با نزدیکتر شدن به موعد انتخابات بخشی از جامعه سیاسی فعالتر از قبل شده و به شیوههای گوناگون تلاش میکند تا شرایط اجتماعی را برای برگزاری انتخابات مهیا کند، اما در این دوره به دلیل ناکارآمدی مدیریت کلان که زیستی سخت را برای میلیونها شهروند رقم زده است، پرسشهای جدی نه تنها در مورد چگونگی مشارکت بلکه پیرامون چیستی، کارکرد و هدف سازوکار انتخابات میان بخش وسیعی از شهروندان مطرح است، بنابراین این موجزحاوی نکاتی پیرامون تبیین چیستی، کارکرد و هدف پدیده انتخابات خواهد بود. تلاش برای تحقق امنیت، رفاه و آرامش از بنیادیترین نیازها، خواستهها، تمایلات و اهداف انسانها در طول تاریخ بوده است و خواهد بود، بنابراین تلاش انسانها به منظور تحقق امنیت، رفاه و آرامش در تحولات و توسعه اجتماعی در عرصههای گوناگون نمود می یابد. اینکه تلاش انسانها به منظور تحقق امنیت، رفاه و آرامش سوخت تحولات و توسعه اجتماعی و چرخش و تغییر کارگزاران و صاحبمنصبان عرصه مدیریت کلان ابزار آن میباشد. چرخش صاحب منصبان و کارگزاران مدیریت کلان سیاسی به منظور حصول امنیت، رفاه و آرامش اجتماعی، یک قاعده فرا ارادی و آسمانی است. چرخش صاحب منصبان مدیریت سیاسی بنیاد توسعه نهادهای اجتماعی و سیاسی است. توسعه نهادهای اجتماعی و سیاسی همان توسعه ملی که مبنای کارآمدی هر نظام سیاسی است، میباشد. از اینرو، پایداری، توسعه و کارآمدی هر سازمان سیاسی کلان، بدون چرخش صاحب منصبان و کارگزاران مدیریت کلان، یک امر ناممکن و خلاف منطق زمینی و آسمانی است. بنابراین، مدیریت کلانی که به هر دلیل، دستخوش چرخش عناصر و کارگزاران نشود، همانند آب(برکه) ساکن و در نتیجه ناتوان از پایداری، ثبات، توسعه و کارآمدی خواهد بود. در قرون پیشین توسل به انواع روشها و ابزار سخت(خشن) تنها مسیر تحولات اجتماعی و چرخش کارگزاران و صاحب منصبان در عرصه مدیریت کلان بوده است. تحول، چرخش و کارآمدی مدیریت کلان از طریق انتخابات به جای روشها و ابزار خشن، دستاورد «تولد خرد جمعی» در عصر روشنگری شد. متاسفانه، تمایل شدید به تصاحب مناصب مدیریتی، منطق و عملکرد برخی سیاستورزان را غیرکاربردی و غیرواقع بینانه کرده است. فعالان سیاسی، کارگزاران، حاشیهنشینان، صاحبمنصبان و حتی افرادی که انتخابات را فرصتی(شوراها) برای کسب منافع فردی و جناحی تلقی میکنند، وظیفه اخلاقی، ملی و انسانی دارند تا دستاوردهای حضور پرشور در انتخابات را برای شهروندان تبیین کنند. به عنوان مثال، اینکه سازوکار انتخابات چگونه میتواند چالشهایی چون کول بری، آشغالگردی، سوخت بری، زنان و بچه های خیابانی، فروش اعضای بدن به منظور بقا، فروپاشی نهاد خانواده، مهاجرت جوان نخبه میهن دوست و... را حل و فصل کند؟ شاید مهمترین عامل برای ترغیب شهروندان این باشد که متولیان رسمی انتخابات؛ چیستی، کارکرد و هدف سازوکار انتخابات را برای شهروندان تبیین کنند. آیا پرسش خطایی است، اگر انتظار داشته باشیم تا حامیان سازوکار انتخابات، دستاوردهای عینی، ملموس و قابل ارزیابی حضور پرشور در انتخابات را تبیین کنند؟ حصول امنیت، رفاه و آرامش اجتماعی از طریق سازوکار انتخابات به عنوان «دستاورد خرد جمعی» که منجر به چرخش صاحب منصبان و کارگزاران مدیریت کلان که بستر تحولات و توسعه ملی شود، یک رویای زیبا و پایدار خواهد ماند.