این روزها برخی از جمله محسن رضایی از ضرورت ظهور یک «دولت مقتدر» در ایران برای حل مشکلات کشور سخن میگویند. اقتدار را «زور مشروع» تعریف کردهاند و البته کاملا روشن است که هر دولتی را پیش از هر چیز «اقتدار» باید وگرنه دولتِ فاقد اقتدار اصلا دولت نیست. اقتدار دولت اما یا از راه دموکراتیک و انتخاب رقابتی مردم به دست میآید یا از راه سلطه متمرکز؛ اما توأم با رضایتِ نسبی و پذیرش عملی اکثریت مردم. مورد اول به شکلگیری دولت دموکراتیک مانند کشورهای اروپایی و مورد دوم به تشکیل دولت اقتدارگرا شبیه چین و روسیه منجر میشود. در واقع اقتدارگرایی چین و روسیه هم از راه اعمال زورِ نامشروع گسترده حاصل نشده و اکثریت مردم این کشورها به دلایلی از شیوه حکمرانی دولت خود رضایت دارند یا حداقل اینکه قوانین و فرامین آنها را رعایت میکنند. اگر جز این بود، چین و روسیه هم کاملا بیثبات و فاقد هرگونه اقتدار واقعی میشدند. غرض اینکه اقتدار دولتها، خواه دموکراتیک، خواه اقتدارگرا، از راه رضایتِ مستقیم یا غیرمستقیم اکثریت قابل توجه مردم یک جامعه تأمین میشود و بر مبنای اعمالِ زور و تحمیل و اجبارِ صرف، هیچ اقتداری قابل تحصیل نیست! اعمال زور و اجبارِ گسترده به توتالیتاریانیسم یا بیداد محض منجر میشود و اگر هم دورهای بپاید هرگز دولت را به معنای واقعی آن مقتدر نمیکند. حال پرسش این است که در جامعه ایران، چه نوع اقتداری از سوی دولت قابلدستیابی است؟ تاریخ معاصر ایران نشان داده است که ایرانیان مردمی مشارکتطلبند و تأمین رضایت اکثریت آنها جز از راه مشارکت آنان در اداره امور زندگی و امر سیاست ممکن نیست. بنابراین، اقتدار دولت در ایران صرفا از طریق دموکراتیک حاصل میشود. حال فرض کنیم که بسیاری از ایرانیان، به دلیل انباشت مشکلات اقتصادی و انبوه معضلات اجتماعی و فرهنگی، سیاستگریز و انزواجو شدهاند و همینکه دولتی قادر به حل یا کاهش مشکلات آنها باشد، به سلطه آن تن میدهند و سبب اقتدارش میشوند، همانطور که اکثریت چینیها و روسها به اقتدار دولتهای غیردموکراتیکشان تن دردادهاند! این هم اما در صورتی رنگ واقعیت به خود میگیرد که آن دولت تمام توجه و تمرکز خود را به رشد و توسعه و تأمین رفاه اقتصادی و بهبود شرایط اجتماعی جامعه معطوف کند و در سایر شئون جامعه بهخصوص سبک زندگی خصوصی و عمومی آنان دخالت نکند! حال آیا با توجه به ایدئولوژی حاکم بر دولت ایران، چنین رویکردی بدون تغییر بنیادی در این ایدئولوژی ممکن است؟ در هر صورت، آنها که از ضرورت شکلگیری دولت مقتدر در ایران سخن میگویند باید توضیح دهند که منظور دقیقشان از این مفهوم چیست؟ آن را از راه دموکراتیک طلب میکنند؟ خواهان تمرکز قدرت به صورت غیردموکراتیک اما همراه با ایدئولوژیزدایی از دولت هستند؟ یا اینکه زور نامشروع را با اقتدار اشتباه گرفتهاند و در پی نوعی استبداد سیاه و عریان هستند؟