بستن
کد خبر: ۱۰۰۹۳۱۶

چند شعر از: منصور اوجی

چند شعر از: منصور اوجی

1-یاد تو
انگور، زیور تابستان است و
انار، زیور خزان.
و زیور زمستان برف است و
زیور موی من.
و عطر، زیور گل.
و یاد تو، زیور دل من.
و گل
زیور بهار.

2- سهم دهانِ چشمانِ من
(به دخترم غزل)
تا بیایی
تا دانه کنی
تا بخوریم-
چیدم و گذاشتم
انارِ درخت را
اولین انارِ درخت را، غزل!
آمدم
نه انار بود
و نه تو
و سهم من، نه
سهمِ دهانِ چشمان من.
آنچه از دستانت ریخته بود
از دهانت: سه یاقوت
بر قالی
به غروب!

3- عصر اردیبهشتی
فرو ریخته‌اند و خاطره شده‌اند
گل‌های سرخ شیراز و
بهارهای نارنج.
میوه‌های اردیبهشت‌اند اما-
این ازگیل‌ها
این سیب‌ها
(ترش‌مصری‌ها)
و گل‌انارک‌هایِ بر درخت
یادآور طبقِ توت‌فروشانِ دوره‌‌گرد
گلبرگ‌های سرخ‌شان، زینتِ توت‌ها
توت‌های سفید.
تا درکشم لاجرعه، این عصر را
غزل
چشم‌اندازم را آبی بپاش!

4- پژواك سكوت است و آتش يخ.
عريانی ماه، در شب برف.
توفان نسيم.
كلاف نگشوده
گل پَرپَر.
تيغ آفتاب.
لبخند كودك
غلاف مار.
و هر شعر
قصه‌ای است به كتابی
بی‌صفحه‌ آخر.

5- به آزمونت می‌كِشد و می‌كُشد
حيات است و مرگ
زنبور عسل، بر شكوفه‌ نارنج
گنج نهفته در دل دريا
آهِ از سر حسرت.
كارد و ترنج.
و زليخاست در آرزوی حجله‌ بخت.
و پيراهنِ پاره‌ يوسف از پشت.
گنجشكِ دمِ صبح و پاره‌سنگ رها.
گل صدپر و پَرپَر.
روغنِ ريخته.
و پروانه‌ مُرده در مشت
تا بگريي.

6- كودك
مجذوبِ شنگرفِ گلوگاهِ قمري صبح می‌شود و
شاعر
فريفته‌ ارغوانی/ زرد/ رنگ/ برگ‌های خزانی عصر باغ.
و آنگاه
اين يك، نقاشِ كلمه می‌شود و
آن يك، نقش.
تا تو كدام باشی؟
گفته‌اند و می‌گويم
تجربه‌هایي از اين دست، شعر است.
هم‌چنانی كه شيهه‌ اسبِ سوخته
و فرونشستنِ غبار
و پايانِ خستگی
و كاسه‌ای آب.
و تاريكی و چراغ.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی