سه راهکار سنتی مذاکره که از ابتدا تا حالا مطرح شده، وجود دارد؛ نخست همان مذاکره غیرعلنی یا مسیری است که عمدتا تحت عنوان مسیر عمان از آن یاد میشود و به طور طبیعی این نوع مذاکره همواره از گذشته صورت گرفته و مقدمه یکسری توافقات بعدی بوده. یک نوع دیگر، مذاکره مستقیم است که آمریکاییها معمولا مطرح میکنند ولی ایران هیچوقت استقبال نمیکنند. در همین رابطه بایدن، رابرت مالی را انتخاب و ماموریت ویژه برای تماس با ایرانیها به ایشان داد ولی از طرف ایران پاسخی صورت نگرفت. نوع سوم، مذاکرهای است که در قالب برجام بحث شده که مطرح شود و پیشنهاد اروپاییها بوده مبنی بر اینکه آمریکا و ایران و کشورهای اروپایی و کل اعضای برجام دور یک میز بنشینند و برای احیای گام به گام برجام مذاکره کنند. به نظر میرسد موضوعی که الان مطرح شده و تا جایی که دیپلماتهای ایرانی گفتهاند و رد کردهاند، همین پیشنهاد سوم است که تحت عنوان این پیشنهاد، اروپاییها میانجی شدند که دور یک میز بنشینند و به راهکاری برسند برای اینکه برجام احیا شود و به ادعای آمریکاییها، دغدغههای جدید هم مطرح شود. به نظر میرسد چند دلیل برای مخالفت ایرانیها با این پیشنهاد وجود دارد: اینکه ایران معتقد است آمریکا عضو برجام نیست مگر اینکه تعهدات خودش را بپذیرد وآن موقع عضو برجام میشود. میدانید که وقتی ترامپ از برجام خارج شد، بخش اعظم تحریمهای ایران برداشته شده بود. از 1248 تحریم 915 تحریم برداشته شده بود و جالب اینکه دو تحریم دیگر هم در زمان ترامپ برداشته شد و به 917 مورد رسید ولی بلافاصله نهتنها در دومین سال حکومتش از برجام خارج شد و تمام تحریمها را بازگرداند که بیش از هفتصد تحریم جدید را هم اضافه کرد و جالب اینکه بهرغم اینکه آمریکا عضو برجام هم نبود در ماههای آخر ریاست جمهوری ترامپ در قالب بندهای 11 تا 13 قطعنامه 2231 مکانیزم ماشه را علیه ایران در شورای امنیت به کار گرفت. در آن زمان هم ایران و دیگر کشورها و حتی اروپاییها اعلام کردند که آمریکا عضو برجام نیست و نمیتواند مکانیزم ماشه یا بازگرداندن تحریمها را فعال کند. الان هم که آمریکا بحث مذاکره را مطرح میکند ایران دو تردید جدی دارد: تردید اول اینکه بازگشت آمریکاییها به جز اینکه تحریمها برداشته شود، فقط بازگشت یک تهدید تازه است و برجام کنونی هیچگونه جاذبهای برای ایران ندارد. برجامی که آمریکایی را در مقابل خودش ببینند که نهتنها تحریمها را از بین نبرده بلکه حتی از سیاست فشار حداکثری ترامپ هم کاملا ناجوانمردانه علیه ایران دارد، استفاده میکند. دوم اینکه حضور چنین آمریکایی باعث میشود که بهراحتی بتواند از مکانیزم ماشه استفاده کند و تحریمها را بازگرداند و دیگر کشورها را مجبور کند که در قالب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران تحریمها را شکل دهند. موضوع اساسی دیگر این است که واقعا دلیلی برای مذاکره وجود ندارد. آمریکاییها اگر بخواهند به برجام برگردند نیاز به مذاکره ندارند، آمریکا و ایران راحت میتوانند اعلام کنند که به تعهدات خود بازمیگردند. بعد از آن همه کشورها عضو شورای مشترک برجام میشوند و در موارد اختلافی میتوانند جلسه بگذارند و با هم صحبت کنند. دلیل آخر که به نظرم مهمتر از همه این دلایل است، ناامیدی نسبی است. ایرانیان به امید اینکه دوران ترامپ، دوران گذرایی باشد، برجام را حفظ کردند و هزینه حفظ برجام را پرداخت کردند. حتی از رفتارهای چالشی پرهیز کردند به امید اینکه شاید تغییری شکل بگیرد. ولی تغییری که شکل گرفت، ناجوانمردانه عمل کردن بایدن بود که همان فشار حداکثری ترامپ و کشتن زمان بود که در دستور کار قرار داد. از جمله