گورم را نخواهی یافت
ای ماه
ای بدرِ خلاص
در سوسوی شبدر و
منقار مرغان بهار
ونخواهی یافت خاکسترم را
ای سپیده راز
که زخمها زدی
برسینهام
کنج ویرانه ات.
ابرها که بیایند
خواهم مُرد
در اردیبهشت گلها
با چشمانی باز
بر جمال مرغان.
پَس میکنم گم
چهره میان شموم نفسهام و
از یاد میبرم گلهای اردیبهشت
به علفزار مُدور رویام
و سنگی سپید مینشانم به آسمان
از یادمانهام
چون بمیرم
ابرها بیایند
در اردیبهشت گلها.
صدای باران که بیاید
باید بمیرم
آنجا که دستان تو باشد و
شاخهای
سایهسارم
میان نسیم کفنها.
صدای باران که بیاید
باید بمیرم
میان الحان بلبلان و
گلهای سوری و یاسمن
و آینهای به جلوه از تمام ماه
صدای باران که بیاید.
ای بهار خواهم مُرد
به بالی از کلاغ
با پلک پران اژدها
سپیده را بگو
مجنون بگردی و دوار و سرنگون
از این ماتم
که این بهار خواهم مُرد
یا نه
شاید همین صبح
در آوای خروسان و
یک ستاره پنهان
این بهار خواهم مُرد.
گورگاهم کجاست
در حلقه زاغ و کلاغان
با ستاره زخم
به دندان افعی.
گورگاهم کجاست
در صبح فراموش
با خاطرات مومیا
تکدرختی بلوط و
سنگی مهیا
و دیگر هیچ.