بستن
کد خبر: ۱۰۱۴۶۳۴

پشت فرمون زندگی می‌کنیم!

پشت فرمون زندگی می‌کنیم!
بهار اصلانی
دکتر جان دیشب در رویای میهمانی دیدم که گوشه مجلس بحث بالا گرفته بود. گویا در مسیر میهمانی وودی ‌آلن پشت فرمان در حال اصلاح صورتش با ماشین ریش‌تراش بوده که حواسش یک لحظه پرت می‌شود و آینه‌ اتومبیلش به آینه اتومبیل بریتنی ‌اسپیرز برخورد می‌کند و از آنجایی که بریتنی پشت فرمان در حال لاک زدن ناخن‌هایش بوده، دستش خط می‌خورد و دور ناخنش لاکی می‌شود.
همین امر موجب می‌شود که سام ‌اصغری با قفل فرمان از اتومبیل بریتنی پیاده شود تا حال وودی را بگیر. راه بند می‌آید و عده‌ای در ترافیک گیر می‌کنند. از جمله بیلی‌ آیلیش که رنگ موهایش را پشت فرمان سبز مغز پسته‌ای گذاشته بود و طبق آنچه در اپلیکیشن بَلَد دیده بود انتظار داشت نیم ساعته به خانه برسد و بتواند رنگ را از روی مو‌هایش بشوید. اما ترافیک موجب سوختن موهایش شده بود و بسیار از دست وودی، بریتنی و اصغری شاکی بود. از همه بدتر این بود که حمیده خیرآبادی به مامی گفته بود: «مامی جان شام امشب با من. تو امشب استراحت کن!» بعد پشت فرمان در ترافیک کلافه شده بود و شعله گاز پیک‌نیکی را زیاد کرده بود و بادنجان‌ها را سوزانده بود. حالا میهمان‌ها بدون شام مانده بودند و کم مانده بود مغز یکدیگر را بخورند.
دکتر پرسید: «چرا توی خوابت همه کارهاشون رو پشت فرمون انجام می‌دن؟» گفتم: «دکتر جان توی بیداری هم زندگی مردم روی دور تنده! وقت ندارن و مجبورن از زمان‌های مرده بهترین بهره‌برداری رو بکنند! خود من اندازه چند کتابخونه کتاب صوتی رو پشت فرمون گوش دادم. اصلا نصف خواب‌هایی که براتون تعریف کردم رو هم پشت فرمون دیدم! وگرنه شب‌ها که با وجود کلاس آنلاین بین‌المللی و مطالعه و تمرین، وقت نمی‌شه آدم بخوابه! تازه اگر وقتش باشه هم عذاب وجدان از هدر رفتن دقایق زندگی، نمی‌ذاره خواب به چشم آدم بیاد! وقتی ما خوابیم جامعه داره با سرعت زیادی رشد می‌کنه و ما ساکن موندیم!»
دکتر گفت: «چقدر به خودت سخت می‌گیری! این همه دوندگی و تلاش می‌کنی، حتما آدم مهمی توی اجتماع هستی درسته؟» گفتم: «بله دکتر، من دکترای کاریابی دارم. در واقع همین دانش کمکم کرد که توی این بیکاری بتونم کار به این خوبی پیدا کنم و مفید واقع بشم. من نباشم نصف معاملات مملکت می‌خوابه. همونطور که گفتم زمان زیادی رو پشت فرمون هستم چون پیک موتوری‌ام و علاوه بر جابه‌جا کردن پیتزا و سیر کردن شکم افراد، چند بار شده چک‌های مبلغ بالا هم جابه‌جا کردم و نقش مهمی توی جوش خوردن معاملات بزرگ ایفا کردم. چندین مورد ِ بدحال هم داشتم که از توی پارک براشون دوا تهیه کردم و بردم در محل و موجب رهایی‌شون از استخوان درد شدم.» دکتر زیر لب گفت: «خدا خیرت بده!» و چند قرص اضافه‌تر در نسخه‌ای یادداشت کرد. نسخه را تحویلم داد و با عجله گفت: «ببین من باید برم به ساختمون‌هایی که دارم می‌سازم سر بزنم. به‌م زنگ بزن پشت فرمون جواب باقی مشکلاتت‌رو می‌دم!» و از مطب خارج شد.
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی