بستن
کد خبر: ۱۰۰۷۴۷۷

شعبان بی‌مخ‌های مطبوعات یا رکن چهارم آزادی

شعبان بی‌مخ‌های مطبوعات 
یا رکن چهارم آزادی

ادامه از صفحه اول/ سرانجام و پايان زندگي شيخ احمد تربتي تلخ‌تر از حلق‌آويز شدن جهانگيرخان بود، او را با تن مضروب و مجروح داخل چاهي انداختند و چندين روز صداي ناله‌اش از درون چاه به گوش مي‌رسيد تا زماني‌که خاموش شد، دوره رضاشاه هم مطبوعات سرنوشتي ديگر داشتند و رکن چهارم آزادي نبودند در زمانه محمدرضاشاه وضع بر همان منوال بود، هر چند بعد از شهريور بيست تا 28 مرداد 32 فضاي باز سياسي و جدال جناح‌هاي مختلف اجازه رشد مطبوعات را داد اما بعد از واقعه 28 مرداد 32 - سکوتي بر فضاي مطبوعاتي حاکم شد و باز هم رکن چهارم آزادي يعني قوه مستقل مردمي شکل نگرفت. خوب است به سرنوشت دو نشريه آن هم فقط ادبي و تاريخي اشاره کنم. استاد محمد محيط طباطبائي که نگارنده از اين بخت و اقبال بلند برخوردار بودم مدتي دانشجوي ايشان باشم مردي به تمام معني عالم - درياي خروشاني از دانش که مرزهاي دانشش تا فراسوي زمان‌ها و مکان‌ها ادامه داشت، دو سه ترم در محضر استاد تلمذ کردم، ايشان صاحب نشريه‌اي ادبي تاريخي بود. قانوني تصويب شد که کارمندان دولتي نمي‌توانند صاحب‌امتياز نشريه باشند و براي از سر واکردن استاد محيط او را رايزن فرهنگي ايران در سوريه و عراق و بعدا هند کردند و نشريه ايشان تعطيل شد. دومين فرد عالم، استاد همه مورخان عباس اقبال‌آشتياني هم صاحب‌امتياز مجله يادگار بود؛ مجله‌اي که طي 5 سالي که مستمرا منتشر شد بازتاب نظريات ادبي - تاريخي اهل فن بود. اقبال هم استاد دانشگاه و بالتبع کارمند دولت بود و برابر قانون مصوب نمي‌توانست مجله يادگار را منتشر کند. براي ادامه انتشار به وزارتخانه مربوطه رفت و چون مجله يادگار خوانندگان فراواني داشت اقبال نمي‌خواست نشريه‌اش متوقف شود. به او پيشنهاد دادند که امتياز را به نام همسر يا فرزندانش بکند تا منع قانوني براي انتشار نداشته باشد، اقبال خنده‌اي کرد و گفت همه مي‌دانند که من زن و فرزندي ندارم به او گفتند خوب امتياز را به نام باغبان يا نوکر و کلفت خود رده و شخصا مجله را منتشر کنند. اقبال خنده‌اي کرد و گفت در کشوري که استاد دانشگاهش نتواند روزنامه منتشر کند اما کلفت و نوکر و باغبان بتوانند ماندن سزاوار نيست و پست رايزن فرهنگي ايران در ايتاليا را پذيرفت و مدتي بعد در رم در گوشه انزوا و تنهايي دق‌مرگ شد. پيروزي انقلاب اسلامي روزنامه‌نگاري را دگرگون کرد؛ صدها روزنامه و نشريه مجوز چاپ گرفتند. هرچند با توجه به شرايط خاص در مقاطع مختلف بي‌مهري‌هايي نسبت به مطبوعات صورت گرفت. روزنامه‌نگاري جايگاه ويژه‌اي پيدا کرد، دانشگاه‌هاي مختلف رشته روزنامه‌نگاري را داير کردند. هزاران دانشجوي روزنامه‌نگاري تربيت شد اوضاع تغيير کرد و تکنولوژي جديد در عرصه چاپ و نشر شامل دنياي روزنامه‌نگاري هم شد شبکه‌هاي مختلف راديويي و تلويزيوني با توسعه فضاي مجازي و تکنولوژي جديد شروع به فعاليت کردند و عصر جديدي متولد شد، با ظهور اينترنت روش روزنامه‌نگاري به کلي دگرگون شد. تلفن همراه متولد شد و با تکميل آن دنياي جديدي پيش