آرمانملی- امید کاجیان: درست مانند منتفی شدن چراغخاموش ورود واکسن فایزر به ایران، آنهم در شرایطی که اخبار فوتی و یا وخامتحال هنرمندان کشورمان که هر دو دوز واکسنهای مورد استفاده کنونی در ایران را تزریق کردهاند بر اثر ابتلا به کرونا رسانهای شده است، قیمت دلار نیز چراغخاموش درحال صعود است. اما این پایین نیامدن نرخ ارز در چنین شرایطی برای بسیاری جای سوال دارد، چراکه برخی اتفاقات در روزها و هفتههای اخیر نشان میدهد که باید عکس آن اتفاق میافتاد. مهمترینش آنکه قیمت نفت طی روزهای گذشته رکوردهای جدیدی زده است. بدیهی است که با توجه به افزایش قیمت نفت بسیاری انتظار افزایش درآمدهای ارزی و درنتیجه کاهش چشمگیر قیمت دلار و ارز در کشور را داشتند. حال آنکه آنچه در عمل اتفاق افتاده چیز دیگری است. ایران نفتش را از راههای مختلف مخصوص به خود که آن را دور زدن تحریمها مینامد همچنان میفروشد و اوایل امسال هم بود که در رسانهها اعلام شد همزمان با مذاکرات احیای برجام، افزایش خرید نفت ایران از سوی چین بازار را غافلگیر کرده است، هرچند پیشتر در سال گذشته کاهش 99 درصدی صادرات نفت به چین، خود بهعنوان یکی از
بدعهدیهای این کشور دوست در ایام تحریمهای ترامپی، مورد نقد بوده و بهنوعی از پشت خنجر زدن چینیها قلمداد میشد. اما امسال گفته شد رویه متفاوتی از سوی چین شکل گرفته و چه بسا بعد از ماجراهایی مانند توافق 25 ساله ایران و چین و این اواخر پیوستن ایران به پیمان شانگهای اتفاقات خوبی در حال شکلگیری است. در این چند ماه این باور وجود داشت و چهبسا اکنون هم وجود دارد که خرید نفت ایران توسط شرکتهای چینی، با وجود تحریمهای آمریکا، به اقتصاد ایران کمک کرده است و حتی مقامات اروپایی اشاره داشتند که چین از ایران محافظت میکند و یکی از مسائل اصلی برای غرب این است که چین از ایران چقدر نفت میخرد. فروردین ماه امسال بود که در برخی رسانهها گفته شد چین ۱ میلیون بشکه در روز از نفت خام ایران را خریداری میکند برخی هم اعلام رقم میزان خرید را محرمانه دانستند. اما حالا پرسش این است که پس آن خریدهای چین از نفت ایران چه شد و چرا لااقل در کوتاهمدت تاثیری در کاهش نرخ ارز نداشته است؟ آنهم در شرایطی که گفته میشد خرید نفت چین از ایران بازار رقیبان را کساد کرده. پس آن پولها کجاست ؟ چرا اثری از آن در وضعیت اقتصادی کشور و البته
ارز نمیبینیم؟ اساسا چین در واقعیت چه مقدار از ایران نفت خریده و آیا پول آن را تمام و کمال پرداخت کرده است و یا چیز دیگر؟ ناگفته نماند که این دو روزه اخباری مبنی بر اینکه آمریکا وارد مذاکراتی با چین شده است تا خرید نفت خام از ایران را هر طورکه شده کاهش دهد هم به گوش میرسد. نکته دیگر به جز افزایش قیمت نفت و البته افزایش خرید نفت ایران توسط چین، این است که تهران از پیوستن به شانگهای بهعنوان یک اتفاق مهم و یا شاید حتی یک انقلاب اقتصادی یاد میکند و مدام از تاثیرات مثبت آن حرف زده شد. اما چرا لااقل خبر پیوستن به شانگهای به صورت موقت و از بعد روانی باعث کاهش ارز نشد و حتی امروز شاهد افزایش آن هستیم؟ مگر نه اینکه چنین پیمان بزرگ و تاثیرگذاری میبایست روی خوش تاثیرش را به صورت فوری در عرصه جهانی نشان میداد؟ پس چرا چند روز بعد از آن شاهد عبور دلار از 28 هزار تومان شدیم؟ چرا هیچیک از این عوامل مثبت تاثیری در کاهش ارز نگذاشتند؟
