تحليلهاي بيشمار در انواع رسانههاي مجازي، تصويري، نگارشي و صوتي با هدف فهم و چارهانديشي آشفتگي عرصه سياسي- که پربيراه نيست اگر آن را گرد و خاک قبل از باران تلقي کنيم- توسط ميهندوستان، شيفتگان هوا و هوس قدرت عرضه ميشود. در راستاي برونرفت از آشفته بازار عرصه مديريت سياسي کلان، اين موجز تبيين کلي و مختصر از مفهوم توسعه ملي را ارائه ميدهد. توسعه به چه معناست؟ انسانها (شهروندان) پيوسته در تلاش براي تسهيل زيست و امنيت پايدارتر بوده، هستند و خواهند بود. به عبارتي توسعه «حرکت» از نقطه الف به نقطه ب يا «حرکت» از يک شرايط نامطلوب بهسوي يک شرايط مطلوب است. البته حرکت شهروندان از شرايط نامطلوب بهسوي شرايط مطلوب، به منظور توسعه کمهزينه و قابلحصول به ضرورت بايد تحتهدايت يک مديريت انجام شود. بنابراين، «نظام سياسي ملي»، سازوکار مديريت اجرايي توسعه ملي به معني حرکت از زيست نامطلوب بهسوي زيستي مطلوب و امن است. در طول تاريخ جوامع، نظامهاي سياسي بسته به ميزان موفقيت در تحقق نياز اجتنابناپذير انسانها به تسهيل زيست و امنيت بيشتر؛ متحول، تغيير، بهروزرساني و تکامليافتهاند. تلاش بيوقفه انسانها براي توسعه منجر به توسعه علوم گوناگون از جمله علوم انساني و علوم اجتماعي در عصر روشنگري شده است. مهمترين دستاورد توسعه علوم از جمله علوم انساني و علوم اجتماعي حذف خرافات، تعابير و تفسيرهاي شخصي بوده است. بدينمعنا وقتي علوم گوناگون، انساني را از آسمانها به زمين آوردند، ديگر وظايف نظامهاي سياسي برخلاف قرون پيشين، کاملا مشخص و قابلارزيابي بود. هنگامي که خردجمعي (علوم) مشخص کرد که انسان زميني و کاربردي چيست و در چه محيطي زيست ميکند، ديگر سياستورزان و صاحبمنصبان نميتوانستند با اهداف غيرانساني و غيرملي تلاش انسانها را براي تسهيل زيست و تحقق امنيت به تاخير بيندازند يا به بيراهه ببرند. شفافيت در درک چيستي انسان و محيطزيست او، که محصول عصر روشنگري بوده، منجر به ظهور يک روش يا ساختار کاربرديتر نظام مديريت سياسي در جوامع شده است، چراکه انسان زميني، قابلفهم، ملموس و داراي احساسات و انواع نيازهاي مادي و اجتماعي را نميتوان با انواع وعدههاي غيرقابل فهم و غيرقابل ارزيابي آسماني مديريت کرد. به بياني کاربردي و شفاف، حکمراني به روش دموکراسي که صرفنظر اشکال، روش رايج حکمراني تا قبل از عصر روشنگري بوده است،نمود حکمراني خردجمعي، حاکميت قانون است که در قانون اساسي تبلور مييابد. بنابراين، از بعد توسعه علوم انساني و علوم اجتماعي در عصر روشنگري، دموکراسي به معناي مشارکت (نمايندگان) شهروندان در ساختار مديريت سياسي روش نوين حکمراني بر انسانهاي زميني، داراي احساسات و انواع نيازهاي مادي و اجتماعي شد. چرا توسعه يک رويا است؟ توسعه به معناي تلاش انسانها (شهروندان) به منظور تسهيل زيست و ايجاد امنيت در حرکت از شرايط نامطلوب به شرايط مطلوب تبلور مييابد. حرکت به سمت توسعه نيازمند برنامه واقعبينانه مدون جامعه است. پيشنياز برنامه توسعه، هدف يا اهداف جمعي (ملي) و کاربردي است. کاربردي و معتبرترين اهداف، منافع و امنيت ملي هستند. اينکه منافع ملي مستلزم فهم مشترک نخبگان سياسي و صاحبمنصبان از چيستي، ضرورت و کارکرد منافع ملي به عنوان مبداء و مقصد تمام فعل و انفعالات اجتماعي است. اما واقعيت عرصه سياسي و مديريت کلان چگونه است؟ توسعه از نظر منطقي و کاربردي به معناي فاصله گرفتن از «راهکارها و انديشههاي» گذشته است. به تعبيري توسعه يعني فاصله گرفتن از تاريخ. تاريخ مانع يا عامل بازدارنده توسعه است. حال چه مقدار منابع، امکانات، توجهها و... ملي صرف انواع برنامهها و مراسم به منظور «يادآوري» وقايع تاريخي ميشود؟ گفته شد که توسعه به معناي حرکت منظم و هدفمند مبتني بر يک برنامه مدون ملي به منظور عبور از شرايط نامطلوب بهسوي شرايط مطلوب است. با اين اوصاف، در شرايطي که پيوسته فرداها مطلوبتر از ديروزها هستند و اينکه نميتوان براي يک ساعت، يک روز، يک هفته و... آينده را پيشبيني کرد، تدوين برنامه چندساله (پنج) توسعه اگر نگوييم حاکي از نابلدي يا عدمصداقت برخيهاست، يک شوخي سوررئاليستي است. شخصيتهاي سياسي متعددي اشتياق خود را براي تکيه بر صندلي رياستجمهوري آشکارا بيان کرده و در اين راه هر کدام به اندازه شدت اشتياق و ميزان منابع مالي، فعاليتهايي را آغاز کردهاند. از هماکنون ميتوان ادعا کرد که هيچ يک از مشتاقان صندلي رياستجمهوري نهتنها موفق نخواهند بود بلکه به احتمال فراوان چالشهاي اجتماعي را پيچيدهتر خواهند کرد. يقينا برخي مخالف اين ادعا خواهند بود، اما مهمترين دليل اين ادعا آن است که بزرگواراني که اشتياق تصاحب صندلي رياستجمهوري را در سر دارند، به اين نکته ساده و بديهي (به گواه تجربيات گزاف) با توجه به شرايط پيچيده و پرچالش داخلي، آشفتگي منطقهاي و تحولات غيرقابلکنترل و غيرقابل پيشبيني جهاني فکر کردهاند که يک رئيسجمهور جناحي فاقد برنامه مدون توسعه ملي به منظور تحقق منافع و امنيت ملي، تنها منجر به بغرنجتر شدن و افرايش چالشها خواهد شد. حصول توسعه ملي نه با انواع انگيزههاي جناحي پرابهام؛ بلکه تنها با دستاورد تلاشهاي بيوقفه و بيمنت سياستورزان و صاحبمنصبان عاشق مانند آريوبرزن، فردوسي، همتها، فهميدهها و... در ايران زمين رخ داد.