از سلب مسئولیتِ نقشی که اصلاحطلبان در به قدرت رسیدن آقای حسن روحانی در دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، به دلیل عملکرد ضعیف، خلاف و بعضاً متناقضِ شعارهای تبلیغاتیِ دولت برآمده از حمایت ایشان بالاخص در سالها و ماههای پایانی دولت - که بگذریم، با تمام نقدهایی که اصلاحطلبان بر اختیارات و قدرت ریاست جمهوری داشته و در همین راستا، همه پرسیِ بازنگریِ قانون اساسی و اصلاح آن را امری ضروری دانسته و بارها در بزنگاه های مختلف، درشیپور آن دمیدهاند از یک سو، و مانع بودنِ نظارت خاص در برگزاری انتخابات رقابتی از سوی دیگر، اصلاحطلبان را، همزمان با بیم و امید از حضور هواداران در پای صندوقهای رأی، با تاکتیکِ اعلام کاندیداتوری و ثبت نام چهرههای متفاوت، به شرکت در سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، به عنوان مهمترین ابزارِ سرنوشتساز و مظهر قدرت مردمی در استراتژی رفرم، به ساختمان وزارت کشور کشاند. با اعلام اسامی تایید صلاحیت کاندیداهای سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از سوی شورای نگهبان و رد صلاحیت بسیاری از چهرههای شناخته شده اصلاحطلب یا نزدیک به جریان اصلاحطلبی و تاییدِ تنها دو کاندیدا از جریان مذکور، امید اصلاحطلبان به ناامیدی و یأس تبدیل، با اعلام عدم نماینده در انتخابات و یا حمایت از هر یک از نامزدهای منتسب به جریان اصلاحطلب، افرادی از جریان مذکور کرد که از قضا برخی از آنها کاندیدا بوده و اینک رد صلاحیت شدند، با توجیه چراییِ عدم شرکت در انتخابات پرداخته و گروهی دیگر با رصد مناظرات دل بند به دو کاندیدای وابسته، منتظر نتایج مناظرات و بازخورد اجتماعی آن - همانطور که اعلام نمودهاند - بر دو راهیِ حمایت یا عدم حمایت از یکی از کاندیداها و انصراف دیگری به نفع وی قرار داشته و یا چون حزب اعتدال از کاندیداهای مذکور اعلام حمایت کردهاند. این در حالی است که برخی نظرسنجیها حکایت از آن دارد که قریب به 60 درصد در انتخابات حضور نخواهند داشت و هرگاه مشارکت کاهش یافته و در حقیقت هواداران اصلاحطلبی کمترین مشارکت را داشته اند، اصولگرایان پیروز رقابت بودهاند. اما سوالی که مطرح میشود این که: بر فرضِ پیروزیِ فرد مورد نظر از جریان اصلاحطلب در نظرسنجیهای مناظرات و حمایت اصلاحطلبان از وی، تا چه حد این جریان میتواند پیروز رقابت انتخاباتی باشد؟ آیا تاکتیک گفتمانیِ به اصطلاح چالش افکنِ مناظراتی، میتواند کارآمد باشد؟ گرم شدن تنور انتخابات ریاست جمهوری - حداقل در سه دوره قبلی - ناشی از امید به بهبودِ اوضاع اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و عمل به شعارهای داده شده، توانسته بود هواداران جریان اصلاحطلبی را به پای صندوقهای رأی بکشد اما، با انتخاب احمدینژاد در دورة دوم ریاست جمهوری ایشان، میرفت تا امید آنان به ناامیدی بدل شود که شورِ انتخاباتیِ حاصل از دو قطبی سازیِ فضای انتخابات در یازدهمین و دوازدهمین دوره ریاستجمهوری، آنها را مجدداً به پای صندوقهای رأی کشاند اما، خلف وعدهها و تناقضگوییهای رئیس جمهورِ برآمده از حمایت جریان مذکور از یک سو و سوءِ مدیریت، تأثیر تحریمهای بین المللی، برخوردهای مدیریت نشده به معترضان آبان ۹۸ در پی افزایش ناگهانیِ قیمت بنزین و از دست رفتن پایگاه اجتماعیِ اصلاحطلبان از سوی دیگر، ناامیدی را در میان هواداران رقم زد؛ به گونهای که پویش هشتگ عدم شرکت در شبکههای اجتماعی مطرح شد و در نتیجه آن شد که در یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در دوم اسفند ۹۸ رقم خورد. با عنایت به زمان اندک بین انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی در اسفند ۹۸ و سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰، آنچه بدیهی مینماید این است که، از دست رفتن پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان و سلب اعتماد هواداران، یک روزه و یک ماهه رخ نداده است که بتوان آن را در فاصله حداکثر 15 ماهه بازیافت بدون هرگونه تلاش و رفتاری شجاعانه در این مدت و صرفا دل خوش به مناظراتی با حرفهای به ظاهر شجاعانه و شور افکن اما به واقع پوپولیستی. لذا انصراف هر دو نامزد اصلاحطلب- حداقل در روزهای پایانی- میتواند جریان اصلاحطلب را در بازیابی پایگاه اجتماعیِ بین هوادارانشان یاریگر باشد، چرا که نه تنها بازنده قطعی انتخابات خواهند بود که اصلاحطلب نیازمند رفتار شجاعانه است نه گفتار پوپولیستی.