بستن
کد خبر: ۱۰۰۸۳۲۴

روزی که کجه

روزی که کجه
محمدرضا حیدری

کلا بعضي از روزها هر کاري که مي‌کني، مي‌بيني که روي فرم نيستي و يک عالمه اتفاق‌هاي عجيب برات مي‌افته که من بهش مي‌گم يک روز کج.

به‌طور نمونه همين امروز براي خود من، يک روز کج بود. صبح که از خواب بلند شدم، ديدم منزل توي اتاق نيست و شنيدم که پدرم تو آشپزخانه داشت به يکي مي‌گفت: به نظر من خونمون‌رو عوض کنيم، براي اينکه متوجه هم نشه کجا رفتيم، دو روزي مي‌فرستيمش شمال سر به مادر زنش بزنه و وقتي هم برگشت بهش آدرس خونه جديد را نمي‌ديم‌، نظرتونه؟

از اتاقم رفتم بيرون که ببينم در مورد چه کسي صحبت مي‌کنند که متوجه شدم مادرم و منزل با چشم و ابرو دارن به پدرم اشاره مي‌کنن که اينقدر متوجه نشد، دست آخر مادرم گفت‌: خب مرد، پسر گلمون اومد، حالا صبحونه‌رو بخوريم، بعدا صحبت مي‌کنيم.

همون لحظه فهميدم که دارن من و مي‌پيچونن و از درون داشتم له مي‌شدم. با يک سلام ريزي رفتم و سر ميز صبحانه نشستم؛ بعد ديدم مادرم سر ميز سه تا تخم مرغ آب پز گذاشت. يک تخم‌مرغ برداشتم و پوستش و کندم و برش زدم و با کره گذاشتم لاي نون و شروع کردم به خوردن، خيلي به‌هم چسبيد. لقمه آخر و که قورت دادم، خواستم برم سراغ ساندويچ دوم که وقتي دستم‌رو دراز کردم تا تخم‌مرغ دوم را بردارم، پدرم مچ دستم را گرفت و گفت: مي‌دوني مرغ چقدر درد مي‌کشه تا اين تخم رو بذاره؟

من با يکم دلخوري که چرا جلوي منزل کنفم کرده، گفتم‌: بابا يک تخم‌مرغ بيشتر نيستا.

بابام عينکش و کشيد روي نوک بينيش و به من زل زد و گفت: اِ، يه‌دونه تخم‌مرغه؟؟ مي‌دوني خروس چه حالي داره وقتي بچه‌هاش رو جلوش مي‌برن‌؟

من با تعجب گفتم: بابا جان بي‌خيال!

که با اون يکي دستش تخم‌مرغ‌رو از دستم گرفت و گفت: تخم‌مرغ شده دونه‌اي 1500 تومن، دومي هم مزه اولي رو مي‌ده ديگه پسر گلم... .

و در همين حين تخم‌مرغ دوم‌رو گذاشت جلوي منزل و ادامه داد: تو بخور عروس گلم، يکم جون بگيري.

با حال غريب و تنهايي از خونه زدم بيرون و وقتي خواستم سوار ماشين بشم، متوجه شدم چرخ ماشينم پنچر شده. رفتم زاپاس و برداشتم و اومدم از جلوي ماشين يک دستمال بردارم که ديدم اتفاقا يک پاکت نامه هم زير برف پاک‌کن ماشين گذاشتن. با دلي پر و شکسته، پاکت‌رو برداشتم و بازش کردم و ديدم يک نامه تهديد‌آميزه با اين مضمون که:

سلام پسر جان

الان دقيقا 30 ساله تو اين محل زندگي مي‌کني. واقعا از جون اهالي محل چي مي‌خواي؟ باور کن اردک‌ها هم کوچ مي‌کنن. تازه عروس سر خونه هم که آوردي و جاي پدر و مادر پيرت و تنگ کردي که البته قدم عروس گلم روي چشم ماست ولي اينجوري زندگي کردن تو باعث مي‌شه فرهنگ آويزوني تو اين محل ترويج پيدا بکنه. برو ديگه. يک رفتن با شکوه بهتر از اينکه هي پيچيده بشي ديگه. تمام.

چند باري هم پدرم و هم منزل به‌هم گوش زد کردن که يک‌جايي رو اجاره کنم ولي با اين گروني و اقساط ماشين و سطح در‌آمدي واقعا در توانم نيست که براي جابه‌جايي هم يک فکري بکنم. خلاصه که عصر ماشين رو بردم گذاشتم براي تعمير دوره‌اي و قرار شد فردا هم برم تحويل بگيرم.

خواستم برگردم خونه و منتظر تاکسي بودم که يک تاکسي خطي رسيد و منم خودم را کشان‌کشان رسوندم (تو پرانتز بگم که چون خيلي حالم گرفته بود اين‌جوري به نکشي افتاده بودم) بهش و سوار شدم. تو حال خودم بودم که راننده تاکسي اومد گفت: آقا پياده شو مسافر در‌بستي گرفتم. منم با بي‌حوصلگي و دلخوري که از لب و لوچه آويزونم معلوم بود پياده شدم که در همين حين يک تاکسي گذري مسافر دربستي را شکار کرد و بردش و اين راننده تاکسي اولي کلي شاکي شد و وسط چهارراه شروع کرد به زمين و زمان فحش دادن و دست آخر هم گفت: والا به‌خدا اين مسافرکشي نيست، اين بيتربيته. بعدش هم رو کرد به من و گفت: بشين بريم. من هم ماندم در سر دوراهي که اگه سوار نشوم حتما تلافي اون مسافر دربستي را سر من در مياره و به باد کتکم مي‌گيره، اگر هم که سوار بشم خب تبديل به بي‌تربيت مي‌شم. با اين تفاسير طبيعي هستش که من کدوم‌رو انتخاب کردم. چون من خيلي آدم حساسي هستم ترجيح دادم بي‌تربيت باشم تا يک دل سير کتک نخورم. سوارتاکسي شدم و راهي خونه شدم. وقتي رسيدم، ديدم که اي بابا کليد ندارم. زنگ زدم و پدرم گوشي آيفون را برداشت و گفت‌: بله، گفتم: بابا منم باز کن، گفت: بابا کيه محمد آقا، رفتن از اين خونه. گفتم: بابا کجا رفتين عزيزم؟ بعد شما اگه رفتين، اسم من‌رو از کجا مي‌دوني، اصلا اسمم‌رو ول کن چرا اگه از اينجا رفتين مامان و منزل پشت پنجره دارن کشيک مي‌دن، که ديدم در باز شد و وقتي وارد خانه شدم، با ديدن من شروع کردن خنديدن و مادرم گفت: پسرم جدي نگيري، ما داشتيم باهات شوخي مي‌کرديم.

خلاصه که خواستم بگم يک روزهايي هست که آدم اصلا روي فرم نيست و کلي بلا سرش مياد. خيلي اين زندگي و روزهاي کجش را به خودتون سخت نگيريد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی