استانداران دولت يا استانداران وزير کشور؟ شما حتماً ميدانيد که ايران کشور وسيعي است، سيويک استان دارد و هر استاني داراي مختصات و ويژگيهايي است که حکمراني کارآمد و مسألهحلکن بر اين کشور را دشوار ميسازد. استانداران در چنين کشوري نقش بسيار مهمي دارند. چند نکته مهم درباره استانداران هست که اگر آنها را درمان نکني، کشور و خودت را علّاف خواهي کرد. يک- نميدانم چه زماني و چه کساني مقرر کردند که استانداران با حکم وزير کشور منصوب شوند، اما هر که کرده کار خوبي نکرده است. استاندار در استان، قدرت و نفوذش بيشتر از رئيسجمهور در کشور نباشد، کمتر نيست. شما رئيس کشوري و او رئيس استان؛ و همه وزرا و خود رئيسجمهور با او کار دارند. استاندار در اصل نماينده رئيسجمهور و کل کابينه در استان است. خب، حالا آدمي که بايد نماينده کابينه در استان باشد، حکمش را وزير کشور صادر ميکند. اين وضعيت چند عاقبت ناخوشايند دارد: اول، استاندارها در عمل، رئيسشان را وزير کشور ميدانند نه رئيسجمهور؛ و خودشان را در مقابل وزير کشور پاسخگو حس ميکنند، نه رئيسجمهور و کابينه. دوم- نمايندگان مجلس با تهديد به سؤال و استيضاح وزير کشور، استاندار را تحت فشار ميگذارند و اگر زير بار نرود، بالاخره حربه استيضاح وزير اغلب کار خودش را ميتواند انجام دهد. سوم- مديران و کارکنان وزارت کشور خودشان را در تعيين استانداران و همينطور تا بخشدار و دهيار، خيلي ذيحقتر از بقيه ميدانند. عاقبت همه اينها ميشود وضعيتي که استانداران خودشان را استاندار وزارت کشوري ميدانند نه استاندار به معناي نماينده رئيسجمهور، هيأت دولت يا نماينده ارائه قوه مجريه در استان؛ و نگاهشان هم بخشي ميشود. استانداران طبق الزامات سازمان اداري که آنها را ذيل وزارت کشور تعريف ميکند، نگاهشان هم در درجه اول برآمده از نگاه بخشي وزارت کشوري است تا نگاه برآمده از ماهيت ميانبخشي به کليت حکمراني از جانب هيأت دولت در استان. دو- استانداران که خود را ذيل وزارت کشور تعريف ميکنند، و وزير کشور - که فرق نميکند چه کسي باشد - خود را رئيس استانداران ميداند، ساختاري را شکل ميدهند که گزارشهاي استانداران عمدتا به وزارت کشور ارسال ميشود و ساختار گزارشها مناسب مقتضيات وزارت کشور تنظيم ميشوند. شما در اصل، يک فيلتر با ملاحظات بخشي و سازماني بين خودتان و استانها قرار دادهايد که نامش ترکيب وزير کشور و وزارت کشور است. سه- اعضاي کابينه را ميتوانيد به دو آدم تقسيم کنيد. وزرا و اعضاي متولي بخشها؛ و مقامات ميانبخشي. ميانبخشيترين شخصيتهاي کابينه عبارتند از: رئيسجمهور، عمده معاونين رئيسجمهور (معاون اول، رئيس سازمان برنامه و بودجه، رئيس سازمان امور اداري و استخدامي، رئيس سازمان حفاظت محيطزيست، معاون حقوقي رئيسجمهور). استانداران عضو کابينه نيستند اما ميانبخشيترين مقامات ميداني حکمراني هستند. شأن و جايگاهشان بايد همراستا با جايگاه ميانبخشيشان تعريف شود. مقامات ميانبخشي ، متولي بخش خاصي - مثلا نفت يا کشاورزي - نيستند، بلکه بايد انديشه، رفتار و راهبرد ميانبخشي داشته باشند. مقامات بخشي هم بايد رويکرد ميانبخشي داشته باشند، اما مقامات ميانبخشي کار اصليشان ميانبخشي انديشيدن و کار کردن است. استانداران به تبعيت جايگاهشان در اين وظيفه ميانبخشي، بايد در حلقه مقامات ميانبخشي، در ارتباط نزديک به ميانبخشيترين مقامات کابينه (رئيسجمهور و معاون اول) تعريف شوند. چهار- سپردن استانداران به وزارت کشور، در نهايت وظيفه اصلي واقعي و غالب وزارت کشور - يعني وظايف سياسي و امنيتي - را بر آنها تحميل و غالب ميکند؛ اما استانداران فقط متولي سياسي-امنيتي نيستند. آنها نمايندگان رئيسجمهور در استان هستند و نه فقط به نام، بلکه بهواقع بايد هدايت و توسعه ميانبخشي استان را به نمايندگي از رئيسجمهور و کابينه انجام دهند. پنج- اگر آنچنان که نوشتم به جايگاه استانداران بنگري، آدمهايي را در قد و قواره کاري که شرح شد و با انتظاري متفاوت از امروز براي استانداري برميگزيني؛ و نظام ارزيابي و ارزشيابي آنها را نيز متفاوت از آنچه امروز هست سامان خواهي داد.