ارتباط با همسایگان الزامات و اقتضائاتی دارد. برخی از کشورهای همسایه چندان به فشارهای خارجی و بهخصوص فشارهای آمریکا و انگلیس برای عدمبرقراری رابطه با ایران اهمیت نمیدهند و روابط عادی خود را ایران ادامه میدهند؛ نمونه این کشورها ترکیه است که به عنوان یک کشور نسبتاً قدرتمند در برابر فشارهای آمریکا تا حدودی مقاومت میکند و توانسته روابط نسبتا خوبی با ایران داشته باشد و حتی در شرایط تحریمی ایران آن را ادامه دهد اما بیشتر همسایگان ما اینگونه نیستند و برای بهبود و توسعه روابط با ایران معادلات دیگری را، که بیشتر به فشارهای بیرونی ارتباط دارد، دخالت میدهند. برای مثال افغانستان به دلیل بیثباتیهای داخلی و فشارهای آمریکا در جاهایی میتواند با ایران کار کند که آمریکا با آن مخالفت نکند. همچنین عراق با وجود همراهی و نزدیکی با ایران اما بدوناجازه آمریکا پول نفت، گاز و برق ایران را نمیدهد. کشورهای شورای همکاری خلیجفارس نیز در ارتباط با ایران دو دسته کلی هستند؛ قطر، کویت و عمان نسبت به ایران ابراز دشمنی نمیکنند که این یک مرحله از مراحل همکاری و دوستی است. در مقابل عربستان، امارات و بحرین به شدت تابع دستورات آمریکا، انگلیس و حتی فرانسه هستند. بنابراین صرف اینکه ایران بخواهد توسعه روابط با همسایگان را اولویت خود در سیاست خارجی قرار دهد به معنای تحقق آن نیست؛ چون 50 درصد قضیه مربوط به همسایگانی است که اکثر آنها تحتتأثیر فشارهای قدرتهای بیرونی هستند. البته این سخن بدان معنا نیست که سیاست خارجی دولت روحانی در خصوص همسایگان خیلی مشعشع بوده است. این امر را میتوان با مقایسه رفتار و رویکرد روسایجمهور و وزرای خارجه پیشین با دولت فعلی مقایسه کرد. مرحوم آیتا... هاشمیرفسنجانی با اغلب سران کشورها از جمله همسایگان، بهطور دائم در حال تماس تلفنی، احوالپرسی و گفتوگو به ویژه در حوزه مسائل توسعهای، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بود؛ در حالی که چنین رویکرد و روابطی در دوره روحانی اصلاً وجود نداشت. بنابراین این مؤلفهها و عناصر باید بهطور واقعبینانه مدنظر قرار گیرد. قبلاً در وزارت امور خارجه معاونتهای منطقهای وجود داشت؛ اما الان دیگر این معاونتها وجود ندارند و کارها و برنامهها به مدیرکلها سپرده شدهاند، در حالی که معاونان منطقهای وزیر امور خارجه در گفتوگوها و رفتوآمدها میتوانستند خیلی از بار تقویت روابط با همسایگان را بر دوش بگیرند و کشورهای همسایه نیز با آنها در سطح وزیر برخورد میکردند و حتی به معاونان وقت ملاقات با رئیس کشور و رؤسای قوا میدادند، اما مدیرکل نمیتواند چنین جایگاهی را در ارتباط و گفتوگو با همسایگان داشته باشد و به عبارتی او را چندان تحویل نمیگیرند. آقای رئیسی برای اینکه بتواند گامی از سوی ایران در جهت توسعه روابط با همسایگان بردارد، ابتدا باید تغییراتی را در ساختار وزارت امور خارجه ایجاد کند. مشکل اصلی در روابط با عربستان از جاهای دیگر است. عربستان دارای وضعیتی چندوجهی است. امروز عربستان گرفتار جنگ یمن است و میخواهد این مشکل را حل کند؛ اما همه ابزارها و سرنخهای یمن دست ایران نیست، بلکه مربوط به مردم یمن است. اینکه عربستان احساس کند با خوب شدن روابط با ایران، دولت ایران میتواند مشکل یمن را حل کند، تصور درستی نیست و سعودیها باید ابتدا زمینه حل مشکل را فراهم کنند و در عمل گامهای واقعی بردارند. امروز در حالی که یمن همچنان تحتمحاصره و بمباران سعودیهاست اما عربستان مشکل خود را در یمن گردن ایران میاندازد. ایران از بعد سیاسی و نه نظامی، حامی مردم یمن است و این عربستان است که باید دست از محاصره نظامی یمن و بستن فرودگاهها و بنادر این کشور بردارد. از طرف دیگر مشکل دیگر عربستان در ارتباط با ایران، به نقش آمریکا برمیگردد. اوباما مایل بود ایران و عربستان بحرانهای منطقهای را بهطور مشترک حل کنند اما سوال این است که آیا آقای بایدن هم این سیاست را دنبال میکند و از سوی دیگر عربستان آمادگی این کار را دارد و ایران هم با این دیدگاه به صورت مثبت برخورد میکند؟