اگر در مجموع آثار داستاني ناصر تقوايی
-كوتاه و بلند- با شخصيتهاي پرورده، فضاسازي عالي و پيرنگ داستاني قوي روبهرو هستيم، بيشك بايد اين ويژگيها را ناشي از رابطه و پيوند ديرينه تقوايي با ادبيات بدانيم. پيوند او با ادبيات، سابقهاي ديرينه دارد. از نوجواني و جواني درمعرض ادبيات داستاني قرار داشته و زيرنظر صفدر تقيزاده نويسنده و مترجم برجسته جنوبي، اصول داستاننويسي را فراگرفته است.
هنگامي كه در جواني براي دستيافتن به فضايي مناسبتر براي رشد و ارتقای خود، به تهران ميآيد، سماجت و پيگيري كه از خصلتهاي ذاتي جنوبيها است با شانس و تقدير دستبهدست هم ميدهند و تقواييِ جوان وارد محافل روشنفكري شده در كنار بزرگاني مثل ابراهيم گلستان و بهتبع او فروغ فرخزاد، جلال آلاحمد، شاملو، اخوانثالث، نجف دريابندري و ديگران قرار ميگيرد.
قرارگرفتن در اين فضا و پيوندخوردن با نامآوران و تاثيرگذران بر فضاي فكري و هنري جامعه آن روز، تقوايي را بر آن داشت تا در نخستين اثر سينمايياش به سراغ ادبيات اجتماعي ايران برود. «آرامش در حضور ديگران» كه از داستاني به همين نام اثر دكتر غلامحسين ساعدي اقتباس شده و يكي از نمونههاي موفق اقتباس در سينماي ايران به حساب ميآيد.
نكته قابل توجه در اين اثر حضور تعدادي از اصحاب ادبيات اجتماعي آن دوران بهعنوان بازيگر، در اين فيلم است: منوچهر آتشي، محمدعلي سپانلو، پرتو نوريعلا، و علي نراقي. هم بهدليل حضور افراد يادشده و هم از نظر لحن و زبان پخته و پرودهاي كه در فيلم ميبينيم، «آرامش در حضور ديگران» از نظر فرم و فضا، بيشتر به ادبيات نزديك است. همچنان كه ديگر اثر اقتباسي او «نفرين» كه براساس داستاني بهنام «باتلاق» اثر يك نويسنده فنلاندي بهنام ميكا والتاري، ساخته شده، نيز از چنين حالوهوايي كه شايد صفت «سنگيني» برايش مناسب باشد، به خود داراست. به همين دليل هم با وجود حضور بازيگر توانمند و ستاره آن دوران بهروز وثوقي، مورد توجه عامي تماشاگران قرار نگرفت.
سينما زبان فراگيرتري نسبت به ادبيات بهويژه در كشورهاي عقب نگهداشتهشده دارد، اما فراموش نكنيم كه سينما در بيان مكنونات ذهني و قلبي شخصيتها ناتوانتر از ادبيات است، ضمن اينكه ادبيات نسبت به سينما مديوم دموكراتيكتري است و به مخاطب اين امكان را ميدهد تا به مكالمه با اثر بپردازد. درحاليكه سينما با لحن خطابي و به صورت منولوگ مخاطب را مورد هجوم قرار ميدهد، اما اين دو مديوم وقتي در كنار هم قرار بگيرند و عيبها و كاستيهاي يكديگر را بپوشانند، زبان و بيان كماليافتهاي پديد ميآيد كه نه اين است و نه آن؛ درحاليكه شامل هردو نيز ميشود. تقوايي به دليل رابطه محكمي كه با ادبيات داشته، اين ويژگي را بهخوبي شناخته و هرگاه به سراغ ادبيات رفته، دستپُرتر از آن بازگشته است. از جمله در «ناخدا خورشيد» كه از جهاتي كماليافتهترين اثر اوست كه براساس داستان «داشتنونداشتن» اثر همينگوي ساخته شده يا سريال درخشان «داييجان ناپلئون» كه در نظرخواهي از نخبگان جامعه و عوام همچنان بهترين سريال تلويزيوني از ابتداي ورود اين رسانه تا به امروز است. «داييجان» هم با اقتباس از رمانی طنزآميز به همين نام اثر ايرج پزشكزاد خلق شده است.
اگر اقتباس از ادبيات در سينما را يكجور بازآفريني تلقي كنيم، تقوايي در بازآفريني آثار ادبي كه به سينما برگرداند، نهتنها چيزي از ارزش ادبي آن آثار نكاسته، بلكه میتوان گفت چيزهايي نيز بر آن افزوده است. فراموش نكنيم كه بهتعبير برخي منتقدان ادبي، «داشتنونداشتن» يكي از آثار متوسط و بهقول برخي بدِ همينگوي است. نقل است كه روزي هوراد هاکس فيملساز بزرگ كلاسيك سينماي آمريكا به همينگوي ميگويد: «ميخواهم از روي بدترين داستان تو يك فيلم خوب بسازم.» كه البته فيلمنامه را هم با ياري ويليام فاكنر نويسنده برجسته ديگر آمريكايي باهم نوشتهاند. اگر پاي مقايسه در ميان باشد، من «ناخدا خورشيد» را نسبت به «داشتنونداشتن» هاکس از نظر نزديكي به داستان اصلي، اما با هويت بومي و اقليمي جنوب ايران همخوان و همسان، ترجيح ميدهم.
شوربختانه تقوايي كم فيلم ميسازد و شرايط حاكم بر سينماي ايران نيز، فضاي مناسب براي رفتن بهسراغ ادبيات اجتماعي ايران را برايش فراهم نميكند. همواره فكر ميكنم روزگاري بايد «سووشون» (سيمين دانشور) «همسايهها» (احمد محمود)، «كليدر» و «جاي خالي سلوچ» (محمود دولتآبادي) و دهها اثر برجسته ديگر به كمك سينماي بلاتكليـــف ايــران بيـــاينــــــد.
هرگــاه به ايــن فكر كــردهام كه چــه كــــــسي شايستگــي لازم براي اقتــبــاس ســيـنمـــايــي از ايـن آثـار را دارد، بلادرنگ نام
«ناصـر تقوايــي» بــهذهنـم خطـور كرده است.