انتخابات و مشارکت در آن از سوی شهروندان به جهات گوناگون حائز اهمیت است. انتخابات نشانگر نوعی از چگونگی تحولات زیرین جامعه است به این ترتیب که وقتی یک نفر نماد یک جریان است، انتخاب آن نشان میدهد که جامعه چه رویکردی دارد بنابراین اگر همگان در انتخابات شرکت کنند نشانه آن است که در طبقات پایین جامعه چه میگذرد و چه گفتمانی قرار است که حاکم شود. علاوه بر این حضور در انتخابات نوعی حق برای شهروندان محسوب میشود تا بتوانند از این حق طبیعی شهروندی خود استفاده کنند. در کشور ما انتخابات میتواند منفذی باشد تا برخی جریانات سیاسی که خود را در حاشیه میبینند، بتوانند ارز اندامی کنند. در انتخابات اخیر هرچند که عدم احراز صلاحیت برخی شخصیتها ناگوار وحتی دردناک هم بود با این وجود اگر نوعی نگاه عقلانی در فعل و انفعالات معادلات سیاسی کشور داشته باشیم، باید از هر فرصتی که پیش میآید برای تغییر شرایط استفاده کنیم. جملهای از یک شخصیت سیاسی وجود دارد که میگوید در بازی شطرنج اگر یکی از مهرهها به هردلیل غایب شد، میتوان از یک وسیله دیگر استفاده کرد و بازی را ادامه داد. اگرچه در انتخابات پیشرو چهرههایی که قابل احترام بودند وجود ندارند، اما هستند چهرههایی که بتوان از آنها به عنوان آلترناتیو بهره جست. در این انتخابات هم هرچند حضور افرادی همچون سید حسن خمینی، محمد جواد ظریف، علی لاریجانی، مسعود پزشکیان، اسحاق جهانگیری و دیگر چهرههایی که مورد احترام جامعه هستند، خالی است اما حضور برخی چهرهها که نزدیک به این مجموعه هستند، فرصتی است که باید از آن استفاده کرد تا بتوان هم در تصمیمگیری نهایی کشور برای چهار سال پیشرو مشارکت داشت و هم اینکه از این حق طبیعی که هر شهروندی داراست، استفاده کرد. به نظر میرسد در انتخابات ریاست جمهوری 1400 علاوه بر پنج چهره اصولگرا دو چهره نزدیک به اصلاحطلبان هم حضور دارند که انتظار میرود جامعه تا زمان رای گیری، ضمن آشنایی با دیدگاههای آنان، بهخصوص در مناظره سوم، آرام آرام به آنها اقبال نشان دهند، چرا که این دو بزرگوار تلاشهای خود را انجام دادهاند و بنده به عنوان شخصی که جزئی از یک جریان سیاسی کشور تحت عنوان اعتدالیون هستم، باورم بر این است که حق همه ماست که از یک گزینه حمایت کنیم و در مجموعه گزینهها به گزینه متین و با سوادی که میتوانند در شرایط فعلی گزینه مطلوبی برای کشور باشند، رای بدهیم.