به نظر میرسد که با توجه به شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی اولویت اصلی کشور مساله خود ایران است. یعنی محدودهای که ماهیتی به نام ایران در آن شکل گرفته در حال مستهلک شدن است. هم از نظر محیط زیست و زندگی یعنی آب، روخانهها، جنگل، خاک و آبهای زیر زمینی و هم از نظر استهلاک تاسیساتی کشور. یعنی علاوه بر سدها که عمر طبیعی دارند، مستهلک نمیشوند و به چشم نمیآیند نیروگاهها، امکانات زیربنایی، جادهها و خطوط قطار ما در حال مستهلک شدن است. لذا ابتدا باید به فکر ایران باشیم، چراکه اگر ایران نباشد کجا باید زندگی کنیم؟ اگر ایران نباشد حرفی برای گفتن نداریم. پس باید اولویت اول ایران باشد که طرح بازگشت به حالت اولیه و بازسازی کشور کاملا مشخص شود. نمیتوان همینطور دست روی دست گذاشت. ایران از دست برود یعنی مردم از دست رفتند، چراکه زندگی مردم به محل زندگی آنها بسته است. نکتهای که متاسفانه هیچ یک از نامزدهای ریاست جمهوری فکری برای آن نکردند و در تبلیغات و مناظرهها هم کوچکترین اشارهای به این موضوع نداشتند. آقای رئیسی هم که منتخب مردم هستند اشارهای به این موضوع نداشتند که چه کنیم تا ایران در حال استهلاک و تخریب را به حالت اولیه برگردانیم. دومین اولویت حوزه سیاست خارجی و مساله برجام است. دولت جدید و آقای رئیسی باید بگوید که با برجام چه خواهند کرد. تمام شواهد نشان میدهد که آمریکا آن طور که ما میخواهیم و مطلوب نظر ماست به برجام باز نمیگردد. اگر هم بازگردد تحریمهایی از قبل خواهند ماند و مجددا نیز به دلایل مختلف و قانونهایی که برای تحریم دارند، آنها را مجددا اعمال خواهند کرد. پس رئیس جمهور جدید نیز باید اصل را بر این بگذارد که ما تحریم هستیم. پس دولت جدید این مساله را نیز باید در فرضیات خود قرار دهد. لذا باید دید با چه فرضیاتی زندگی میکنیم. سومین اولویت دولت جدید تامین حداقل معیشت مردم است. البته مردم نیز یعنی کل 100 در صدی مردم نه اینکه گروهی مورد توجه قرار گرفته و گروه دیگری مورد توجه قرار نگیرند. حداقل خورد و خوراک مردم عادی با قیمتی معقول در دسترس آنها قرار گیرد. هر چند که نباید هم خجالت کشید و باید به همان سیستمی که سهمیه بندی بود و کالاها با قیمتهای ارزان در اختیار مردم قرار میگرفت، بازگردیم. اگر این 3 اولویت انجام شود سیستمهای کشور میفهمند که باید چه کنند. از طرفی از نظر اجتماعی باید همه مردم را بهرغم همه تفکراتشان یکسان ببینیم. با سوال و جواب کردن از مردم به عقایدشان پی نمیبریم چراکه سوال و جواب علم است اما عقیده درونی است و آشکار نمیشود. لذا باید به مردم به معنای یک کلی که دوست دارند، کشورشان پیشرفت کند و توسعه یابد نگاه کنیم. اگر ندانیم که تحریم هستیم یا نیستیم، دائم مذاکره کنیم و پایههای کار خودمان را بر فرضیات اصولی استوار نکنیم، همینطور میشود که شعارهای مختلف مطرح و حرفهای مختلفی زده میشود و معلوم نیست که در آخر به کجا خواهیم رسید.