ایــن در حالی اسـت که هنوز فضای جامعه با انتخابات بیگانه است. گویی اینکه قرار نیست در ماههای آینده یکی از حساسترین و سرنوشتسازترین انتخابات کشور رخ دهد. هرچند برخی معتقدند این رویکرد خنثی ناشی از نارضایتیهای موجود در جامعه نسبت به روندهای موجود است. آنچه مسلم است مشارکت حداکثری در گرو حضور پرشکوه مردم در انتخابات است و این امر هم مولفهها و لوازمی دارد که باید در این فاصله 3ماهه تامین شود. برای بررسی شرایط انتخابات 1400، نقش و نگاه مردم به این انتخابات و عوامل موثر بر آن «آرمان ملی» با سعید شریعتی فعال سیاسی اصلاحطلب و عضو حزب اتحاد ملت به گفتوگو پرداخته است که میخوانید.
بسیــاری از اصــلاحطلبان مطرح میکنند اگر شرایط تغییر کند و مردم پای صندوقهای رای بیایند میتوان به پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات ریاستجمهوری امیدوار بود؛ نگاه مردم به اصلاحطلبان را در فاصله 3 ماه تا انتخابات اینگونه میبینید؟
موضوع اصلا بحث اصلاحطلب و غیراصلاحطلب نیست، بلکه موضوع نهاد ریاستجمهوری است. جامعه نسبت به اعتبارزدایی از این نهاد دغدغه دارد و بخشهایی از جامعه نسبت به نهاد ریاستجمهوری و کارآمدی دولت توانمندی این نهاد برای حل مسائل دغدغه دارند. نه اینکه موضوع این باشد که بهتر است کدام جناح سیاسی این نهاد را در اختیار بگیرد و برنامههای بهتری را به منصه ظهور برساند. این دغدغه باید رفع شود. یعنی مردم به کماثر بودن رای خودشان معترضند نه اینکه «اصلاحطلب؛ اصولگرا؛ دیگه تمومه ماجرا». دیدم آقای ضرغامی نیز اعلام کاندیداتوری خود را با شعار براندازهای کف خیابان شروع کرد، اما میخواهم بگویم که این راه که برخی از آقایان میروند به ترکستان است، چراکه برنامه مردم در درجه اول اصلاحطلبان و اصولگرایان نیست. مساله کارآمدی و اثر نهاد و جایگاه به معنای قوه مجریه در جایگاه سازوکارهای مدیریت اداره کشور است. این دغدغه را باید برای جامعه رفع کرد و نشان داد که طبق قانون اساسی رئیسجمهور مسئول اجرای قانون اساسی است و به اصل 113قانون اساسی رای میدهند و مسئول اجرای قانون اساسی بعد از مقام معظم رهبری دومین مقام عالیرتبه کشور یعنی
رئیسجمهور و صاحب اختیارات گسترده در هماهنگی قوای 3 گانه و نیروهای مسلح از جایگاه ریاست شورای عالی امنیت ملی است. ضمن اینکه دولت به معنی هیات وزیران، سازمانها و نهادهای زیرمجموعهاش، معاونتهای رئیسجمهوری و سازمانهایی که زیر نظر خود رئیسجمهور هستند قدرت قابل ملاحظهای در کشور دارند، موثرند و اگر انتخاب درستی اتفاق بیفتد، میتواند سرنوشت کشور را به سمت و سوی فلاح و صلاح جهت بدهند. از طرف دیگر هم تضمین میدهند برنامهای که به مردم اعلام میکنند و از طرف مردم رای میگیرند تمام توان کشور به آن برنامه معطوف شود تا به منصه ظهور برسد. اگر این اتفاق رخ دهد اینکه یک کاندیدای اصلاحطلب یا اصولگرا برنامه اعلام کنند و سپس رای بیاورند به موضوعی فرعی تبدیل میشود. موضوع اصلی این است که نهاد ریاستجمهوری باید در نظر مردم احیا شود.
پس از انجام این مسـاله گام بعدی معطوف به انتخابات چیست؟
از این مرحله که عبـور کردیم و وقتی دولت توانمندی روی کــار است و مــردم از دولــت مطمئنند؛ مساله اصلاحطلبان این میشود که حالا انتخابات آزاد و رقابتی اتفاق بیفتد. لذا این شرط کافی برگزاری انتخابات سالم و پرشور و با مشارکت بالای مردم است. شرط لازم احیای نهاد دولت در نظر مردم است که باور کنند رئیسجمهوری که انتخاب میکنند واقعا رئیسجمهور است و از همه اختیارات قانونی در اجرای برنامه مورد اقبال اکثریت مردم برخوردار است و مانعی بر سر راه او نیست. اما شرط کافی نیز همان است که انتخابات رقابتی، سالم و آزاد باشد و اصلاحطلبان و سایر جناحهای سیاسی بتوانند در این فضا به فعالیت و کنشگری بپردازند. برخی از جریانات هستند که هم منتقد اصلاحطلبان و هم منتقد اصولگرایان هستند و آنها نیز باید بتوانند کاندیدایی ارائه کنند که اگر هم صددرصدی نیست اما کاندیدایی باشد که نسبت به برنامههای اصلاحطلبان متعهد باشد. نه اینکه جریانی از روی ناچاری شب آخر کاندیدایی را انتخاب کند و بگوید که هیچکس نبود و این شخص آمد. چون این رویکرد کفایت نمیکند و بعضا این جریان اصلاحطلب یا اصولگرا دبه خواهند کرد و خواهند گفت این کاندیدای نیابتی
بوده و مسئولیت او را به عهده نمیگیریم.
نارضـایتی مـــردم که مـوجب ریزش پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان و دولت شده نیز ناشی از همان مورد اول یــعنی عــدم بــاور بــه نــهاد ریاستجمهوری است یا سویه دیگری دارد؟
به نظر من باید این بخش مردم را اصلاح کنیم و با ملاحظه و محافظهکاری از مردم صحبت کنیم. نمیتوان یک مفهومی را اطلاق به کل داد. بالاخره این نارضایتی را میبینیم که در اکثریت جامعه وجود دارد ولی از طرف مردم خیلی یکپارچه حرف نزنیم. برخی نیز اینگونه مثل من و شما ناراضی نیستند. بالاخره برخی از حداقلهای ممکن نیز راضیاند. حال شاید گفته شود اگر این رضایت وجود داشت چرا انتخابات 98 مشارکت مردم حداقلی بود. باید بگویم که در انتخابات 98 نیز 40 درصد مردم شرکت کرده بودند و نمیتوان از کنار این قشر بهراحتی عبور کرد. البته پیش از این نیز گفتهام که انتخابات 98 اصلا معیار خوبی برای سنجش وزن نیروهای سیاسی در جامعه نیست. برای اینکه حداقل اصلاحطلبان در بازی نبودند و به عبارتی روی باسکول نرفتند که وزن بکشند. شما نمیتوانید همینطور بگویید همه آن 60 درصدی که شرکت نکردند اصلاحطلب بودند، چراکه سنجشناپذیر نیست. موقعی میتوان یک تیم را ارزیابی کرد که در لیگ حضور داشته باشد و پس از تعداد بازیهای مشخص مثلا به دسته دوم برود. اما وقتی تیمی در لیگ حضور نداشته چگونه میتوان گفت که این تیم خوب یا بد بوده است.
پس مـیتوان امیدوار بود که با توجه به شروط لازم و کــافی که بــرشمردید و انـجام آنها شاهد انتخاباتی حداکثری باشیم؟
فرض کنید فردا رفراندوم قانون اساسی باشد، خب مشارکت خیلی بیشتر خواهد بود. ولی مساله این است که الان موضوعیت نهاد ریاستجمهوری به چالش کشیده شده است. من معتقدم اگر واقعا مردم بخواهند یک چیز جدی را انتخاب کنند حتما مشارکت میکنند. البته جدی نه توهمی چراکه بخشهایی از مردم میگویند موضوع سرکاری است که این نباید باشد. اگر به دنبال افزایش مشارکت و پایگاه مشروعیت مردمی هستیم باید به همه مردم و جناحهای سیاسی و بازیگران عرصه جامعه مدنی اثبات شود که انتخابی جدی میکنند نه اینکه اضطرارا بین بد و بدتر انتخاب کنند و بعد بگویند که چیز مهمی انتخاب میکنیم. پس از آن مشخص میشود که برنامه جریانهای سیاسی چگونه است و چگونه عمل خواهند کرد.
اگر انتخابات برای مردم جدی باشد؛ جایگاه ریاستجمهــوری احیـا شود میتوان به موفقیت اصلاحطلبان در انتخابات 1400 امیدوار بود؟
معتقدم حتما گزینهها و برنامههایی داریم که میتوانیم اقبال جامعه را به خود جلب کنیم. من این را مدعی هستم برای اینکه کار کردم و میدانم که اصلاحطلبان از توانمندیهای بسیاری برخوردارند، روزآمدند و با ادبیات توسعه کشور و موانع و مشکلات پیش روی کشور آشنا هستند، چالشها و بحرانها را میشناسند و راهحل دارند. اصلاحطلبان شخصیتهای مهم و موثری دارند در این زمینه که پاکدست و به رای مردم متعهد هستند و نقطه تاریکی در پرونده آنها وجود ندارد و از این افراد الی ماشاءا... در جریان اصلاحات وجود دارد.