آتشسوزی در عرصههای طبیعی دلایل متعدد دارد که بسته به شواهد دلایل آنها قابل پیشبینی است. البته مواردی هم هستند که نمیتوان دلایل آنها را پیشبینی کرد. به عنوان مثال در حاشیه شهرها و روستاها که ارزش زمین بالاست گاهی طمع افراد باعث بروز فاجعه میشود. در برخی مناطق گردشگری که علفزارهای بلند وجود دارد، یک بیاحتیاطی منجر به بروز آتشسوزی میشود. در حاشیه جنگلهایی که در زمینهای کشاورزی قرار دارند، آتش زدن پسماندهای کشاورزی میتواند منجر به شکلگیری آتشسوزیهای گسترده شود. در خیلی مناطق اختلافات عرفی بین مردم وجود دارد، در بعضی جاها مانند جنگلهای بلوط هم گاهی زغالگیری باعث بروز آتشسوزی میشود. متاسفانه زغالگیری هم در برخی استانهای زاگرسنشین خیلی جدی شده و گسترش پیدا کرده ضمن اینکه در خیلی از مناطق همجوار مانند خوزستان، اصفهان، شیراز و چهارمحال و بختیاری زغال بلوط را میفروشند که خود نشان از گسترش ابعاد مساله دارد. بسیاری از آتشسوزیها عمدی و به دلیل تعارضاتی است که بین مردم و سازمانهای دولتی وجود دارد. خیلی از آتشسوزیهایی که میبینیم از مناطق مسکونی دور هستند و شرایط به شکلی نیست که کسی به
آنها دسترسی داشته باشد. اما به هر حال این موارد حاصل از مشاهدات تجربی است و برای اینکه منشأ آتشسوزیها به درستی مشخص شود باید کار گستردهای در مناطق مختلف انجام شود. عدم گفتوگو یکی از دلایل بزرگ شدن مشکل است به عنوان مثال در برخی موارد میبینیم که وقتی آتشسوزی شکل میگیرد، جوامع محلی آن طوری که باید کمک نمیکنند و دلیل آن هم تعارضات و گفتوگویی است که شکل نگرفته و منجر به عدم درک متقابل شده. مردم محلی گاهی میگویند که اراضی متعلق به دولت است و خودشان آتش را خاموش میکنند؛ اگر سازمانهای دولتی آن گفتوگو را ایجاد نکنند، مردم هم مشارکت نمیکنند. شرکت ندادن مردم در مدیریت جنگل و منابع طبیعی باعث میشود که آنها هم نسبت به جنگل و منابع طبیعی بیتوجه باشند در حالی که ذینفعان اصلی خود مردم محلی هستند.
آتشسوزی جزو جداناپذیر اکوسیستم است. هر جایی که فعالیتهای انسانی باشد احتمال آتشسوزی هم زیاد است. در استانهای زاگرسنشین پوشش انبوه بلوط در جوار سکونتگاههای انسانی گسترده قرار دارد اما شدت و گستردگی آتشسوزیها به بارش و وضعیت اقلیمی هم بستگی دارد. در برخی سالها که بارش خوب است، میزان و شدت آتشسوزی کمتر است اما در برخی سالها به خاطر کم بارشی در برخی مناطق علفزارها کمتر رشد کردهاند اما زودتر زرد میشوند لذا شروع آتشسوزیها زودتر و دیرپایی آنها هم بیشتر است. تکرار این مساله ایجاب میکند که هر سال آمادهتر باشیم، پیشگیری بیشتر، نیروهای عملیاتی بیشتر و مدیریت اطفای حریق یک ضرورت است و سازمانهای متولی باید برنامه کاری خود را هر سال به روز کنند. هنوز خیلی از نیازهای اولیه تامین نشده اما به هر حال موضوع آتشسوزی در این سالها مورد توجه قرار گرفته به خصوص اغلب مردم پیگیر وضعیت میشوند و این به خاطر فعالیت گسترده فعالان و دغدغهمندان محیطزیست است اما همچنان ضعفهای زیادی وجود دارد. قطعا باید دستورالعملی تدوین شود و سازمانهای مربوطه بر اساس آن پیگیر وضعیت باشند. 6 ماه فصل سرد زمان خوبی است که برای
آموزش و پیشگیری اقدام شود، یک نقطه ضعف هم این است که تکلیف نیروهای مردمنهاد مشخص نیست و نیروهای مردمی آن طور که باید برای اطفای حریق سازماندهی نمیشوند. سازمان مدیریت بحران باید اطلاعرسانی را در اولویت قرار دهد و نقش تشکلهای مردمنهاد را هم مشخص کند چون اغلب تجهیزات در اختیار آنها گذاشته نمیشود در حالی که نقش مردم بسیار موثر است چون بسیاری از همین مردم با جان خود پای حفاظت از طبیعت ایستادهاند.