پاي مطبوعات گشوده شد. شهروند خبرنگار ظهور کرد، دوربين عکاسي و فيلمبرداري که ابزار طبقه خاصي از هنرمندان عرصه رسانه بود به وسيله‌اي عادي تبديل شد و در اختيار همه قرار گرفت. عصر مطبوعات سنتي پايان يافت و مي‌رود تا مطبوعات کاغذي هم اگر بخواهند منتشر شوند روش و رويه و زمان انتشار آنان بازتعريف شود، رکن چهارم آزادي که زماني رويايي دست‌نيافتني بود مستقل از کانون‌هاي قدرت متولد شد، بايد صد سالي از مشروطه و مطالبه رکن چهارم آزادي به وسيله مردم مي‌گذشت که وارد دنياي جديدي بشويم، با فضاي مجازي امروزه ديگر نيازي به اخذ مجوز انتشار روزنامه و خبر نيست، ديگر عنوان خبرنگار روزنامه و نشريه به حاشيه رانده شده است؛ کافي است دوربين موبايل تک‌تک مردم در زمان وقوع حادثه روشن شود؛ مثلا بي‌واسطه صداي پليس راهور از فراسوي امواج در کل جهان طنين‌انداز شود که حين انجام وظيفه و اجراي قانون به‌وسيله قانونگذار مورد ضرب و شتم قرار گرفتم، انکار و تکذيب و ترديد هم ديگر کارساز نيست؛ زيرا همين تلفن‌همراه کوچک صياد لحظاتي است که ادله کافي را براي احقاق حق صيد مي‌کند و هر پست و مقامي که داشته باشي و با تکيه بر قدرت درصدد تکذيب برآيي، ادله کافي را وسيله جديد خبررساني در اختيارت گذاشته است. رکن چهارم آزادي متولد و در کوتاه زمان رشد کرد و باليد و در جايگاه واقعي خود مستقر شد، عده‌اي اما واقعيت دنياي جديد را يا نمي‌خواهند بپذيرند يا هنوز به حقيقت موضوع پي نبرده‌اند. در واقعه ضرب و شتم پليس راهور مجري قانون به وسيله نماينده قانونگذار دنياي جديدي که پدران ما در طول ساليان سال مبارزه دنبال آن بودند ظهور و بروز خود را نشان داد، متاسفم که نماينده دوم سبزوار هم به جاي دفاع از همکار خود که حداقل شهامت عذرخواهي را داشت ناشيانه حمله‌اي جديد را رقم زد و نشان داد هنوز واقعيت دنياي جديد رسانه را قبول ندارد و رکن چهارم آزادي را شعبان بي‌مخ مي‌خواند و مي‌داند؛ البته قياس رسانه‌ها به شعبان بي‌مخ قياس مع‌الفارقي است که از بد حادثه نماينده دوم سبزوار آقاي بهروز محبي‌نجم‌آبادي که با 67هزارو پانصد و هشتاد و دو رأي از مجموع واجدان‌شرايط رأي در شهرستان سبزوار يعني 345524 رأي انتخاب شده است، واقعيت صفحه پر رمز و راز حضور شعبان بي‌مخ‌ها را در روند تاريخي درک نکرده است، شعبان بي‌مخ روزنامه‌نگار نبود، شعبان بي‌مخ چوب و چماق به دست بر سر رسانه‌هاي مستقل مي‌تاخت. تولدت مبارک رکن چهارم آزادي، حضورت را در گوشه و کنار شهر و روستاهاي کشورم تبريک مي‌گويم. وقتي چهره زشت فلان حيوان آزار را صيد مي‌کني و مردمي را به واکنش درمي‌آوري، زماني‌که کودکان مظلوم کار را در کوچه پس‌کوچه‌هاي شهر داخل سطل زباله‌ها دنبال لقمه‌اي نان نشان مي‌دهي، وقتي قهرماني سربازان گمنام کشورم را در رويارويي با مخالفان روايت‌گر مي‌شوي... از صميم قلب تولد، رشد و نمو و بالندگي را تبريک مي‌گويم و از کساني که خواسته و ناخواسته خشم بر واقعيت تولدت بسته‌اند مي‌خواهم بپذيرند، عصر شعبان بي‌مخ‌ها پايان يافته، زمانه ما زندگي در پناه رکن چهارم آزادي است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی