مستضعف، فقیر با بزهکاران کلان، رانتخواران، دزدان بیتالمال و افرادی دانست که بهزعم آقای توکلی یقهسفید تلقی میشوند اما ما معتقدیم این واژه عاریتی در جای خود بهکار برده نشده. ما این مجرمان را یقه طلایی یعنی افرادی که در موقعیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی در ردههای بالای کشور قرار دارند و با تسلط بر اطلاعات و ارتباطات شرارتهای اقتصادی را مرتکب شده، بدون آنکه بتوان به آنها دسترسی داشت؛ زیرا این افراد با ایجاد نوعی حاشیه امنیت در مقام قدرت در صورت ارتکاب فساد از طریق همسران، فرزندان، برادران، خواهران، اقوام نسبی و سببی فرآیند فساد را طی میکنند. درحقیقت از لحاظ علمی ثابت شده است که جرائم افراد فقیر یا یقهآبی و خیابانی که به تعبیر آقای توکلی «قمهکش» یا به تعبیر برخی دیگر به نادرست اراذل و اوباش گفته میشود و مطالعات اکثر کشورها نشان میدهد که مجموعه خسارت وارده توسط این قانونگریزان خرد به حدی در مقایسه با بزهکاری یقهطلاییها ناچیز و غیرقابل توجه است، هرچند از لحاظ آماری، قریب 90 درصد از بزهکاران کشور از جمعیت کیفری متعلق به این طبقات فرودست و مرتکبان جرائم مختلف هستند اما خسارات مالی، روحی، روانی و اضرار
وارده به اعتماد مردم به حاکمیت ناشی از بزهکاری یقه طلاییها و وابستگان به جناحهای زر و زور در حدی است که به مصداق ضربالمثل فیل و فنجان، تفاوت آنها از زمین تا به ثریاست. بنابراین پیام نقد گونه آقای توکلی صدای فریاد تعدادی از مدیران بعد از انقلاب کشور است که با ادبیات نقدگونه وجود شکاف بین مردم و حاکمیت را توضیح داده و به عنوان یک واقعیت حاکمیت و مردم را به ایجاد روابط متقابل یا تحکیم آن دعوت میکند. هرچند به نظر میرسد به علت عمق فاجعه فساد اداری با اندکی واقعیتهای عینی جامعه شکاف به حدی است که پرکردن آن و اعاده وضع به حالت تعادل نیاز به صرف وقت، هزینه روحی و روانی و مالی فراوان دارد و جز با بازتعریف و بازنگری در ارزشهای مربوط به یک حکومت مردمسالار و چگونگی گزینش مدیران شایسته به نظر برگشت به حالت متعارف، حاکمیت قانون، اعاده سلامت مدیریتی، جلب رضایت و اعتماد مردم، تامین حقوق اساسی مردم، فقرزدایی، جز با اجرای قانون از کجا آوردهای؟، شایستهسالاری، برخورد بدون تبعیض با تمام مدیران در هر ردهای که هستند، میسور و ممکن نخواهد بود.