ادامه از صفحه یک| لذا ممکن است در جریان روند تبلیغات انتخاباتی برخی نامزدها خود را با گرایش تعادلی بین جریان اصلاحطلبی و اصولگرایی معرفی کنند و درصدد جذب آرای خاص اصلاحات و آرای خاکستری که همواره همراه اصلاحات بوده، باشند. کمااینکه امروز نیز برخی نامزدها با همین رویکرد پا به میدان گذاشتهاند و درصددند خود را چیزی ورای مسئولیتها و عملکردهای سابقشان در پستهای مدیریتی نشان دهند. تجربه نشان داده است پس از پایان انتخابات و در روند پیگیری امور و چینش سیاستهای اجرایی کفه این تعادل به یک طرف سنگینی میکند و در مواردی حتی خارج از مدار تعادلی و مخالف با خواست و اهداف اصلاحات تغییر مییابد. امروز آنچه از اظهارات برخی کاندیداها برداشت میشود، تکرار همین تجربهای است که اینبار نمیتوان بهراحتی از کنارش گذشت. اساس حمایت از یک نامزد انتخاباتی ابتدا شناسنامهدار بودن وی از جریان متبوع و سپس تعهد به اجرای اهداف و پاسخگو بودن وی در جریان انجام امور اجرایی است. حال باید به این سوال پاسخ داد که اگر جریان اصلاحات با پایگاه سنتی خود و همراه ساختن آرای خاکستری جامعه به حمایت از کاندیدایی بپردازد که پس از انتخابات به سمت دیگری غش کند، تکلیف چیست؟! از همین حیث اصلاحات باید دامان خود برگیرد تا به چنین آفتی آلوده نشود؛ چراکه کاندیدایی که خود را وامدار جریانهای مختلف بداند، مجبور است بهخواست طرفین تن دهد و این تعارض و تناقض بعضا منتهی به تسلیم وی در برابر یک جریان یا قدرت سیاسی میشود که نتیجه آن مخالف با باورها و تعهداتی است که به طرف دیگر وعده کرده بود. لذا عقلا و سیاستگذاران جریان اصلاحات باید بهگونهای حرکت و رفتار کنند که بیجهت در این مسیر دوگانه قرار نگیرند و به هیچوجه حامیان خود را در جایگاه «انتخاب سخت» قرار ندهند؛ چرا که هرگونه حمایت از گزینهای که ریشه اصلاحطلبی ندارد و از مسیر گزینش اصلاحات بیرون نیامده، تعارضی را درپی خواهد داشت که نتیجه آن از دست رفتن پایگاه و اعتماد عمومی به جریان اصلاحطلبی خواهد شد.