سردرگم و دور از واقعیت؟
دولت سیزدهم همچنان در ماه عسل دوران خود و غرق در واکسنهای چینی و در خیال جشن نشدنی پایان کرونا، هنوز با برخی واقعیات یا روبهرو نشده و یا آن را جدی نگرفته است. یکی از آنها مدیریت بانک مرکزی است. در مورد رئیس بانک مرکزی هنوز بعد از گذشت بیش از دو ماه از دولت جدید تصمیمگیری نشده است و همچنان کمیجانی معاون پیشین همتی به عنوان رئیس بانک مرکزی ریاست بانک را برعهده دارد، در حالیکه برخی میگویند او در بانک نخواهد ماند و شاید هم برخی این تحلیل را داشته باشند که حضور او دو وجه متفاوت دارد که هر دو میتواند به نفع دولت جدید تمام شود، نخست اینکه اگر وضعیت ارز و شرایط بهتر شد این بهبود به نام دولت جدید نوشته میشود و اگر هم وضعیت بدتر و ارز مهارناشدنیتر شد، میتوان چند ماه بعد این وضعیت را به گردن کمیجانی انداخت و گفت که چون او از گزینههای دولت قبل بوده وضعیت را نتوانسته سروسامان دهد و در واقع آن موقع دولت کنونی از زیر بار مسئولیت و شرایط بدتر آن زمان شانه خالی کند. اما عدهای هم میتوانند به این برداشت برسند که تعیین تکلیف نشدن دقیق سرنوشت رئیس بانک مرکزی در دولت جدید خود میتواند نشانی از نوعی سردرگمی و
بیبرنامگی هم باشد. اینکه معلوم باشد رئیس فعلی در بلندمدت هست یانه. همینطور باید به این سوال پاسخ داد که اساسا مسائلی مثل پیمان شانگهای، فروش نفت به چین و افزایش بهای آن چه زمانی موثر است؟ آیا در شرایط کنونی که عدم امید به مذاکرات احیای برجام از سویی و نپذیرفتن FATF در طرفی دیگر درمیان است میتوان به مبادلات تجاری از این دست امیدوار بود یا اینکه وقتی بانکها نتوانند تبادلات مالی را به خوبی انجام دهند هیچ توافقی به سرانجام مطلوب میرسد یا اقتصادی بهبود مییابد؟ شاید بخشی از عدم تاثیر وقایع اخیر در تغییر مثبت نرخ ارز، عدم توجه به همین موارد باشد. کسری بودجه دولت مسأله دیگری است که نمیتوان به سادگی از آن گذشت. کسری بودجهای که در سال گذشته 180 هزار میلیارد تومان اعلام شده بود و اکنون قطعا با تداوم این راه نه تنها نمیتوان این کسری بودجه را جبران کرد بلکه روزبهروز بر میزان آن نیز افزوده میشود. کاهش درآمدهای کشور، افزایش مخارج، فرار سرمایه، چاپ پول، تورم افسارگسیخته و عدم سرمایهگذاری خارجی را از جمله دلایل دیگر روند افزایشی قیمت ارز میتوان توصیف کرد. این در حالی است که همین چند وقت پیش بود که معاون وزیر
کشور گفت طرح اقامت پنجساله برای سرمایهگذاری خارجی، حتی یک سرمایهگذار را هم برای سرمایهگذاری به ایران نیاورد. آینده کشور با توجه به تحریم و معلوم نبودن سرنوشت برجام و... در ابهام است و قطعا در چنین شرایطی سرمایهگذاری نیز نخواهد بود. آنچه که امروز درباره نرخ ارز رخ داده، نشان میدهد که شرایط کشور با شعارها و امید دادنها و یاری رسانهها تغییر نمیکند، مگر آنکه نگاه واقعبینانهای به مجموعهای از معضلات کشور به دور از سیاسیبازیها وجود داشته باشد.