چرا و به چه جهت برجام در نتیجه انتخابات 1400 نقش محوری و کلیدی دارد؟
به نظر میرسد برجام بدان جهت در این انتخابات کلیدی و دارای اهمیت است که ما شاهد بروز و ظهور نشانههایی از چندجانبه گرایی برای احیای برجام و حفظ آن در هفتههای گذشته بودهایم. این چندجانبهگرایی ابتدا با اقدامات نمادین واشنگتن در لغو محدودیت تردد دیپلماتها در واشنگتن، پس گرفتن طرح کلید زدن مکانیسم ماشه و سپس اعلام آمادگی دولت بایدن برای نقش واسطهای اروپا در قبول مذاکره با ایران نمایان شد. از طرف دیگر سه عضو اروپایی برجام یعنی پاریس، لندن و برلین نیز به جهت آنکه مبادا کاهش تعهدات برجامی ایران سرعت و شتاب بیشتری گیرد و به نقطه صفر برسد، به نوعی از صدور قطعنامه در شورای حکام علیه ایران خودداری کردند اما این چند جانبهگرایی به نظر من بیش از همه حاصل ابتکار عمل مدیر کل آژانس انرژی اتمی به تهران است. در واقع گروسی در سفر به تهران هم مقامات تهران را برای تداوم سه ماهه فعالیتهای نظارتی آژانس بر فعالیتهای هستهای متقاعد کرد و هم پیام اروپا و واشنگتن را در جهت همکاری به مقامات تهران مخابره کرد. به باور من نقش گروسی در عقب نشینی و امتناع تروئیکای اروپایی برجام بابت صدور قطعنامه علیه ایران از طریق شورای حکام یک
نقش کلیدی و البته سازنده بوده است. تحت این شرایط و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران، مسأله برجام و چگونگی کنار آمدن با واشنگتن و اروپا یک مسأله کلیدی است و شاید همین انگیزه یعنی تلاش برای احیای برجام و حفظ آن ممکن است موجب سرازیر شدن آرا به صندوق رای نامزدی شود که روی برجام برای فتح پاستور حساب باز کرده است.
کدام جـناحهای سیـاسی شانس بیشتری برای فتح پاستور از رهگذر برجام را دارند؟
به نظر میرسد که ابتدا باید بدانیم که از منظر گونه شناسی چه جناحهایی از منظر سیاسی قابل شناسایی هستند. حال اگر بخواهیم جناح های سیاسی در ایران را طبق ظرفیت های نظام به سه جناح اصولگرا، اصلاحطلب و میانهروها تقسیم کنیم، به نظر میرسد که اصلاحطلبان و حتی میانهروها که علاقهای بیشتر به حل برجام از طریق مذاکره را دارند، شانس بیشتری برای رسیدن به پاستور دارند اما مسأله این است که در مسیر آنها موانعی وجود دارد که به جهت همین موانع به نظر نمیرسد راه رسیدنشان به پاستور هموار باشد.
به چه علت شانس این دو طیف را ضعیف میدانید؟
اصلاحطلبان سد بزرگی در پیش دارند. در این میان اما و اگرها نیز زیاد است. برای نمونه علی مطهری یکی از چهرههای منتسب به جریان اصلاحطلبی است که در انتخابات گذشته مجلس شورای اسلامی رد صلاحیت شده است. الان هم گفته شده که قرار است نامزد اصلاحطلبان در انتخابات 1400 ریاست جمهوری باشد اما نگاه برخی نسبت به علی مطهری آن است که او همچون پسر حضرت نوح با بدان نشسته است، لذا رویکردهای او اساسا همسو با حاکمیت نبوده و حتی در پاره ای از موارد کنشهای ساختار شکنانهای داشته و از خطوط قرمز نیز عبور کرده است اما دومین مشکل اصلاحطلبان مربوط به ریزش سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان است. در یک نگاه به جهت انفعال سیاسی باید گفت که مردم اعتماد کمتری به شعارهای رفرمیست آنها ندارند. از طرف دیگر حضور دو دوره روحانی در پاستور و وجود معضلی چون شکست پروژه اعتمادسازی و مشکلات اقتصادی درون خاستگاهی هرگونه امید را از مردم گرفته است این شرایط نه تنها منجر به بروز پدیدهای چون بیاعتمادی شده بلکه سبب کاهش مشارکت سیاسی نیز شده است. سطح کاهش مشارکت سیاسی در انتخابات مجلس یازدهم مهمترین نشانه و گواهی بر این ادعاست.
