بستن
کد خبر: ۱۰۰۷۶۲۷

به داغ‌های کرونا و وعده مسئولان خو نکرده‌ایم

به داغ‌های کرونا   و 
وعده مسئولان خو نکرده‌ایم
وحید استرون روزنامه نگار

يک‌سال گذشت و هنوز به داغ‌هايي که کرونا بر دلمان مي‌گذارد خو نکرده‌ايم و چه زيبا ه. الف. سايه گفت: « آه اي واژه شوم خو نکرده ست دلم با تو هنوز». در اين وادي هر روز نگاه ميليون‌ها نفر به آسمان است تا شايد هواپيماي حامل واکسن کرونا از آسمان تهران عبور کند و در فرودگاه بنشيند، اما دريغ از يک واکسن براي مردمي که کرونا، جان را به لب‌شان رسانده. ويروسي که با همه مصيبت‌هايش داغ صداي چنگيز جليلوند، هنر اکبر عالمي، نگاه زيباي کامبوزيا پرتويي و جسارت در هنر خسرو سينايي و کري‌خواني‌هاي مهرداد ميناوند را بردل‌هايمان گذاشت و اين خاطرات را روانه چهارديواري تاريک پر از آهک کرد. روزي که مهرداد ميناوند از دنيا رفت، مطالبه عمومي «واکسن کرونا بخريد» از ديد برخي سياسي شد، تا اينکه علي انصاريان، پس از 15 روز مبارزه با کرونا، ريه‌هايش ديگر توان تکثير ويروس بيشتر را نداشت و با رفتنش داغي ديگر بر دل ميليون‌ها ايراني گذاشت. خبر در گذشت انصاريان آنقدر غير منتظره بود که به مانند انتقالش از پرسپوليس به تيم رقيب، ميليون‌ها نفر را شوکه کرد، اما با اين تفاوت که ديگر نيمي از مردم که طرفدار تيم آبي پايتخت، خوشحال و نيمي ديگر ناراحت نبودند و پير و جوان برايش اشک ريختند. زماني‌که در بازي شهرآورد مقابل تيم سابق و محبوب قرار گرفت، همه مي‌دانستند که علي، يک پرسپوليسي چند آتيشه است، اما وقتي سرش را جلوي پاي حسين کعبي (بازيکن وقت پرسپوليس) سپر کرد، نه يک استاديوم بلکه يک ايران به شرافتش درود فرستادند. او هميشه چندين متر از آرزوهايش جلوتر مي‌دويد و براي تبديل شدن به «سيم خاردار» دفاع پرسپوليس که روزگار لقب حميد جاسميان بود، هيچ چيزي کم نداشت، جسارت، استيل مناسب و ضربات سر و چهره‌اي که وقتي با اخم با مهاجمان نگاه مي‌کرد، آنها اعتماد به نفس خود را از دست مي‌دادند. اما در سال 90 وقتي همه راه‌ها را براي خداحافظي با لباس تيم محبوب را بسته ديد، هيچ کسي متوجه نشد کي و کجا از فوتبال خداحافظي کرد و سر از تلويزيون و سينما درآورد. وقتي نمي‌توانست حرف‌هايش را در رسانه ملي بزند، به فضاي مجازي و برنامه‌هاي اينترنتي کوچ کرد، هر چند که هنوز به صداي خنده هايش در اولين تجربه تلويزيوني‌اش در سريال نقطه چين و در کنار مهران مديري و رضا شفيعي جم از ياد هيچ کسي نمي‌رود. مرد هميشه خندان و هميشه پرنشاط، اما يک دغدغه يا غم بزرگ داشت و آن مادري بود که باعث شد هيچ وقت ازدواج نکند و عکس‌هاي روي دوش گرفتن مادر باعث شد يک ايران به احترامش کلاه از سر بردارند و بايستند. با اينکه در يک هفته گذشته خبر درگذشتش چندان دور از ذهن نبود، اما وقتي در روز مادر، آخرين خبر مربوط به او با «متاسفانه» شروع شد، اشک در چشمان ميليون‌ها ايراني حلقه زد و علي انصاريان با آن خندهاي تکرار نشدني‌اش روانه بهشت زهرا و آرزوهايش حسرت شد. بي‌شک علي انصاريان تک تک ما ايراني‌ها هستيم و هر روز ممکن است که کرونا100 درصد ريه‌هايمان را تسخير کند و راه نفس کشيدن‌مان را ببندد. حالا سوال ميليون‌هاي ايراني که داغ انصاريان را بردل دارند، از مسئولان اين است که با مرگ انصاريان بازهم فکر مي‌کنيد مطالبه خريد واکسن کرونا «سياسي» است؟ آيا بار ديگر روابط عمومي وزارت بهداشت به طعنه توئيت مي‌زند: «خوب شد گفتيد!»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی