رصد و واکنش داشته باشیم و به اعتراض تنها به آمریکا بدون انگلیس خاتمه دهیم چه بسا با محکومیت انگلیس در خلافکاری مشترک کاخ سفید و دفتر نخستوزیری انگلیس در روابط بینالملل، بر تغییر تفکر رفتاری دولتمردان و بیداری نخبگان آمریکایی تاثیرگذار باشد. 11- سیاسیون کشور چین باید بیشتر هوشیار باشند و متحد استراتژیک بخرند. هرچند میل به تقابل با آمریکا ندارند اما انگلیس و آمریکا با توجه به ضربه هنگکنگ به انگلیس و بهزعم ترامپ، دزدی چین در تکنولوژی آمریکا، کشور چین در استراتژی مهار قرار داده شده است و اگر عاقل باشند چینیها باید به دنبال جمهوری اسلامی باشند و مقامات جمهوری اسلامی نیز ارزانفروشی نکنند. ضمنا در ترتیبات شانگهای منافع بیشتری برای جمهوری اسلامی ایران گنجانده شود. 12- به مقامات سیاسی کشور هند تذکر داده شود که عضویت همزمان در پیمان شانگهای و معاهده نظامی چهارجانبه آمریکا و ژاپن و هند و انگلیس در تضاد برای همکاری آسیایی است. هند جدا از ایفای نقش پیاده نظام آنگلوساکسون پیشگیری کند. با توجه به اولویت سیاست منطقهای جمهوری اسلامی، همکاری با
پاکستان در مقایسه با هند مورد بازنگری واقع شود. 13- متاسفانه منطقه غرب آسیا درگیر «تنشهای همسایگی» است و با سیاست دولت جدید آقای رئیسی همراهی ندارد اما، ضمن آمادگی و هوشیاری نظامی و دفاعی و حتی «دفاع فراسرزمینی» برای مقابله با اتحاد تروریسم و صهیونیسم، دوراندیشی لازم است. جمهوری اسلامی ایران باید با یکی از همسایگان با ایجاد «مخرج مشترک»، هسته اولیه و موتور محرک همکاری منطقهای را تشکیل دهد. معاهده اقتصادی «اکو» و یا هر معاهده دوجانبه با یکی از همسایگان حائز شرایط، برای هدف منظور مدنظر قرار داده شود.