با توجه به مشکلاتی که اصلاحطلبان در راهــیــابی به پاستور دارند، پس شانس راهیابی به پاستور بیشتر برای اصولگرایان است؟
در پاسخ به این پرسش شما باید بگویم که متاسفانه این گونه نیست. به همان میزانی اصلاحطلبان شانس برای راهیابی به پاستور ندارند، اصولگرایان نیز فاقد چنین شانسی هستند. اول بدان جهت که هیچ چهره مطرحی در میان اصولگرایان وجود ندارد. اغلب این چهرهها در گذشته نیز سابقه انتخاباتی در ورود به پاستور را داشتند اما هیچ کدام نتوانستند به پاستور راه یابند. نامزدهایی چون محسن رضایی، علی شمخانی و محمد باقر قالیباف در این دسته قرار میگیرند. دوم آنکه در میان جریان اصولگرا هیچ چهرهای وجود ندارد که حامی مذاکره و برجام باشد. برای نمونه اگر چهرههایی همچون علی شمخانی، محسن رضایی، محمد باقر قالیباف و حجتالاسلام رئیسی و اخیرا نیز پرویز فتاح را از چهرههای برتر اصولگرایان برای فتح پاستور بدانیم، کارنامه و عملکرد آنها در قبال برجام بسیار روشن است، به این معنی که نه تنها هیچکدام آنها حامی مذاکره و برجام نبوده بلکه اساسا دیدگاه آنان نسبت به برجام بسیار بدبینانه و با سبک و اسلوبی از سیاست پارانویدی، برجام را به پروژه نفوذ غرب و همچون ترکمنچای آن را یک معاهده ننگین و همانند دادن باج به کدخدا دانسته و می دانند. تحت این شرایط اگر این
چهرهها هم بخواهند خود را حامی مذاکره و برجام نشان دهند، کسی چنین وعدههایی را از آنان قبول نمیکند و برجام خواهی آنان را در شرایط حاضر فقط به صرف شائبه و مصرف تبلیغاتی و انتخاباتی در افکار عمومی تفسیر میشود. در این میان در اصولگرایان، احمدینژاد است که نه به جهت برجامخواهی بلکه به جهت کاریزمایی که در میان طبقات زیرین جامعه دارد، این شانس را دارد که بتواند بخت خود را در راه یافتن دوباره به پاستور بیازماید.
بـــرای کـــدام چــهره اعتدالگرایان و میانهروها شانس بیشتری برای رسیدن به پاستور قائل هستید؟
در نگاه و باور من تنها چهره مطرح اعتدالیون علی لاریجانی است، اما به نظر میرسد که با توجه با انصراف او حتی برای نامزدی انتخابات مجلس شورای اسلامی یازدهم سیاستورزی او با چالشهایی مواجه است. به ویژه آنکه بخشی از اصولگرایان بههیچ عنوان تمایلی به قدرتگیری علی لاریجانی ندارند. در شرایط فعلی نیز، فاصله او با پایگاه اصلی سیاسیاش یعنی اصولگرایان به جهت حمایت از دولت به ویژه حمایت از برجام و لوایح چهارگانه AFTF زیاد شده است. همین منش سیاسی، کار علی لاریجانی را سخت کرده است و اصولگرایان دیگر نمیتوانند روی حمایتهای او در مناسبات و بزنگاههای خاص حساب باز کنند، البته این همه اسباب روگردانی و خشم و غضب جناحهای سیاسی از لاریجانی نیست. او از طرف بخش رادیکال اصول گرایان یعنی بقایای جبهه پایداری، جز خواص بیبصیرت و در زمره ساکنین فتنه قرار گرفته است. از طرف دیگر، نوعی حرکت هدفمند و سازمان یافته از طرف اصولگرایان برای لاریجانیزدایی از ساخت قدرت صورت گرفته است که به نظر می رسد امواج آن علی لاریجانی را نیز مورد هدف قرار داده است. افشا و انتشار فیلم فاضل لاریجانی از سوی احمدی نژاد در یکشنبه سیاه معروف مجلس، لغو
سخنرانی علی لاریجانی در مراسم 22 بهمن سال 97 در قم از سوی اصولگرایان و این اواخر نیز جدال کلامی و معنادار مرحوم آیت ا... یزدی با صادق آملی لاریجانی بر سر مسائل غامض قوه قضائیه، همگی از نشانههای هدفمند و در نهایت تلاش برای لاریجانیزدایی از ساختار قدرت در ایران است، بنابراین حمایت از برجام و مذاکره برخی از چهرههای اصولگرا در شرایط حاضر صرفا جنبه تبلیغاتی و انتخاباتی دارد. تحت این شرایط راهیابی به پاستور از سوی اصولگرایان به معنی انطباق گرایی با شرایط برجام در آینده نیست و نخواهد بود و چه بسا که برجام خواهی آنها بخواهد بعد از استقرار در پاستور، به برجام ستیزی و کارزاری مستمر میان تهران و واشنگتن بدل شود. به نظر من میانهروها به رغم همه لغزشها شانس بیشتری نسبت به اصلاحطلبان و اصولگرایان شانس بیشتری برای رسیدن به پاستور دارند.
در روزهــا و مــاههای اخیر انگیزه ورود نظامیان به انتخابات پر رنگ شده است، شما آیا شانسی برای نظامیان در رسیدن به پاستور قائلید؟
اغلب نظامیان از منظر جناحی به جریان اصولگرایی تعلق دارند و همه آنها از جمله حسین دهقان، سردار سعید محمد و محسن رضایی و محمد باقر قالیباف جملگی از مخالفان مذاکره و برجام هستند. ببینید اولین چراغ انتخابات 1400 از سوی نظامیان از سوی سردار حسین دهقان در دو سه ماه گذشته روشن شده است. همچنین ما شاهد آن هستیم که محسن رضایی نیز بی میل نیست که بخواهد بخت خود را بار دیگر در رسیدن به پاستور بیازماید. در روزهای اخیر اعلام نامزدی سردار سعید محمد فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا نیز تقریبا قطعی شده است. به نظر میرسد اعلام نامزدی و کاندیداتوری سردار حسین دهقان، سردار سعید محمد، محسن رضایی و محمد باقر قالیباف معلول دلایلی است. اول آنکه این اعلام آمادگی قبل از هر چیز به ناکار آمدی حضور نامزدهای اصولگرا و اصلاحطلب در پاستور مرتبط است، به این معنی که تاکنون هیچ یک از نامزدهای اصولگرا و اصلاحطلب آنگونه که باید و شاید نتوانستهاند آزمون خود را در نهادی چون پاستور پس دهند، لاجرم یک نامزد نظامی بهتر میتواند ماموریتهای مرتبط با نهادی چون پاستور را اجرا کند. به همین خاطر است که نظامیان حضور در پاستور را در حکم وظیفه و رسالت
ذاتی خود میداند و به این نتیجه رسیده است که اگر در این زمینه غفلت کند، وظیفه خود را درست انجام نداده است. دومین دلیل برای پررنگتر شدن نقش نظامیان در پاستور به ملاحظات اقتصادی باز میگردد.در باور برخی افق اقتصادی ایران در پسابرجام و به ویژه در روزگاران اخیر، تصویر روشنی را عرضه نمیکند و تنها با تکیه بر اجرای سیاستهای اقتصاد مقاومتی مورد نظر کارگزاران نظامی میتوان به این توفیق دست یافت و راه پیشرفت اقتصادی کشور را هموار کرد. باید خاطرنشان کرد که این آمادگی برای حضور در پاستور را باید به معنای گذار تدریجی فضای سیاسی و اجتماعی ایران از الیگارشی ارتش و یا هر گروه نظامی دیگر به الیگارشی گروهی خاص در سپهر عمومی سیاست وقت حاضر جمهوری اسلامی دانست. نگاه افکار عمومی نسبت به قدرت گیری بیشتر نظامیان منفی است. ضمن آنکه ورود نظامیان به سیاست و ساز و کارهای قدرت در درازمدت موجب ایجاد پره تورین در جامعه میشود. در ادبیات مربوط به توسعه سیاسی،ایجاد حالت پره تورین بر وضعیتی دلالت مینماید که در فرآیند آن، ضعفا اعتصاب، اغنیا اختلاس و نظامیان کودتا مینمایند. برای جلوگیری از این وضعیت محتمل و قابل پیش بینی بهتر آن است
که تمهیداتی هدفمند و معطوف به کارویژه گرایی از سوی کارگزاران نظام سیاسی اندیشیده شود،تا کارویژه این نهاد نظامی نتواند از حوزه دفاعی به حوزه سیاست تسری یابد و بهتر آن است که نظامیان به جای ورود به سیاست و انگیزه برای سکانداری ریاست جمهوری به کار تخصصی و ارزشمند خود بپردازند.