اقدام نظامی بایدن در سوریه که رسما هم آن را به ایران مرتبط ساخت، عملا ایرانیان به این نتیجه رسیدند که باید سیاست مشت آهنین را به کار ببرند و درواقع به نیت آمریکاییها شک کردند. معتقدم این موضوعی است که از دل همه اینها نه احیای برجام شکل میگیرد و نه آنچه آمریکاییها تحت عنوان دغدغه میگویند، برطرف میشود بلکه دغدغهها بیشتر هم خواهد شد. چنانچه الان میبینیم کسانی مثل برنی سندرز و دوستان دموکرات بایدن در آمریکا به منتقد رفتارهای ایشان در قبال ایران تبدیل شدهاند و معتقدند که با اقدام نظامی که صورت داده، عملا دارد فضای تنش را بیشتر میکند. درحقیقت الان نشانههای خوبی وجود ندارد و در کل، روند تحولات یک سراشیبی ضددیپلماسی است. اما چه اتفاقاتی میتواند شکل بگیرد که به سود نظم و صلح و امنیت بینالمللی و منافع حتی ایران و آمریکاست. نخست اینکه، تجربه به آقای بایدن نشان داد که کشاندن دیگر مسائل به موارد اختلافی با ایران حتما مدیریت تحولات را برای خود آمریکا سخت خواهد کرد. بایدن خیلی عجله کرد در واردکردن اتهام به ایران در حمله به آمریکاییها عراق. این موضوع نهتنها کمکی به ایشان نمیکند بلکه مدیریت کلی تحولات را برایش دشوار میکند. دوم اینکه، باید برجام زنده شود، چراغ میز برجام باید روشن شود و بعد سر میز برجام بنشینند ولی روزبهروز این چراغها بیشتر دارد شکسته میشود بهویژه چراغهایی که آمریکاییها خاموش کردند، روشن نکردند. ایران بیش از گذشته و حتی بیش از زمان ترامپ، امید خودش را به برجام از دست داده و موضوع سوم اینکه، انتظار میرفت بودجه سال آینده ایران بودجهای براساس رفع تحریم باشد ولی الان بخشی از این بودجه حتی اختصاص پیدا میکند به دستاوردهای تازه و توسعه بیشتر در صنعت هستهای ایران. آن موقع برای ایرانیان حتی بازگشت به برجام هم هزینه بیشتری خواهد داشت و دیگر رغبتی برای اینکه به برجام بازگردند را ندارند. بارها بر این نکته تاکید کردهام که بایدن همچون ترامپ اگر بیش از این وقتگذرانی کند در تهران باید با نظامیان صحبت کند و الان هم روزبه روز داریم به این مرحله نزدیک میشویم. بایدن که با یک میز دیپلماسی تحت عنوان برجام مواجه بود، الان با منطقه آشفتهای دارد مواجه میشود که بدون اینکه بتواند اتهامی را به ایران وارد کند، ناامیدی از دیپلماسی منطقه را دستخوش و آبستن بحرانهای مختلف کرده. با شعلهور شدن آتش جنگ بین یمن و عربستان، حمله به اهداف رژیمصهیونیستی و حتما فعال شدن گروههای مقاومت در عراق و سوریه علیه آمریکا از جمله مواردی است که بایدن به هیچ وجه پیشبینی نکرده بود. این سادهترین راه و البته بینتیجهترین راه است که فقط این موارد را به ایران ربط دهند و سعی کنند که راهکار همه اینها را در برجام جدید ببینند. بهترین راه این است که از ظرفیت ایران استفاده شود برای اینکه به دغدغههایی که در منطقه وجود دارد به گونهای پاسخ داده شود که هیچ کشوری منافعش در اینجا نادیده گرفته نشود. میبینیم در تحولاتی که تاکنون شکل گرفته منافع ایران به هیچ وجه دیده نشده بهویژه اینکه ناجوانمردانه حتی با نیازهای پزشکی و دارویی و غذایی ایرانیان هم بیتوجهی صورت می گیرد. به نظرم بایدن بیش از گذشته حتی با مخالفتهایی در درون آمریکا مواجه خواهد شد، مگر اینکه دوباره به برجام بازگردد. بنابراین حتما بار دیگر آمریکا و اروپا پیشنهاد مذاکره با ایران را مطرح خواهند کرد. اگر تا زمان پیشنهاد جدید اقدام عملی صورت دهند، امکان اینکه ایران مذاکره را بپذیرد، وجود دارد ولی در غیر اینصورت معتقدم کل مسیر برجام، یعنی برجامی که تا حالا فقط به خاطر ایران نفس میکشید، آخرین نفسهای خودش را خواهد کشید.