یک ربع مانده به پایان امتحان یکی از اساتید مراقب که حافظ و شیفته نهجالبلاغه بوده و انسانی بهغایت شریف و صبور میباشد ناچار میشود برای حفظ حرمت امتحانات و پاسداری از ناموس آموزش و پرورش به دانشآموزی که یادداشتهایش را هتاکانه دور خود چیده است تذکر دهد. به خاطر تمرد دانشآموز خاطی یادداشتها و ورقه وی برای بار دوم از او گرفته میشود.جان مطلب آن که خاطی به جای احساس ندامت و عذرخواهی با صدای رسا به استاد توپیده و میگوید: چقدر میگیری خشکه حساب کنم؟ از دانشآموز خواسته میشود که جیبهایش را خالی کند، از کلکسیون سیگار و فندک و.... رونمایی میشود !
متأسفانه دانشآموز ۱۸ ساله ما از هماکنون تمام راهها و کورهراههای رسیدن به هدف با زیر پا گذاشتن هنجارها را فوت آب بوده و به راحتی پردهدری میکند و اصولا برایش هدف وسیله را توجیه میکند. این زنگ خطری جدی برای فروپاشی تدریجی اخلاق است و جا دارد دلسوزان امر به جای کتمان این مشکلات رفتاری و معضلات اخلاقی دنبال رویارویی واقعبینانه با این رویه نامیمون بوده و پس از آنالیز مشکل به فکر چارهاندیشی برای کنترل و کاهش سقوط آزاد اخلاقی فعلی باشیم. خاصه آنکه در امتحانات کرونایی فعلی که به شکل الکترونیکی در حال برگزاریست، بر اساس گفتهها و شواهد، بسیاری از دانشآموزان در حال تقلب و تخلف جدی هستند و عمق فاجعه زمانی عریانتر خواهد شد که سال جدید آموزشی در کلاسهای حضوری با رویه دوم واقعیت مواجه شویم. نکته آخر اینکه یاد مطلبی تبلیغی از فرشاد اوجانی، عضو دبیرخانه کارگر کرج میافتم که مضمون آن بیارتباط با موضوع ما نیست: «فرزندانمان را قضاوت نکنیم، ما بابت سرگرمی جوانان و نوجوانانمان درون محلهها چه کردیم؟! اگر امروزه جوانانمان هنجارشکنی میکنند عملکرد بد مدیران و ماست. ما میتوانیم پیست موتورسواری، ماشینسواری،
دوچرخهسواری و... احداث کنیم. ما میتوانیم بودجههای فرهنگی را طوری تنظیم کنیم که محلهمحور و اخلاقمحور باشد». خلاصه آنکه بهتر است به جای گفتاردرمانی و گرفتن ژست آدمحسابی و حقبهجانب سعی کنیم با رفتار خود کارگاه مجسم اخلاق برای نوجوانان و جوانان باشیم. به راستی گمشده جامعه امروز ما چیست؟ ما تاوان کدامین گناه نکرده و تقاص کدامین پل شکسته در طول و عرض جغرافیا را پس میدهیم؟ برای حصول یک زندگی شرافتمندانه چه باید بکنیم؟ صدالبته قطعا در این پروسه معیوب تمام قصورات متوجه حاکمان نیست. اضطراب، استرس، منفعتطلبی شخصی به جای توجه به منافع عامه و تنزل امید به زندگی، خمیرمایه زندگی اکثریت شده است. خلاصه شرافت قربانی منفعت، و رفاه عمومی، آرامش و آسایش عامه، گروگان بیکفایتی شده است و بخشی از قصورات قطعا متوجه آموزش و پرورش ناکارآمد ماست.