در دهه 50 شمسی، یک مقام شوروی با اشاره به بودجه دفاعی بیسابقه و خریدهای کلان تسلیحاتی ایران، خطاب به شاه سابق گفته بود: هدفتان چیست؟ اگر مقصود عراق است، که این حجم اسلحه خیلی بیشتر از توان آن است، اگر هم هدف شوروی است، با صد برابر این میزان هم نمیتوانید به موازنه نظامی با ما دست پیدا کنید! ظاهرا این تمثیل امروز درباره جمهوری آذربایجان صادق است. تحرکات نظامی راهبردی، بودجه دفاعی بالا و مانورهای مشترک غیرمتعارف، اقداماتی هستند که بعید است هدف آنها، کشور کوچک و ضعیف ارمنستان باشد که میان دو قدرت خصم - آذربایجان و ترکیه - «ساندویچ» شده است. اگر هم هدف ایران است، به مثل فیل و فنجان بعید است، توفیری از آن حاصل شود. نظامیگری باکو ظاهرا از دو محرک مهم ناشی میشود: غرور ناشی از پیروزی برقآسا و قاطع بر ارمنستان و دوم ساختار سیاسی غیردموکراتیک کشور و سودای رهبری آن برای خرج کردن مابهازای این پیروزی در عرصه سیاست داخلی و تحکیم قدرت از طریق تثبیت و گسترش دستاوردهای اخیر. پاشنهآشیل این سیاست اما، اتکای صرف و مطلق به متحدان خارجی و ورود به بازیهای ژئوپلیتیک در مقیاسی بزرگتر از ظرفیت و تواناییهای کشور است. از
ترکیه شروع کنیم. روشن است که بازیگردان اصلی و پشت صحنه، رجب طیب اردوغان و رویاهای نوعثمانیگری وی هست. نیک میدانیم که صد سال قبل هم یکی از انگارههای اصلی و مخفی سیاست «اتحاد اسلام» ترکهای جوان، پانتورانیسم و وحدت با سرزمینهای ترک قفقاز و آسیای میانه بود. خوابی که تعبیر نشد و نتایجی تلخ برای ترکیه به همراه آورد. چه تضمینی وجود دارد که در ترکیه پسا اردوغان، زمامداران جدید سوداهای امپراطوریگونه را رها و دوباره پشت درهای اتحادیه اروپا به انتظار نایستند. آیا محتمل نیست در چنین فضایی، آنکارا از اتحاد بیچون و چرا با باکوی دست برداشته و اولویتهای دیگری را جایگزین کند؟ برای ترکیه «دموکراتیکتر» فردا آیا ممکن است اتحاد بیچون و چرا را با «کشور خانوادگی» تحت تسلط نسل سوم علیفها ادامه دهد؟ مورد دوم اسرائیل است. نگاه اسرائیل به آذربایجان بهعنوان عاملی نیابتی و سرپلی عملیاتی در برابر اتحاد ایران و حزبا... لبنان است. به ظن قوی تهاتر نفت و اسلحه دو کشور در درجه دوم اهمیت قرار دارد. با عادیسازی سریع روابط اسرائیل با کشورهای نفتخیز عرب، عامل انرژی نمیتواند اولویت استراتژیک این رژیم در روابط دو جانبه با باکو
باشد. در بازی بزرگان، همیشه احتمال وجهالمصالحه شدن طرف کوچک و ضعیفتر وجود دارد. فرضا یک موازنه جدید در خاورمیانه به وجود بیاید و یا از تنش میان ایران و اسرائیل کاسته شود. در چنین حالتی، باکو اهمیت راهبردی خود را از دست نمیدهد؟ مضاف بر آن تقویت بیش از حد آذربایجان از سوی اسرائیل، میتواند به واکنش کشورهایی نظیر آمریکا و فرانسه بینجامد که از دیرباز پیوندهای تاریخی و دوستانه با ارامنه دارند.ورود پاکستان به این عرصه، از موارد دیگر عجیبتر است. واضح است که اسلام آباد به دعوت آنکارا آمده است. دو کشور پس از تیرگی نسبی روابط با عربستان و نزدیکی مشترک به قطر، نوعی محور منطقهای جدید تشکیل دادهاند. اما اتحاد راهبردی با پاکستان برای باکو، راحت میتواند به مصداق دوستی خالهخرسه تبدیل شود. پاکستان یک بازیگر حرفهای و تا حد زیادی نامسئول در منطقه است. روابط دیرینه آن با عربستان قابل کتمان نیست. یکی از منابع مالی و تامین بودجه پاکستان در چند دهه گذشته و حتی حامی مالی برنامه اتمی آن، ریاض بوده است، اما موقع خودش که رسید، این کشور حاضر نشد حتی به صورت نمادین در جنگ یمن شرکت کند. با این وصف چه آبی از آن برای باکو گرم
میشود؟ غیر از تحریک روسیه و هندوستان برای جبرانمافات و موازنهسازی علیه آن. با این اوصاف یک سیاست خارجی مصلحتآمیز و واقعبینانه و دربرگیرنده منافع پایدار برای آذربایجان، نمیتواند از دالان دوستی استراتژیک و تامین منافع دو همسایه دائمی و قدرتمند ایران و روسیه نگذرد. تداوم فشار علیه ایروان به همراه «برادر بزرگتر»، میتواند این کشور را به واکنشی مشابه وادارد. نتایج جنگ قرهباغ، واقعیتهای ژئوپلیتیک جدیدی در منطقه خلق کرده است. اما پایداری این نتایج در گرو تامین منافع راهبردی قدرتهای مطرح منطقه و امساک و خودداری عاقلانه است. دستکاری مرزها حتی به استناد نقشهها و موازین حقوقی، مانند حق تعیین سرنوشت، بغرنج و تنشزاست. میتوان در تئوری از آن تحت عنوان منشور ملل متحد دفاع کرد. اما در اجرای آن نمیتوان از مساله امنیت منطقهای و منافع همسایگان، باز به استناد همان منشور عدول کرد. ارمنستان کشوری ضعیف است که با تهدید قدرتی بزرگ یعنی ترکیه روبهرو شده است. اما مرز آن با ایران، بخشی از امنیت ملی و منافع ملی کشور است و تهران هم ایروان نیست که بشود اهمیت آن را نادیده گرفت.