به منظور بهبــود شرایــط (اقتصــادی، سیاســی، روابط خارجه و...) اجتماعی و ملی، دلسوزان بسیاری بهطور روزمره، انبوهی از تحلیلها، راهکارها و نظرهایی را تولید و به بازار سیاسی عرضه میکنند. اما به دلایلی نامشخص تلاشهای پیوسته میهندوستان بینتیجه و شرایط اجتماعی و ملی روندی نامطلوب و ناامیدکننده را طی میکند. شاید دلیل ناکامی و بیحاصل بودن انبوه تحلیلها، راهکارها و نظرات این حقیقت است که تحلیلها معطوف به «ساختار» مدیریت کلان نیستند. یکی از مفاهیم نسبتا رایج در ادبیات مدیریت سیاسی، «مشکل ساختاری» است. بدین معنی که برخی مواقع مدیران سیاسی دلیل ناکامی یک راهکار یا سیاست را مشکل ساختاری تلقی میکنند. متاسفانه به ندرت (حداقل در فضای رسمی) تبیین مشکل ساختاری، موضوع اذهان تحلیلگر است که دلمشغول چارهاندیشی پیرامون انبوه و انواع چالشهای اجتماعی و ملی هستند. یقینا بحث و پرداختن به «چالش ساختار مدیریت کلان» بسیار فراتر از توان و مجال این موجز است. با این وجود، تلاش میشود تبیینی بسیار کلی و مختصر از چیستی «مشکل ساختار مدیریت کلان» در این موجز ارائه شود. در جهان قابلفهم معاصر برخلاف قرون پیشین، انسانها (بهبود زیست شهروندان) کاربردی و مشروعترین اهداف سیاسی هستند. بهگواه شواهد و تجربیات تاریخی مدیریت کلان آرمانگرا و ایدئولوژیک که شهروندان (انسانها) عینی، زمینی و ملموس را هدف غایی نداند، منجر به ناکارآمدی و بستر انبوه و انواع چالشهای اجتماعی و ملی خواهند بود. بیتردید یکی از عوامل اصلی ناکامی برخی آرمانها و ایدئولوژیهای سیاسی این است که این آرمانها زاده برخی اذهان، که یا درکی عینی از جهان ندارند یا اهداف غیرجمعی را پیگیری میکنند، است. اگر توسعه سیاسی جوامع را در دو مرحله (قبل و بعد از عصر روشنگری) تلقی کنیم، آنگاه، باید گفته شود، قبل از عصر روشنگری، مدیریت سیاسی جوامع مبتنی بر تجربه، اراده و منافع برخی افراد یا گروههای اجتماعی بود، اما بعد از عصر روشنگری (برآیند تحول و توسعه خرد انسانی که در انواع کشفیات علوم در عرصههای گوناگون بهوقوع پیوست)، مدیریت سیاسی جوامع مبتنیبر دانش نوین در عرصههای گوناگون و بهویژه علوم انسانی قابلفهم، متکی بوده است. به عبارتی، مدیریت ساختار، محور جایگزین مدیریت سیاسی مبتنیبر تجربه و اراده فردی شد. بهبیانی کاربردی، مدیریت ساختار، محور مبتنیبر اهداف جمعی(منافع ملی) و مدیریت تجربی و ارادی، مبتنی بر اهداف(منافع) فردی و جناحی است. از آنجا که ساختار مدیریت کلان در جهان خرد محور معاصر تابع انبوه و انواع نیازهای شهروندان است و اینکه نیازها پیوسته متغیر و بیشتر میشوند، بهطور اجتنابناپذیری ساختارهای مدیریت سیاسی باید متحول و بهروزرسانی شوند. دقیقا به همان دلیل که در جوامع امروزی چهارپایان وسیله حملونقل نیستند، نمیتوان برای حلوفصل انبوه و انواع چالشهای جوامع پیچیده معاصر، به اندیشه، روشها و ساختارهای مدیریتی قرون پیشین مراجعه کرد. به منظور تبیین کاربردی و شفاف «مشکل ساختاری» اجازه دهید تا ساختار مدیریت کلان را با یک خانه کلنی مقاسیه کنیم. یک خانه کلنی نیازمند نوسازی است. اما مالک آن منابع مالی لازم را برای نوسازی ندارد. در چنین شرایطی مالک خانه کلنی دو گزینه پیشرو دارد. یا در همان خانه «تا آخر» زندگی کند، یا بهطور مشارکتی و با استفاده از منابع مالی فرد دیگری اقدام به نوسازی خانه کلنی خود کند. یقینا، برخی مخالف این قیاس خواهند بود، اما اگر در نگاه خود صادق باشیم، خواهیم دید که بنابر شواهد بیشمار در عرصههای اقتصادی، روابط خارجه، سیاسی، افسردگی عمومی و... ساختار مدیریت نیازمند مشارکت برای نوسازی است. هیچ ذهن میهندوستی نمیتواند انکار کند که در جهان معاصر، کاربردی و پایدارترین اهداف سیاسی، اهداف جمعی (منافع ملی) هستند. چراکه، «ساختار مدیریت کلان» متناسب با اهداف سیاسی و اهداف سیاسی کاربردی، برآمده از انواع نیازها، خواستهها و آرزوهای جمعی است. تا زمانی که «اهداف ساختار مدیریت کلان» مبتنیبر تحقق منافع و امنیت ملی نباشد، انتظار اینکه دولتها (قبلی یا آتی)، جناح یا صاحبمنصبی صرفنظر از گرایشها و تمایلات سیاسی، بتواند انبوه و انواع چالشهای فلجکننده اجتماعی و ملی را حلوفصل کند یک رویای زیبا بیش نیست.