بستن
کد خبر: ۱۰۱۰۵۶۷

چهارشنبه‌سوری‌های قدیم!

چهارشنبه‌سوری‌های قدیم!
کوروش سلیمانی
سال‌های آغازین دهه شصت، كرمانشاه، خیابان جلیلی، کوچه روانبخش، که بعدها به یاد دوست عزيزمان، محسن پسرِ عالم خانم، کوچه شهید محسن اميرى شد. غروب بود و شب چهارشنبه آخر سال، با بچه‌ها تصمیم گرفتیم برای اولین بار در زندگی‌مان برای چهارشنبه سوری كه به نظر ممنوع مى‌آمد، آتشى روشن کنیم. از جلوىِ مغازه‌های میوه‌فروشیِ دور میدان وزیری تعدادی، به اندازه دست‌های دبستانی‌مان، تخته‌پاره جمع کردیم. يادم هست كه آن شب همه جا، خیابان‌ها و کوچه‌ها به خاطر بارانى كه غروب آمد و رفت، خلوت شده بود... . به تدريج كه بچه‌ها از ماموريتِ چوب جمع‌كنى آمدند، وسط کوچه خاكى‌مان كه الان كمى هم نمناك بود، تلّى از تخته جمع شد که بوی میوه می‌داد و سبزی هم به بعضی از آنها هنوز آویزان بود ... بعد از مدتى تلاش و فوت كردن و دود خوردن، آتش بالاخره با دشوارى و نفتِ فراوان روشن شد. شعله‌هاى آغازين و خيره‌كننده‌اش كه به آسمان رسید، چشم‌هاى ما هم در آن تاریک روشنای شب و آتش، همچون شيشه‌هاى تميز شده اما چسب ضربدرى خورده پنجره‌‌ها برق می‌زد.
آن سال‌ما مردم در چهارشنبه سورى نه بمب داشتند، نه می‌رقصیدند، نه صدای ضبط صوت ماشين‌شان گوش فلك را كر مى‌كرد؛ ما در اين شب فقط به آتش خیره مى‌شديم وگاه یواشکی از رویِ آتش می‌پریدیم و می‌ترسیدیم و كمى هم می‌خندیدیم ... اما با اين حال آن شب آتش چهارشنبه سورى و به همراه آن، برق چشم‌های ما زود خاموش شد. جنگ بود و از پايگاه محل آمدند و گفتند آتش را خاموش کنیم؛ چون آن سال‌ها بايد از ترس بمباران و هواپيماهاى عراق كه آسمان كرمانشاه حياط خلوت‌شان شده بود، چراغ‌ها را حتى در خانه‌ها هم خاموش مى‌كرديم ... و ما آتش را با آب و خاك و البته «‌آهِ » بسيار خاموش كرديم... .
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی