پس از حملات یازده سپتامبر 2001، دولت نئومحافظهکار آمریکا استراتژی جنگ علیه تروریسم را آغاز کرد و در این راستا موفق شد حمایت اعلامی و عملی بسیاری از کشورها را به دست آورد. در این استراتژی که منطبق با قانون جنگ 2001 کنگره آمریکا بود به دولت اجازه داده شد که علیه گروههای تروریستی و حامیان آنها به اقدام نظامی متوسل شود. استراتژی جنگ علیه تروریسم اینگونه بود که ایالاتمتحده اقدام به لشکرکشی نظامی و توسل به جنگ به شکل کلاسیک آن علیه گروههای تروریستی می کرد. در این راستا چون القاعده مسبب حادثه 11 سپتامبر معرفی شد و دولت طالبان در افغانستان (از 1996 تا نوامبر 2001) به گروه القاعده پناه داده بود لذا آمریکا به افغانستان لشکرکشی نظامی کرد و دولت طالبان را از قدرت ساقط کرد. در ادامه این استراتژی و با این ارزیابی که دولت صدام حسین حامی گروههای تروریستی است و بیم آن میرود که سلاح های کشتارجمعی را در اختیار گروه های تروریستی قرار دهد، در مارس 2003 به عراق نیز لشکرکشی نظامی شد. در ادامه استراتژی نظامی یادشده کمی تلطیف شد و به آن پیوست سیاسی «طرح خاورمیانه بزرگ» اضافه شد که طبق گزاره های آن لازمه ریشه کن کردن تروریسم در خاورمیانه ایجاد نظام های دموکراتیک است که در آن مجال ظهور گروههای تروریستی وجود ندارد. نتیجه نهایی این استراتژی نظامی و آن نگاه سیاسی این بود که دولت نئومحافظه کار که آغازگر جنگ علیه تروریسم بود درگیر باتلاق جنگ افغانستان و عراق شد. این وضعیت سبب شد که باراک اوباما در کارزارهای انتخاباتی خود در سال 2008 یکی از اصلی ترین وعدههای خود در سیاست خارجی را خارج کردن نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان و عراق بداند و مخالفت خود را باسیاست تغییر رژیم و حمله نظامی ابراز کند. بعد از پیروزی اوباما که جو بایدن معاون او بود، تلاشها برای پایان دادن به مأموریت نظامی آمریکا آغاز شد و جو بایدن همان زمان بهشدت طرفدار خارج کردن نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان و عراق بود. درنهایت اوباما موفق شد در سال 2011 نیروهای نظامی این کشور را از عراق خارج کند. هنگامیکه بحث خروج نیرویهای نظامی در آمریکا داغ بود مسأله اساسی این بود که تکلیف مبارزه با تروریسم چه میشود. در پاسخ به این مسأله بود که استراتژی جورج بوش که مبتنی بر انجام جنگهای کلاسیک و لشکرکشی گسترده و تغییر رژیم بود کنار گذاشته شد و راهبرد جدیدی ارائه شد. در راهبرد جدید تأکید اصلی بر همکاری های اطلاعاتی با دوستان و متحدان برای رصد تحرکات فعالیتهای تروریستی، شناسایی مکان و مراکز فعالیت گروههای تروریستی، انجام حملات نظامی محدود و نقطهای با استفاده از تکنولوژیهای جدید مانند پهپادها و استفاده از نیروهای بومی بود. بر این اساس بود که اوباما بهجای لشکرکشی به پاکستان شروع به استفاده از عملیات پهپادی علیه گروههای تندرو واقع در شمال پاکستان و در مجاور افغانستان کرد. دولت آمریکا همچنین اقدامات مشابه در عراق، یمن، سومالی و سودان انجام داد. همچنین بعد از ظهور داعش که قدرت و گسترده آن بسیار بیشتر از القاعده در زمان جورج بوش بود، دولت اوباما بهجای لشکرکشی نظامی مستقیم و گسترده به سوریه و عراق، صرفا به پشتیبانی از نیروهای بومی در عراق و سوریه پرداخت که علیه داعش روی زمین می جنگیدند. آمریکا از طریق این راهبرد با تعداد 500 تا 1000 نفر پرسنل نظامی خود در شمال سوریه و حمایت از نیروهای محلی، موفق شد شرق رودخانه فرات را از داعش پس بگیرد. نگاهی به سخنرانی بایدن بعد از تصرف کابل توسط طالبان گویای این واقعیت است که خروج نظامی آمریکا از افغانستان به معنی پایان جنگ علیه تروریسم در این کشور نیست بلکه به معنی پایان دادن به راهبرد حمله کلاسیک جورج بوش و استفاده از راهبرد اوباما در مبارزه با تروریسم است. بایدن در سخنرانی خود اظهار داشت که جنگ آمریکا با تروریسم در افغانستان دیگر به شکل زمینی نخواهد بود بلکه این کشور اقدام به شناسایی گروههای تروریستی و مبارزه با آنها به شیوهای میکند که در کشورهای دیگر جاری است. همانگونه که بایدن گفت ایالاتمتحده با تروریسم در کشورهای زیادی در حال مبارزه است اما الزاما آن کشورها را به اشغال نظامی خود درنیاورده است. لذا باید در آینده انتظار داشت که آمریکا به شکل ناگهانی و اعلامنشده نقاطی از افغانستان را به شکل محدود به بهانه تروریسم موردحمله قرار دهد.