بستن
کد خبر: ۱۰۰۸۲۹۶

جنوبِ شاعرانه

جنوبِ شاعرانه
سیاوش گلشیری/داستان‌نویس/آرمان ملی- گروه ادبیات و کتاب: اصغر عبداللهی اتفاق تلخ سال جاری در حوزه ادبیات و سینما بود. او پنج مجموعه‌داستان در کارنامه‌اش داشت و حدود 30 فیلمنامه و یک فیلم. عبداللهی که مدتی با سرطان دست‌وپنجه نرم می‌کرد، درنهایت هفتم دی‌ماه ۱۳۹۹ تسلیم این بیماری شد و پیکرش در قطعه هنرمندان و در مزاری دو طبقه، بالای مدفن احمد آقالو (بازیگر تئاتر و سینما و تلویزیون)، به خاک سپرده شد. عبداللهی، زاده1334 در آبادان و به بیانی دیگر جنوب بود؛ یکی از قطب‌های اصلی داستان‌نویسی و شعر ایران که نسل‌های مختلفی از بزرگ‌ترین داستان‌نویس‌ها و شاعران ایرانی را از شیراز و خوزستان و بوشهر به جامعه ادبی ایران معرفی کرد: صادق چوبک، ناصر تقوایی، ابراهیم گلستان، امیر نادری، نجف دریابندری، احمد محمود، شهریار مندنی‌پور، ابوتراب خسروی، محمد کشاورز، احمد آرام، رسول پرویزی، علی دشتی، منیرو روانی‌پور، منوچهر آتشی، علی باباچاهی و هنرمندان دیگر. عبداللهی مثل بسیاری دیگر از هنرمندان آن دوره، برای ادامه تحصیل به تهران آمد و در رشته نمایش به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران وارد شد‌، اما تحصیل را نیمه‌کاره رها کرد و از اواسط دهه ۶۰ به فیلمنامه‌نویسی و نگارش داستان کوتاه روی آورد. مهم‌ترین آثار او در فیلمنامه‌نویسی، «مرسدس» (به کارگردانی مسعود کیمیایی)، «خواهران غریب» و «به خاطر هانیه» (‌به کارگردانی کیومرث پوراحمد)، «سمفونی تهران» (به کارگردانی رسول صدر‌عاملی) و «خانه خلوت» (به کارگردانی مهدی صباغ‌زاده) است. او برای نوشتن فیلمنامه «خانه خلوت» که با همکاری حسن قلی‌زاده نوشته شد، در سال ۱۳۷۰ جایزه سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را از دهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. مجموعه‌داستان‌های او هم عبارتند از: «در پشت آن مه»، «سایبانی از حصیر»، و «هاملت در نم‌نم‌ باران» که در سال جاری از سوی نشر چشمه منتشر شد. آنچه می‌خوانید نگاهی است به داستان‌های این نویسنده فقید مکتب جنوب.

بيست‌وهفتمين دوره‌ جشنواره‌ بين‌المللي فيلم‌هاي کودکان و نوجوانان اصفهان؛ پاييز 1392. قرار است به همين مناسبت سلسله‌نشست‌هايي براي علاقه‌مندان سينما و هنرجويان انجمن سينماي جوانان برگزار کنيم. چندين اسم پيشنهاد مي‌شود و در حوزه فيلمنامه اصغر عبداللهي پذيرفته مي‌شود. جسته و گريخته هم فيلم‌هايي که متن‌شان را نوشته است ديده‌ام و کتابش - «در پشت آن مه»- را هم خوانده‌ام. تاريخ مقرر فرامي‌رسد؛ خونگرم و صميمي، با چهره‌اي آفتاب‌سوخته و موهايي به تمامي سفيد و خط خنده‌هايي عميق سر مي‌رسد. به نظرم تي‌شرت سياهي تنش بود و هنرجويان هر کدام اينجا و آنجا روي صندلي‌هاي آمفي‌تئاتر نشسته‌ بودند. او در همه‌ مدت، نه روي سن که همان پايين، کنار تخته‌سفيد ايستاده بود و به فيلمنامه‌ بچه‌ها گوش مي‌داد. يادم مي‌آيد مبحث مورد نظر اقتباس در سينما بود و هنرجوياني که پيشتر با من کلاس داشتند، داستان کوتاهي را از هاروکي موراکامي - و البته به سفارش من- اقتباس کرده بودند و او معتقد بود، آن داستان يا اساسا نوشته‌هاي موراکامي قابل‌اقتباس نيستند و همين خود موجب بحث‌هاي کشداري شد که هم تعجب مرا برانگيخت و هم در زمان استراحت نيز ادامه داشت.

