بستن
کد خبر: ۱۰۱۳۷۹۹
شش شعر از زنده‌یاد منصور اوجی

از شیراز تا مرگ

از شیراز تا مرگ

قسم به آینه و آب
مرا به نام صدا کن
قسم به آینه و گل
قسم به باغ قرنقل
تو را به نام بخوانم
به نام نامی شیراز
به نام بوته نارنج
و آن شمیم که پیچده در تمامی آفاق
به نام رنج که بردیم
به نام رنج.
مرا به نام صدا کن
مرا به نام قدیمی.


در زیر این بلند
ما شرقیان هماره سرودی سروده‌ایم
با تیغ بر گلوگاه
در نوبت پگاه:
بر سبزه‌های خاک
پروانه‌ایم اما
با طول عمر خویش
کوتاه، مثل یک آه.


و تو غزل
نان را وَ نمک را
حرمت بگذار
چراغ را
و آب را
و از این پس، خاک را
چون غبار
مشمار
ما را مزار
خواهد
شد.

می‌آیند
کبوترانی می‌آیند
و از عسلِ چشمان و
آبی پیراهنت
می‌چشند و
می‌نوشند.
و تو را غزل، نام و
مرا تا پایان جهان
شاعر،
بر جای می‌گذارند و می‌روند.
از آغاز جهان
کبوترانی آمده‌اند
می‌آیند.

گنجشكِ دمِ صبح و پاره‌سنگ رها.
گل صدپر و پَرپَر.
روغنِ ريخته.
و پروانه‌ مُرده در مُشت
تا بگريي.


ستارگانند
که در مداری مقدر به گردشند
آب‌ها
و روز و شب
و مورچه‌ها
موش‌ها
و خرگوش‌ها
تنها در این میانه ماهیانند
که خلاف آمدِ مقدر را می‌طلبند
و کودکی که تاتی می‌کند
و برگی که نمی‌خواهد بیفتد از درخت و می‌افتد
وتو
و مرگ
و من!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی