چه پیشبینــیای بــرای مشکلات و اختلاف میان افرادی مــیتوانیم داشته باشیم که از دولت تا شهردار در یک جناح خواهند بود؟
همــانطــور که در اصلاحطلبــان و دیگــر جریانهای سیاسی تغییرات عمده صورت گرفته است، اصولگرایی نیز همان اصولگرایی چند دهه پیش نیست. این تغییرات هم در بینشها و توقعات و هم در نوع تقسیم کیک قدرت است. در نتیجه همین تغییرات اختلاف دیدگاههایی به وجود آمده که تنوع بیشتری را سبب شده و فعالیت آنها را که پیشتر به شکل یک سازمان نسبتا منسجم بود به صورت یک سازمان عریضتر با دامنه گسترده و طیفهای مختلف درآورده است. آقای رئیسی به یک نقطه اتصال ظاهری برای کل اصولگرایان تبدیل شد و حتی برخی جریانات اصولگرایی که پیشنهاداتی نداشتند سکوت کردند و این سکوت به معنای رضایت تلقی شد. حالا با حضور آقای رئیسی غیر از افرادی که مستقیما حمایت کردند، مثل بیش از دویست نماینده مجلس، باقی افراد نیز سکوت خود را به معنی حمایت میدانند و حالا توقع دارند آقای رئیسی نماینده آنها هم باشد و در اجرا آنها را سهیم کند. این جریانات آقای رئیسی را به نوعی وامدار خود میدانند، بنابراین برعکس این تصور که اصلاحطلبان رقیب هستند، تشکیل کابینه رئیس جمهور جدید همراه با تنش از سوی خود اصولگرایان خواهد بود و روز به روز بیشتر خواهد شد و حتی پس از تشکیل
کابینه هم بیشتر از سوی خود اصولگرایان مورد حمله قرار خواهد گرفت.
در نتیجه این مشکلات و درگیر شدن اصولگرایان به این اختلافات چه اتفاقی برای سرمایه اجتماعی اصولگرایان و هفده میلیون مردمی که به آقای رئیسی رای دادند خواهد افتاد؟
من باور ندارم که رای آقای رئــیسی رای به اصولگرایی است. همزمان شدن انتخابات شوراها با بیش از دویستهزار نامزد انتخاباتی و کشانده شدن حداقل اقوام و خویشان این افراد با مسائل منطقهای در این تعداد رای اثرگذار بوده. آرای اصولگرایی در یک انتخابات صرفا ریاست جمهور با کاندیدای اصولگرا برگزار شود شاید کمتر از ده میلیون باشد. در این تعداد آرا هم باز جای این بحث وجود دارد که چه تعداد از آنها واقعا رای به اصولگرایی است و چه تعداد بر اساس روابط قدرت و نیازها و مسائلی است که مردم به آنها گرفتار هستند. بر همین اساس صرف در نظر گرفتن هفده میلیون رای آقای رئیسی برای نتیجهگیری نسبت به آرای اصولگرایان کافی نیست. مهمترین اتفاقی که خواهد افتاد این است که آن دست از افراد در جامعه تا کنون فریب این تبلیغات را خورده بودند که برای مثال هماهنگی دولت جدید با کل نظام و دیگر جریانات انقلابی برخلاف دولت روحانی باعث موفقیت است از طرفی اصولگرایان هم دیگر بهانهای ندارند و در نتیجه این اختلافات یا باید از کل عملکرد یکدیگر دفاع کنند و یا در نهایت از قوایی زاویه بگیرند که از خودشان هستند که در این صورت مانند دوره احمدینژاد خواهد شد که
در ابتدا با تمام قوا از او حمایت کردند، اما بعدا گفتند که انحرافی است. در کل انگ زدن هزینهای هم ندارد و ممکن است یک انگی هم اینجا بزنند. همه درخواهند یافت که دستگاه اجرایی تصمیمگیر اساسی و مطلق نیست و رئیس جمهور منتخب مردم که باید پاسخگوی مطالبات آنها باشد اختیاراتی به آن شکل ندارد. حال در مقابل این نقیضه که رئیس جمهور توان انجام هر کاری را دارد بر سر این دو راهی قرار خواهند گرفت. اگر زاویهای را که با احمدینژاد گرفتند را با آقای رئیسی هم بگیرند باید گفت که دیگر اثر نخواهد کرد و کسی باور نمیکند. در گذشته هم چندان مردم باور نکردند، چراکه میدانستند مشکلات همه ساختاری هستند اما همان درصد اندک از افراد از خودشان که باور کرده بودند هم ریزش خواهند کرد. در نتیجه ما شاهد ریزش در درون خود اصولگرایان خواهیم بود.
با گذشــت هشت سـال اخیر برخی اصلاحطلبی را تمام شده میدانند و معتقد هستند باید به تغییر و بازآفرینی خود بپردازد، حال با این اختــلافات در میان اصولگرایان در صورت ادامه این وضع چه بر سر اصولگرایی خواهد آمد؟
اصولگرایی به نظر من همین حالا هم تمام شده است. اما این اصولگرایی میتواند به دو معنا باشد، یکی افرادی که برچسب اصولگرایی داشتند اما هیچ پایبندی به اصول از خود نشان ندادهاند که همین حالا هم از دید مردم تمام شده هستند و پنبه آنها زده شده. گواه آن هم همین قهر کردن مردم است که دقیقا مربوط به همین دسته از افراد است چون اصلاحطلبان که یک ادعای نسبی داشتند و در خودشان هم هزینهها را پرداخت کردند، اما این مردم معترض که صندوق رای را تحریم کردند پیش از گلایه از اصلاحطلبان از اصولگرایان بریدند و در نتیجه چهرههای اصولگرایی دیگر سوخته است، اما در خصوص خود اصولگرایی به معنا بازگشت به مذهب و در سیاست باید گفت به کسانی که معتقد به دخالت دین در سیاست و حکومت هستند هم آسیب وارد شده است و تعداد نسبتا بسیاری کمی هستند که همچنان بر این اعتقاد باشند وگرنه در داخل خود اصولگرایان هم واگرایی اتفاق افتاده است و برخی ساز جدا کردن دین از مدیریت اجرایی، اقتصاد و قانونگذاری زده میشود و دایره آن کوچکتر شده.
در صورت مرگ بسیاری از جریانات و مخصوصا اصولگرایی، که برخــی از حامیان آنها در اصل حامیان حاکمیت هستنـد، چه آیندهای برای حاکمیت میتوان متصور شد؟
جریانات سنتی اصلاحطلبی و اصولگرایی و دیگر جریاناتی که با اینها همزاد بودهاند به شدت تضعیف خواهند شد. سپهر سیاسی ایران آبستن جریانات نو است که هم با اصولگرایی و هم با اصلاحطلبی تفاوت خواهد داشت. محور عمده جریانات جدید به باور من ملیگرایی با احترام به سنتهایی مثل سنتهای دینی و قومی خواهد بود که وجوه مشترک با اقشار مختلف اجتماعی خواهند داشت، چراکه شعارهای اصولگرایان خود به خود و به زودی رنگ خواهند باخت و متوجه خواهند شد که تا ساختارها و زیربناهای ما اصلاح نشود و قوام نگیرد این شعارها با آمدن یک فرد، هرقدر موجه، محقق نخواهد شد. این اصلاحات باید صورت گیرد و مردم هم آمادگی پذیرش سختیها را دارند اما سختیهایی که منطق داشته باشد نه اینکه نسخه این سختیها در برخی اتاقهای فکر برای مردم پیچیده شود بدون اینکه توجیه داشته باشند و بدانند که در ازای این سختیها چه چیزی دست مردم را خواهد گرفت. در نتیجه همین است که اصولگرایان بر سر دو راهی میمانند که بر سر شعارهای خود تا انتها بایستند تا طبق معمول مثل دوره احمدینژاد زیر شعارها زنند، انکار کنند و به آن فرد انگ و برچسب بزنند.