در مهم ترین خیابان عرضه محصولات فرهنگی شهر تهران قدم میزنم، روزگارانی را به یاد میآورم که هنوز موتورهای جستوجوگر اینترنتی، کتابهای الکترونیکی، کامپیوترهای خانگی و بسیاری از ابزارهای پست مدرن، عرصه حضور در زندگانی مردمان را نیافته بودند. روزها و ماهها بهدنبال یک کتاب میگشتم، کتاب فروشی به کتاب فروشی، شاید که بتوانم دست دوم آن را بیابم. اما از آن روزها تا امروز، پالت رنگی که تغییری در آن مشاهده نمیشود، این است که چرا در جامعه ما، مترجمان بسیارند و نویسندگان آثار فاخر، کمیاب؟ چرا راهی به سوی آفرینش ادبیات نمییابیم؟ آیا مترجم آثار فلان نویسنده معروف شدن و به اعتبار برند او، درخشیدن سهلتر است تا...؟ اما این همه قصه نیست، یکی دیگر از نکات جذاب داستان این است که همه میخواهند مترجم، هم باشند حتی افرادی که در زمینههای دیگری هنری فعالند و کارشان هیچ ربطی به ادبیات و ترجمه ندارند و تحصیل کرده رشتههای مرتبط هم نیستند. البته که جامعه مترجمان الیت دانا در زبانهای مختلف کم به خود ندیده است، ایشان را به استادی خویش میشناسم، در کلاس هایشان شاگردی کردهام و خود، با علم به دانش آموخته مترجمی بودن این سطور را مینگارم، اما پس نقش چند هزار ساله تمدنی ما در جهان امروز چگونه معنا میشود؟ فارغ از شاعرانگی و غرور هنر نزد ایرانیان است و بس، آیا نباید راه را بر فست فودیزم فرهنگی بست؟ امروزه چرا برخی از آهنگسازان بیمحابا، بدون نام بردن از خالق اثر، کپی میکنند و بهروی خود هم نمیآورند؟ چرا برندهای تجاری، دیزاین های کمپانی های بزرگ را به یغما برده و با لوگو خود میفروشند؟ چرا فیلمساز، سکانس به سکانس به اصطلاح وام میگیرد؟ ترجیح می دهم به جهت ظرفیتهای واقعی فرهنگ خود که برای آنها کوشیدهایم، در فستیوالهای جهانی جایزه بگیریم تا با نگاهی حمایتی . ایرانیان، اولین قدرت بین المللی شرقی بودند که رخ به رخ مهمترین ستون تمدنی، سیاسی، نظامی و فلسفی غرب یعنی یونان، ایستادند و آنان را به چالش کشیدند و در دورانهایی از سِند با تمدن هایی مانند هَرَپا و موهنجو درو تا دانوب را به زیر نگین خود درآوردند و بدین سان در شعاع ادیان و فرهنگ زیست نمودند، بهیاد آوریم نزدیکی به بلخ بهعنوان مرکز اشاعه بودیسم و حضور در اروپای مسیحی بهواسطه آیین مهر. ما هرگز جزیرهای در دورترین اقیانوسها نبودهایم. آیا این علاقه وافر به ترجمه میتواند متاثر از آن باشد که هنر ایران در طی سدههای متمادی و پرشمار هنری التقاطی بوده که شاهد مثالهای بسیار از آن موجود است از تالارهای ستون دار تا پیکره های نگهبان، سکوهای کاخها و.... که حضور اِلِمان های معماری مصر، آشور، سارد، بابل، لیدیه و یونان در آن به غایت پر رنگ مینمایاند. آیا ضمیر ناخودآگاه ایرانی در پی نقش بیناتمدنی خود است؟در دورههایی بعد از اسلام ، فارسی ، زبان غالب دیوان سالاری تمدن اسلامی بوده است. در حوزه فلسفه نیز حکمت اشراق سهروردی، ویترینی یونانی دارد در عین هویت و ساختاری به غایت شرقی که سنتزی محیر العقول داشته است. بهنمایشگاه نقاشی دیگری دعوت شدهام، باید که در طی روزهای آینده مثل همیشه نقد آثار را بنگارم .تعدد آثار کپی روی دیوارهای گالری حیرت انگیز است، فراتر از آن در فاصله دو متری من، فردی با حرارت سخنوری میکند و می گوید این تکنیک را هم خودم ابداع کردهام ؛ شگفتا! باید باور کرد و به سوی دیدگاه رئالیستی و پایدار حرکت نمود که تامِس آنتونی هریس روان کاو در کتاب وضعیت آخر به آن اشاره می کند. باید که هزینه ای برای رشد پرداخت کرد و راهِ چه بسا سخت تر را برگزید. قرون بعد، زمانه نبودن ما، ثابت خواهد شد که بر روی کدامین آثار نور تاریخ تابیده خواهد شد. هنر و ادبیات ما به ورطه سنکرتیسم غلتیده و روح فرهنگ ما مورد هجمه و هژمونی دیگران قرار گرفته است. ژان لوک گدار می گوید: «سینما با گریفیث آغاز می شود و با کیارستمی پایان می آبد پس ما هم می توانیم جهان بینی خود را در بستر زیبایی شناسی تمدن ایرانی به عالمیان هدیه دهیم.»