بعدها - چندين سال بعد- که به علت برپايي کارگاهي در دانشگاه اصفهان، داستان‌هاي او را مجددا خواندم، به نظرم رسيد اصغر عبداللهيِ فيلمنامه‌نويس با اصغر عبداللهيِ داستان‌نويس از زمين تا آسمان متفاوت است. البته اين به معناي برتري يا ضعف يکي بر ديگري نيست. مي‌خواهم بگويم او در فيلمنامه از قواعد مختص داستان‌گويي براي سينما يا تلويزيون بهره مي‌برد- هرچند اغلب فيلم نــامه‌هايــش مورد پسند من يا برخي ديگر نبود، همان‌گونه که در فيلم «يک قناري، يک کلاغ» اين‌بار در مقام نويسنده و کارگردان با وجود بيان وضعيتي تنشي در به تصويرکشيدن درگيري‌هاي دروني شخصيت‌هاي اصلي موفق عمل نکرده- و به وقت داستان‌نويسي، فرزند خلف مکتب جنوب، نکته‌سنج و عميق در مسائل مربوط به آن اقليم و البته در سطحي بالاتر از مخاطبانش در سينما مي‌نوشت. بنابراين برخلاف ديگران هيچ‌گاه شاهد خلط قواعد نبوديم و تکليفمان با هر دو کاملا روشن بود.

مجموعه‌داستان کوتاه «هاملت در نم‌نم باران» آخرين کتاب او است با چهار داستان: «هاملت در نم‌نم باران»، «آبي‌هاي غمناک بارن»، «پيراهن گمشده‌ هدا گابلر» و «اينجاست آنکه اتللو بود». چنانچه پيشتر اشاره شد عبداللهي را در کنار ديگر نويسندگاني چون صادق چوبک، احمد محمود، نسيم خاکسار، احمد آقايي، محمدرضا صفدري، ناصر تقوايي و امين فقيري متعلق به مکتب داستان‌نويسي جنوب مي‌دانند. قهرمان شيري در کتاب «مکتب‌هاي داستان‌نويسي در ايران» اقليم‌گرايي و پايبندي تعصب‌آميز به فرهنگ اقليمي، همچنين گذشته‌گرايي و هراس از آينده، تقابل سنت و تجدد، نگرش منفي به فرهنگ‌هاي بيگانه را در کنار عوامل ديگري همچون تلاش براي بازشناسي هويت خويش و نمايش تأثيرات محدوديت‌هاي اقليمي در محيط و مردم اجتماع‌ را از خصوصيات‌ بارز اين مکتب معرفي مي‌کند. البته برخي از اين ويژگي‌ها به نويسندگان نسل دومي اختصاص داشت - نگرش منفي به فرهنگ بيگانه مثلا- که به مرور زمان در گفتمان نويسندگان نسل سوم همچون عبداللهي تغيير يافت و درعوض تأثيرگذاري‌هاي اقليمي آن‌ هم در دوران کودکي و جواني در کنار نفت و مسائل مربوط به بوميان و خرده‌فرهنگ‌هاي رايج جايگزين آنها شد.

داستان کوتاه «در پشت مه» قصه‌ دختران تازه بالغ جزيره‌ کوچکي است که ناگهان گم مي‌شوند و در آخر - به قول محمدعلي سپانلو در مجموعه‌ «در جست‌وجوي واقعيت»- با چرخشي غيرمنتظره و ناگهاني توجه مخاطب را به مساله‌اي بومي جلب مي‌کند:

«همان‌وقت بود که علويه روي دماغه‌ لنج، زير لب دختران، خال سبز اجدادي را کاشت و بعد بال مقنعه‌ سياهش را دور صورتش پيچيد تا وقتي ذکر مي‌خواند، اهل دريا چانه‌اش را نبينند و نبندند. و باد بود و غروب بود و قيامتي بود. و من دور ايستاده بودم، آنقدر دور که وقتي دختران مماس بر خط تيره‌ افق رج بستند، فقط گذر نور را از ميان موهاي وزکرده‌شان مي‌ديدم و کمانه‌ نارنجي آفتاب را که پشت‌ سرشان در خط افق پايين مي‌رفت. اما انگار از آن فاصله‌ دور، چشمان دختران را ديده بودم يا لکه‌‌هاي خون را بر دامن‌شان که سردي لرزشي در شانه‌هايم دويده بود.»

در داستان کوتاه «اينجاست آنکه اتللو بود» اين تأثيرگذاري به نحو ديگري از زبان مردي که خاطرات نوجواني‌اش را درباره‌ هنرپيشه‌ا‌ي فرنگي مي‌نويسد، قابل بررسي است، اگرچه به نظرم ساختار روايت به سمت گزارش ميل مي‌کند و از انسجام مستحکم داستان‌هاي مجموعه «در پـشت مـه» خبــري نيست. قصه مانند نمايشنامه بر مبناي گفت‌وگو است که پيش‌ مي‌رود و نقش اتللو نيز با درونمايه‌ داستان و آنچه بهانه‌ روايت را شکل مي‌دهد، متناسب نيست. بااين‌حال مولفه‌ رئاليسم سياسي‌- اجتماعي که از عناصر اساسي در ادبيات جنوب است در اين مجموعه نيز مثال‌زدني است؛ بدبيني الياس، مستخدم باشگاه به فرنگي‌ها خود از اين قرار است:

«گفتم: چرا از خارجيا بدت مي‌آد؟

گفت: از خارجي بدم نمي‌آد، از کسي بدم مي‌آد که مفت نفت مايع مي‌بره هيچي‌ام نمي‌ده، پزم به ما مي‌ده...»

يا در «آبي‌هاي غمناک بارُن» مانند داستان قبلي و از زبان مردي که از کودکي‌اش مي‌گويد، نمايش اجرا نمي‌شود و همزمان مي‌شود با اشغال تهران:

«چــون نشــد که برم روي صحنــه، هيچ‌وقت نشد که برم روي صحنه. بعدشم، يعني اصلا صحنه به هم ريخت. تهران به هم ريخت و آدماي اون صحنه را ديگه نديدم. انگار هيچ‌وقت نبودن يا گم شدن يا تو روياي من بود که بودن و اصلا نبودن [...] درست وقتي من که درست نمي‌دونستم کي هستم اومدم از لاي پرده برم تو صحنه، صحنه خاموش شد. تاريک شد. اديک طياره‌ها رو تو آسمون ديده بود، صحنه رو تاريک کرد. تهران اشغال شده بود.»

به اين ترتيب به دليل گزينش بخشي از واقعيت، بي‌پروايي در ارزيابي حقيقت و دوري از هرگونه مصلحت‌طلبي (از ديگر مولفه‌هاي مکتب جنوب) اين رئاليسم گونه‌اي شکلي انتقادي به خود مي‌گيرد. ناکامي، عدم حصول نتيجه، به بارننشستن تمريناتي که روي صحنه نمي‌روند، همه و همه از جمله مضامين اين مجموعه است. همين‌طور در داستان «هاملت در نم‌نم باران» - برخلاف سه داستاني که به نوعي از زاويه ديد منِ راوي روايت مي‌شود- با داناي کلي روبه‌رو هستيم که آژاني در قهوه‌خانه به ياري صاحب قهوه‌خانــه - در پاييز 1320 - جوان هنرپيشه‌اي را که نقش هملت را بازي مي‌کند، مورد استنطاق و بازجويي قرار مي‌دهد و درنهايت به مانند مأموران مميزي او را از اجرا باز مي‌دارند.

اما از جمله مهم‌ترين ويژگي داستان‌هاي عبداللهي زبان او است؛ زباني ساده و بياني صميمانه که با توصيف‌هاي دقيق و ريزبينانه و تصويري همراه مي‌شود. هم‌سويي کامل لحن روايت با بافت گفت‌و‌گوها به‌اضافه‌ اکتفا به حداقل‌ها در ارکان جمله‌ها و کوتاه‌کردن آنها، همچنين به کارگيري شمار محدودي از واژگان محلي در جهت هويت‌بخشي در نثر، خصيصه‌ بارزي است که خواندن آثارش را با لذت همراه مي‌سازد:

«باور بفرماييد چنان پکي زد که آتش سيگار تا فيلتر کاغذِ لفافِ آن را سوزاند. بعد هم آن‌همه دود را اصلا بيرون نداد. انگار نه انگار.»

«سرم را چرخاندم طرف نخلستان که طرح کمرنگي از قهوه‌اي و سبز بود؛ قهوه‌اي مال زمين و تنه‌ نخل‌ها و سبز مال سعف‌هاي بلند نخل. نمِ نيليِ مه بر سبز و قهوه‌ايِ نخل طوري شره کرده بود که انگار منظره‌ تابلويي آبرنگ است.»

در پايان آنکه به جاي اين جستار قرار بود مصاحبه‌اي در زمان حيات ايشان ترتيب داده شود، آن‌هم درباره‌ شيوه‌ داستان‌نويسي او و هربار به علتي به تعويق مي‌افتاد و دست آخر هم ناگهان با خبر مرگ ايشان بهت‌زده شديم. افسوس و صد افسوس و ياد و خاطرش گرامي.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی