هفته جدید را درحالی آغاز میکنیم که ملتمسانه از مسئولان درخواست داریم بهخاطر ایرانی بودنمان انقدر ما را شرمنده مردم دنیا نکنند. چون همانطور که دیدید اتفاقات هفته پیش بهقدری عجیب بود که میتوانست در ژانر فراتخیلی جای بگیرد.
نمونه اولش اینکه ما متوجه شدیم کرونا بهشدت ویروس خاصی است. از آن مهمتر که قبلترش فهمیدیم این بود که با توجه به اینکه 9 شب به بعد تردد در خیابانها آزاد میشود پس در نتیجه کرونا خیلی ویروس گوگولی و خوبی هست؛ چون به حرف بزرگترها گوش میکند. شب زودی میرود خانهشان تا هم ماشین شخصیها مزاحمش نشوند و هم اینکه شب کنار زن و بچهاش باشد.
دیگر اینکه همانگونه که کشور درگیر کمآبی است و در بعضی استانها نزدیک دوهزار میلیارد خسارت به گندم وارد شده است در مقابل در بعضی دیگر از استانها بهقدری زیرساختها مسخره است که با یک تف بارش، سیلاب راه افتاده و باز هم خسارتهای جدید وارد میشود.
اتفاق بعدی که اصلا خندهدار نیست که ما بخواهیم تفسیرش کنیم مربوط به وارد کردن گورخر است. همانطور که مسئولان بارها به ما ثابت کردند و ما هم فهمیدیم، دنیا عجب آشفته بازاری است و ما نباید گولش را بخوریم و دل بهش ببندیم و اینا، حالا نوبت حیوانات است تا ضمن ثابت کردن جمله فوق بزنیم پدرصاحبشان را دربیاوریم... .
و اما طریقه نجات یک گورخر از دست غربیها:
ابتدا درخواست خود را مبنی بر خرید یک حیوان در سامانه ثبت میکنیم.
دو: پولش را به حساب واریز میکنیم و بعدِ یکسال، با اشتیاق منتظر رسیدن حیوان زبان بسته میشویم.
سه: بهمحض ورودش به ایران از شوق، داخل جوی میاندازیمش تا قلم جفت پاهایش بشکند.
چهار: نعل اسب را وارونه در لوزالمعدهاش فرو میکنیم تا ضمن احساس خفگی، شروع به دست وپا زدن کند. اینطوری شاید فرجی شد و حیوان از جوی بیرون آمد.
پنج: پس از مرگ حیوان، خیلی ناراحت میشویم و ضمن توئیت زدن، حتما اذعان میکنیم که مرگ حیوان تقصیر خودش بوده.
شش: به بقیه حیوانات جدیدالورود چشم غره میرویم تا بفهمند رئیس کیه و اینجا کجاست.
در پایان خیلی خوشحال میشویم که با توجه به ازدیاد این اتفاقات عجیبوغریب، برای دلخوشی مردم حداقل یکبار یک مسئولی استعفا بدهد که ما آرزو به دل نمیریم.
با تشکر: ستاد آرزو بهدل ماندگان وطنی.