بستن
کد خبر: ۱۰۰۷۹۱۵

کجای کار می‌لنگد؟

کجای کار می‌لنگد؟
نعمت‌ا... فاضلی استاد دانشگاه

بسياري مي‌پرسند که کجاي کار مي‌لنگد که در اين مملکت همه نيت خير دارند و از توسعه و آباداني مملکت سخن مي‌گويند، اما به آنچه مي‌خواهيم و مطلوب مي‌دانيم نمي‌رسيم؟ هم در دوران مشروطه، هم در دوران پهلوي و هم در جمهوري اسلامي، حکومت‌ها تلاش کرده‌اند تا ايده‌آل‌ها و آرزوهاي خوب داشته و آنها را تحقق بخشند. برخي از اين آرزوها تحقق يافته‌اند و بسياري از آنها نيز شکست خورده و ناکام مانده‌اند. طبيعي است که ريشه اين ناکامي‌ها گوناگون است، اما يکي از ريشه‌ها که کمتر به آن توجه شده است کم توجهي يا بي‌توجهي به «قانون عواقب ناخواسته» است. اين قانون را رابرت مرتون جامعه شناس کلاسيک مطرح و صورت بندي کرد. انديشمندان از قرن هجدهم تا امروز تلاش کرده اند که به حکمرانان نشان دهند که هر فعاليت، سياست و خط مشي که پيش مي‌گيريد بايد به «عواقب ناخواسته» آن توجه کنيد. معني اين سخن اين است که داشتن نيت خير، هدف‌هاي خوب، آرمان‌ها و ايده‌آل‌هاي عالي براي حکمراني خوب کافي نيست، بلکه حکمراني نيازمند در نظر گرفتن پيامدهاي پنهان و پيچيده اجراي سياست‌ها و برنامه هاست. بخش بزرگي از بحران‌هاي زيست محيطي، فقر فراگير، بحران فرسايش سرمايه‌هاي اجتماعي و نارضايتي‌هاي سياسي عمومي ريشه در همين سخن بديهي دارد که عواقب ناخواسته سياست‌ها و خط مشي‌ها و برنامه ها به شيوه درست و همه جانبه‌اي مطالعه و ملاحظه عملي و جدي نشده است. امور هميشه بر وفق مراد ما پيش نخواهد رفت. اينکه گمان کنيم با گسترش آموزش عالي، توسعه علمي رخ مي‌دهد، يا با گسترش شهرها و شهرنشيني، جامعه به مدنيت و رفاه مي‌رسد، يا با توسعه صنعت مونتاژ مي‌توانيم به توسعه صنعتي برسيم، يا با گسترش مسجدسازي در شهرها شهروندان نمازخوان و مومن مي‌شوند، يا با تبليغات ديني و رسانه‌اي، مسائل و آسيب‌هاي اجتماعي کاسته يا ريشه‌کن مي‌گردد، ساده انديشي است، زيرا هر کدام از اين سياست‌ها در عمل عواقب ناخواسته‌اي داشته است که اکنون آنها را با چشم غيرمسلح هر فرد عادي و عامي آنها را مي‌بيند و مي‌فهمد. رابرت مرتون مبدع «قانون پيامدهاي ناخواسته»، در سال 1936 مقاله‌اي نوشت با عنوان «عواقب پيش‌بيني نشده فعاليت‌هاي اجتماعي» که بعدا اين مقاله را در کتاب معروفش «تئوري اجتماعي و ساختار اجتماعي» هم چاپ کرد. در آن مقاله مرتون پنج منشا پيامدهاي ناخواسته را توضيح داد شامل؛ 1) جهل و «بي‌توجهي» ، 2) «خطا»، 3) «منافع ضروري» سازمان‌ها يا گروه‌ها که تحت تاثير آنها به پيامدها توجهي نمي‌کنند. 4) «ارزش‌هاي اساسي» و ايدئولوژي که سازمان‌ها يا سياستمداران به آنها تکيه مي‌کنند و ديگر برايشان مهم نيست چه چيزي پيش مي‌آيد. 5) «پيش بيني‌هاي محکوم به شکست»، يعني سازمان ها يا کشورها يا مردم تصور مي‌کنند که کارهايشان محکوم به شکست است. به اعتقاد مرتون،وظيفه علم اجتماعي و از جمله جامعه‌شناسي توضيح عواقب پيش‌بيني نشده فعاليت‌هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي است. البته اين «قانون عواقب ناخواسته» حرف عجيب و غريبي نيست و بيان يکي از بديهيات است. چيزي شبيه دو دو تا، چهارتاست. کار محققان اجتماعي و فرهنگي توضيح بديهيات براي جامعه و حکمرانان است. شايد گمان کنيم که توضيح بديهيات نيازمند تحقيق و تفکر نيست. حق با شماست. اما اگر «تاريخ بي‌خردي» نوشته خانم باربارا تاکمن را بخوانيم مي‌بينيم که از «تروا تا ويتنام» امپراطورها و سلاطين و سياستمداران در نتيجه بي‌توجهي به بديهيات، نمايش عجيبي از بي‌خردي را در تاريخ اجرا کرده اند. يکي از اين بديهيات توجه به «عواقب ناخواسته» کنش‌ها و فعاليت‌هاست. همه ما مي‌دانيم که عمل به بديهي، امر بديهي نيست. امور انساني و به ويژه امور جمعي و اجتماعي، پيچيده و فراپيچيده هستند. غرايز، منافع، جهل و عواطف دست در دست هم مي‌دهند و گاهي يا شايد اغلب اوقات ما را از عمل و توجه به بديهي‌ترين بديهيات باز مي‌دارند. کار علم اين است که بديهيات را به ما نشان دهند و دائم آنها را يادآوري کنند. محققان علوم انساني و اجتماعي در هر رشته‌اي که هستند از اقتصاد گرفته تا جامعه شناسي، انسان شناسي يا هر رشته ديگر، اگر بخواهند از راه دانش در خدمت جامعه باشند شايد مهم‌ترين کاري که مي‌توانند بکنند توضيح عواقب پيش‌بيني نشده سياست‌ها و فعاليت‌ها است. شايد تکراري‌ترين سخني که در قرن اخير در زمينه دگرگوني‌هاي بزرگ شنيده‌ايم اين باشد که «چي فکر مي‌کرديم، چي شد». اين سخن بيان ديگري از ناديده گرفتن «قانون عواقب ناخواسته» است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی