بحث کاندیدای حداکثری و مورد اجماع جبهه اصلاحطلبان بسیار مورد بحث قرار گرفته و نامهـــایی نیز در این میان مطرح میشود؛ از دیدگاه شما به برخی چهرههایی که برای اجماع بر روی آنها بحث و بررسی صورت میگیرد میتوان اطلاق اصلاحطلب کرد؟
جمعبندی مکانیزمهای تعبیه شده در جبهه اصلاحطلبان این است که هر کس که این نهاد بر روی او به اجماع برسد کاندیدای اصلاحطلبان خواهد بود. لذا ما متر و معیاری نداریم که مثلا آقایx اصلاحطلب است یا نیست. یا فلانی از آن دیگری اصلاحطلبتر است یا نیست. نهادی به اسم جبهه اصلاحات ایران تشکیل شده که مجموعه احزاب اصلاحطلب همه سرمایههای خود را در آنجا ریختهاند. البته خانم منصوری این مکانیزم را خیلی دقیقتر میدانند. اگر کسی از این چند خان تایید جبهه اصلاحات ایران بگذرد یعنی اینکه اصلاحطلبیاش اجمالا مورد تایید این نهاد قرار گرفته است. البته روی مصادیق نمیتوانم نظر دهم چون ممکن است هر کدام 3 یا 4 نفر را معرفی کنند و در مجموع 10 یا 12 کاندیدا مطرح شوند که هر کدام 50 درصد آرای جبهه اصلاحطلبان را بیاورند تا بتوانند به عنوان کاندیدای اصلاحطلب بروند و ثبت نام کنند. حال فرض کنید در بدترین حالت احمدی نژاد 50 درصد رای جبهه اصلاحات را داشته است خب این طبیعتا نشان میدهد که اصلاحطلبان احمدینژاد را به جهت نگرش و رویکردها اصلاحطلب میدانند و وی اصلاحطلب شده است. چون افراد تغییر میکنند و اصلاحطلبان نیز منافع،
تحلیلها و دیدگاههای خود را جمع بندی کرده و به یک نفر میرسند. اگر سعید شریعتی رفت و 50 درصد اعضای جبهه اصلاحات با وی موافقت کردند اصلا طلبی وی تایید میشود و به برنامههای اصلاحطلبانه متعهد میشود به شرط اینکه برای رای گیری به لیست راه یابد این است که 3 یا 5 حزب تایید کنند که او به برنامههای اصلاحطلبانه متعهد خواهد بود. لذا این چند لایه مرحله به مرحله تایید کردن و رسیدن به گزینه یا گزینههای نهایی عیار اصلاحطلبی یک فرد محک میخورد. حال ممکن است که از نظر من آقای ظریف اصلاحطلب نباشد ولی 50 درصد جبهه اصلاحات بگویند که وی متعهد به برنامههای اصلاحطلبی است باید آن را پذیرفت. از کره مریخ که نمیتوانیم اصلاح طلب بیاوریم.
در سالهای 92 و 96 نیز اجماع اصلاحطلبان بر روی یک چهره غیر اصلاحطلب شکل گرفت که صرفا شعارهای اصلاحطلبانه میداد اما در عمل مشاهده شد که خود اصلاحطلبان نیز نسبت به او دیدگاههای چندان مثبتی در برخی امور ندارند؛ چه تضمینی است که در انتخابات آینده جبهه اصلاحطلبان به اسم کاندیدای اجماعی دوباره همین رویه را تکرار نکند؟
آقای روحانی به معنی خاستگاه و گروه سیاسی اصلاحطلب نبود و به اصولگرایان تعلق دارد اما در شعارها و برنامههای مواضع و تیم خود متعهد به برنامههای اصلاحی شده بود. فرق است میان یک کاندیدای اصلاحطلب که عضو یک حزب اصلاحطلب است و تبار و شناسنامه حزبی، سیاسی و جریانی دارد و کاندیدایی که میگوید من حمایت اصلاحطلبان را میخواهم و به برنامههای اصلاحی که جناح اصلاحطلب ارائه میدهم. اینهم که گفته میشود مردم نسبت به انتخابات بیتفاوت شدهاند چندان دقیق و درست نیست. اگر به شبکههای اجتماعی و فضای مجازی نگاهی بیندازیم ملت تا 3 صبح در شبکههایی مثل کلاب هاوس مینشینند و راجع به انتخابات اظهارنظر میکنند. اینکه بعضا گفته میشود جامعه نگاهی به انتخابات ندارد به این دلیل است که منبرها، دانشگاهها، مساجد ، احزاب و میتینگها تعطیل است. خب مردم کجا بنشینند و با هم صحبت کنند؟ فضای مجازی هم که از بس مباحث مختلف در آن در حال پیگیری است در حال انفجار است. بالاخره در شبکههای اجتماعی که مردم در آن هستند به کفایت لازم بحث و تبادل نظر در این خصوص صورت میگیرد. بیشتر از این حداقل من یادم نیست که در مورد انتخابات حرف زده باشند.
حتما مردم هم در محافل، منازل و محل کار خود در خصوص اینکه چه خواهد شد و چه باید کرد صحبت میکنند. بله مردم هنوز به تصمیم نرسیدهاند هنوز یکسری ابهاماتی وجود دارد که در گفت و گوهای سابق بر این به آنها اشاره کردهام که چرا این ابهامات وجود دارد و فضا غبار آلود است. ولی اینکه آیا مردم درگیر بحث انتخابات گریدهاند به نظر من شدند اما اینکه تا روز انتخابات چه تصمیمی بگیرند و این غبارها کنار برود و تصمیم مردم به نحوه مشارکت و رای به کدام کاندیدا این مباحث جریان دارد. رسانههای اصلاحطلب باید در جایی سر فرمان را کج کنند و مبلغ و مشوق مردم به امر مشارکت در انتخابات شویم. بدین معنی که مردم درگیر بحث انتخابات شوند.
برخی مطرح میکنند که روحانی همان کاری را با اصلاحطلبان کرد که احمدینژاد با اصولگرایان یعنی بالارفتن از نردبان جریان و حرکت در مسیر اهداف خود؛ چقدر با این گزاره موافق هستید؟
یک آدمی مثل آقای احمدینژاد به دلیل بدعهدی با جریان حامی خودش از گردونه کنار گذاشته میشود. البته من درباره آقای روحانی بحث دارم اما اگر آقای روحانی نتواند ثابت کند که در جهت برنامههای اصلاحی تلاش کرده و در پایان دوره یا حداقل قبل از انتخابات کارنامهای ارائه نکند که من تلاش خود را کردم و میخواستم این برنامهها انجام شود ولی به هر دلیلی نشد آینده سیاسی نخواهد داشت. این حداقل تاوانی است که یک سیاستمدار میپردازد. البته من حاضرم به اندازه کافی حرف بزنم که آقای روحانی در این 3 سال چه خدمات و کمَکاریهایی داشت. ناکامیها،کامیابیها و دستاوردهایش چه بود. در مورد اینها میتوان مفصل صحبت کرد ولی آقای روحانی خودش بسیار بهتر از اصلاحطلبان میتواند حرف بزند. اگر کارنامه روحانی توسط رقبای سیاسی در انتخابات مورد نقد قرار بگیرد مثل یک هفته آخر انتخابات سال 96 موتورش روشن خواهد شد و خودش شخصا خیلی بهتر از من و بقیه از عملکردش دفاع خواهد کرد.
با توجه به شرایط موجود و محدودیتها فکر میکنید اصلاحطلبان میتوانند کاندیدایی با هویت و تبار اصلاحطلبی ارائه دهند یا بازهم به سمت اجماع بر کاندیداهای دیگر خواهند رفت؟
من خیلی امیدوارم که اصلاحطلبان با کاندیدایی با هویت اصلاحطلبی در انتخابات حاضر شوند و معتقدم از فیلترهای شورای نگهبان هم عبور میکند. البته هنوز راجع به مصادیق به جمع بندی نرسیدهایم، چراکه برخی مصادیق مورد تشویق ما هستند و انگیزه لازم را ندارند و برخی از کاندیداهای اصلاحطلبی که خود را معرفی کردهاند مورد اقبال جریانها نیستند