بهدنبال برگزاری ششمین دوره انتخابات محلی (شوراهای شهر و روستا)، جستوجو، یافتن و انتخاب شهرداری کارآمد و توانمند به یکی از مهمترین چالشها، دغدغهها و مسئولیتهای شوراهای شهر تبدیل شده است. آیا شهردار باید یک رهبر و چهره سیاسی از طرف جریان یا گروه یا حزب برنده انتخابات باشد یا یک فرد متخصص با تحصیلات آکادمیک مرتبط در رشتههایی مانند مدیریت و برنامهریزی شهری یا شهرسازی؟ کدام یک میتواند خدمات بهتری را به شهروندان ارائه دهد و در عین حال شهر را متناسب با ظرفیتهای طبیعی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن به شکل عقلاییتر، اقتصادیتر و اثربخشتر، هدایت و مدیریت کند؟ مرور برخی از تجارب جهانی در روند انتخاب شهرداران نشان میدهد که در این خصوص نسخه واحد جهانشمولی وجود ندارد. در حالیکه بهنظر میرسد انتخاب شهردار باتجربه و دارای تخصص علمی مرتبط با حوزهها و رشتههای تحصیلی اصلی مرتبط با شهرسازی و مدیریت شهری، انتخابی بهتر و عاقلانهتر باشد؛ ولی تجارب جهانی لزوما این رویکرد را تایید نمیکند! بهنوعی که بیشتر شهردارانی که کارنامه قابل قبولی از خود به جا گذاشتهاند، فاقد تحصیلات و تخصص آکادمیک مرتبط بوده و عموما
با رویکرد و کنشگری سیاسی وارد این چرخه شدهاند. درواقع، چه بپذیریم و چه نپذیریم، چون اصولا در هر شکلی از دموکراسی و مشارکت سیاسی، از جمله دموکراسی محلی و انتخابات شوراها و شهرداران، کفه ترازو به نفع رویکردها، عملکردها و انتخابهای سیاسیتر سنگینی میکند، لذا عملا جایگاه شهردار و بهتبع آن سازمان و مدیریت شهرداریها هم متاثر از رویکردها، برنامهها و اقدامات سیاسی است. سیاست و حکمروایی محلی بهشدت با یکدیگر پیوند خوردهاند و در موقعیت کنونی، تفکر جداسازی سیاست و مدیریت در سازمانهای محلی مانند شوراها و شهرداریها، غیرممکن مینماید. حتی آن دسته از شهرداران که پسزمینه تخصصی داشتهاند با استقرار در جایگاه مدیریت شهری، ذهنیت و رفتار سیاسی را در خود پرورش داده و همین امر معمولا منجر به تغییرات اساسی دورهای در مدیریت شهری میشود.
البته چیزی که مهم است گستره و عمق این تغییرات در گستره و قلمرو سازمان محلی مانند تغییرات مدیریتی سطوح ارشد، میانی و عملیاتی، تغییر در نیروی انسانی، سیاستها، راهبردها، برنامهها و اقدامات شهرداریهاست. معمولا برخی از شرایط و اصول مسلم مانند قوانین و اسناد فرادستی و برنامههای جامع و نیروهای متخصص بهندرت دچار تغییر و تحول میشوند و اگر مدیریت شهری اثربخش، تغییرات جدیتری را در این عرصه اقتضا کند، فرآیند تغییر و تحول نیازمند حصول شروط خاصی است که با معمولا با اراده ملی و خواست شهروندان و اجماع ملی و محلی همراه است و در آن همه احزاب و گروههای سیاسی و اداری ذینفع مشارکت خواهند داشت و صرفا در اختیار جریان یا حزب سیاسی پیروز و حاکم نیست. در بسیاری از موارد اینگونه تغییر و تحولات اساسیتر با مراجعه مستیقیم به آرای مردم و رفراندوم در سطح ملی یا محلی همراه است. باید پذیرفت که شهرداریها بهواسطه گستره خدمترسانی به همه شهروندان بدون هرگونه تبعیض و محرومسازی یا اعطای امتیازها و مزایای ناحق، عملا باید به شیوه غیرسیاسی اداره شوند و ملاحظات و منافع فردی، گروهی و حزبی غیرملی و غیرعمومی در آن جایی نداشته باشد.
این به آن معنی نیست که شهردار منتخب نباید سیاسی باشد. مدیریت شهری سیستم اجتماعی عظیم و پیچیدهای مانند شهرداریها بهویژه در کلانشهرها، خواه ناخواه متاثر از رویکردها و جریانها سیاسی است و اصولا ماهیتی اجتماعی- سیاسی پیدا میکند. هر شهردار ناآگاه و بیتجربه در حوزه فعالیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، از عهده مدیریت و رهبری موثر چنین سازمان بزرگ و چند لایهای بر نخواهد آمد. البته این رویکرد و تجربه فعالیت سیاسی علاقهمندان به تصدی جایگاه شهرداری، حتما باید با دانش و مهارتهای تخصصی همراه باشد و سیاستمدارانی که تمایل به فعالیت در عرصه مدیریتها شهری و محلی دارند، حتما لازم است آموزشهای تخصصی در این حوزه را ببینند و دانش، تجربه و توانمندیهای خودشان را در این حوزه تقویت کنند. همچنین باید تصویر کلیشهای از شهردار بهعنوان مدیر متخصص شهر را کنار گذاشت. انتخاب یک سیاستمدار و سیاستورز (نه سیاسیکار) با وجدان، پاکدست، دلسوز و پایبند به منافع مردم، آینده نگر، متعهد به اسناد و برنامههای فرادستی شهر و شهرداری، باورمند به تعامل و مشارکت، معتقد به تخصص و کار علمی پر تلاش و با نشاط، تعارضی با اصول
حکمروایی خوب شهری ندارد و نمیتوان گفت که تعارض و تضادی میان سیاست ورزی منصفانه و تخصص گرایی مسئولانه وجود دارد و شوراهای شهر نباید خود را بیش از اندازه درگیر این مجادله غیرضروی سازند و بیشتر از وجههسیاسی یا تخصصی افراد، لازم است بر پس زمینهها، علائق، ویژگیهای اخلاقی، مهارتها و توانمندیهای مدیریت و رهبری شهردار مورد نظر تمرکز کنند.