بستن
کد خبر: ۱۰۱۳۳۸۴

کلاس زبان و استادی که به خشونت اعتقادی نداشت!

کلاس زبان و استادی که به خشونت اعتقادی نداشت!
حسین جان ‌بزرگی

بالاخره پس از کلی کلنجار رفتن، موفق شدم خودم را متقاعد کنم که در کلاس زبان شرکت کنم. منتهی به دلیل شرایط خاص کرونایی کشور، استاد زبان پیشنهاد کرد کلاس به صورت مجازی برگزار شود. من فکر کردم شاید کلاس مجازی بازدهی لازم را نداشته باشد، برای همین دنبال بهانه گشتم و به استاد گفتم اجازه بدید کلاس‌ها حضوری باشه، واکسنش هم که داره ساخته می‌شه. آن‌موقع تحت‌تاثیر حرف آقای مسئول بودم که گفته بود ایران در ساخت واکسن کرونا غوغا خواهد کرد! این را که در توجیه حرفم گفتم، استاد نگاه ترحم‌آمیزی به‌هم انداخت، دستی از روی محبت به سرم کشید و گفت: برو پسرم. برو خونه‌تون توی واتساپ به‌هم پیام بده.
شیوه‌ زبان‌آموزی‌اش خیلی خاص بود. آدم را می‌انداخت توی آب و می‌گفت یا شنا کن یا غرق شو. هنوز جلسه‌ اول را شروع نکرده بودیم و خیلی‌ها الفبا را هنوز بلد نبودند که توی گروه پیام داد و گفت هر کی گفت «تلالو سیماب‌گونه‌ انوار خورشید» به انگلیسی چی می‌شه؟ و اصرار هم داشت که بلافاصله بعد از پرسشش باید وویس را بفرستیم. همگی چند دقیقه در حال ضبط بودیم و هیچ‌کس جرات فرستادن نداشت. استاد فکر می‌کرد چرا انقدر طول کشید؟ من که یه‌جمله‌ ساده‌ کوتاه که بیشتر نگفتم! و مایی که جلسه‌ اول به تته‌پته افتاده بودیم، در نهایت همگی جملاتی خالی از معنی یا نهایتا در حد آی اَم اِ اَپِل فرستادیم. استاد با حوصله همه را گوش داد و از آنجایی که خیلی با حوصله بود و گویا نگران این بود که وجهه‌ اجتماعی‌اش خدشه‌دار شود توی گروه شکلک لبخند با حُجب و حیایی فرستاد و بعدش آمد خصوصیِ تک‌تک‌مان و به چندین روش سامورایی خودش را خالی کرد. فحشِ نداده نگذاشت و همه را از دم تیغ گذراند.
بعد که کمی حس راحتی کرد دوباره به گروه برگشت و گفت خب گُل‌های نوشکفته، طوری نیست شاید باورتون نشه ولی خارجیا هم به آدم نخاله و لال مثل شما نیاز دارن. کاملا مشخص بود دلش می‌خواست خودش را آرام نشان بدهد منتهی فحش‌دانش هنوز جا برای فحش دادن داشت!
یک هفته پس از شروع کلاس اعتماد به‌نفس همگی‌مان کور شد. شب‌ها خواب می‌دیدم یک سگ سیاه و بزرگی افتاده دنبالم و نمی‌دانم چرا به جای پارس کردن، انگلیسی حرف می‌زد! فقط یک‌بار حین دویدن دنبالم به فارسی گفت وایسا تا بهت بگم تلالو سیماب‌گونه‌ انوار خورشید به انگلیسی چی می‌شه؟ خب نتیجه‌اش این شد که10 روز بعد همگی از گروه لفت دادیم. استاد باز آمد خصوصی یک‌یک‌مان و تهدید کرد اگه راست می‌گید ساعت سه بعدازظهر بیاید پارک ملت تا هالی‌تون کنم ....ها! تنها چیزی که باعث شد من قرنطینه‌ام را نشکنم و در خانه بمانم، همان تهدیدهای استاد زبانم بود!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی