بستن
کد خبر: ۱۰۱۴۰۸۹

تا تعریف شایستگی چی باشه!

تا تعریف شایستگی چی باشه!
بهار اصلانی
دکتر جان رویای میهمانی مشاهیر که نیست؛ دارالمجانینی است برای خودش! دیشب تا وارد میهمانی شدم انیشتین گفت: «ما داریم یه استارت‌آپ راه می‌ا‌ندازیم و نیاز به تعدادی نیروی متخصص داریم. هرکی تمایل به همکاری داره بیاد پرسشنامه رو از من بگیره و پر کنه.» دکتر جان چشمت روز بد نبیند. مشاهیر هجوم بردند پرسشنامه‌ها را گرفتند و شروع به تکمیل آن کردند. چه گوارا و فیدل کاسترو کنار هم نشسته بودند و از روی دست هم تقلب می‌کردند. شریفی‌نیا شماره تلفنش را روی برگه پرسشنامه‌اش نوشته بود و مدام زیر گوش خانم لوپز پیست پیست می‌کرد. به محض اینکه لوپز با کلافه‌گی سرش را بلند کرد شریفی‌نیا آهسته گفت : «سوال 3 جوابش این می‌شه. بنویس!» بعد پرسشنامه‌اش را نشان داد تا خانم لوپز بتواند شماره‌اش را یادداشت کند. خانم لوپز جایش را با داریوش ارجمند عوض کرد و حال شریفی‌نیا را به اساسی‌ترین روش ممکن گرفت.
هیتلر که تا آن لحظه بی‌توجه به اطرافش مشغول نوشتن پاسخ‌ها بود دستش را بلند کرد تا از انیشتین سوالی بپرسد. انیشتین گفت: «کجاش مبهمه آدولف؟» هیتلر گفت: «این سوال 6 که نوشتی آیا نژاد‌پرست هستید یا نه یعنی چی؟» تا انیشتین دهانش را باز کرد که پاسخ بدهد، هیتلر به مامی که از گوشه سالن آهسته و بی‌سروصدا داشت به سمت دستشویی می‌رفت اشاره کرد و فریاد زد: «تو سیاه سوخته به چه حقی داری از دستشویی ما سفید مفیدها استفاده می‌کنی؟! وقتی فرستادمت اردوگاه کار اجباری حساب کار دستت می‌آد!» مارتین لوترکینگ داشت از عصبانیت منفجر می‌شد! از جایش که بلند شد همه پریدند دست و پایش را گرفتند که به سمت هیتلر حمله‌ور نشود. مارتین فریاد زد: «ولم کنین! بذارین من دست بندازم دهنِ این مردی رِ جر بدم!»
انیشتین گفت: «ا! کوتاه بیاین هر دوتاتون دیگه! آدولف تو هم جلوی اون سوال 6 بی صاحاب بنویس بله!» بعد شروع به قدم زدن در سالن کرد. وقتی رسید بالای سر خیام کمی مکث کرد بعد جوری به هم ریخت که چیزی نمانده بود از گوش‌هایش دود بلند شود! فریاد زد: «این‌‌ها چیه نوشتی خیام؟!» رازی گفت: «آلبرت آروم باش مگه چی نوشته؟!» انیشتین گفت: «در جواب سوال 7 که پرسیدم اگر عادات خاصی دارید عنوان نمایید، آقا نوشته من بی می ناب زیستن نتوانم، بی باده کشید بار تن نتوانم. در جواب سوال 8 که گفتم سوابق کاری خود را خلاصه بیان نمایید هم نوشته من باده خورم ولیک مستی نکنم، الا به قدح دراز‌دستی نکنم!»
رازی گفت: «آلبرت یک نفر هم که باهات صادقه خودت نمی‌خوای استخدامش کنی‌ها!» انیشتین گفت: « صداقتتون رو می‌خوام چی‌کار؟! توی کسب و کار من شایسته‌سالاری حاکمه! فکر کردی من روابط و احساسات رو به ضوابط ارجح می‌دونم؟!»
در همین حین مریلین مونرو با تاخیر از درِ سرسرا وارد شد و در حالی که آدامسش را باد می‌کرد گفت: «چی‌کار دارین می‌کنین؟ آزمون استخدامیه؟ من هم بازی بدین.» انیشتین بی‌درنگ پاسخ داد: «صبح بیا کارت‌رو در سِمَت مدیر‌عاملی شروع کن. موفق باشی!»
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی