با همهگيري کرونا و تعطيلي مدارس، تنها راه باقي مانده براي روشن نگه داشتن چراغ آموزش، تدريس و آزمونهاي مجازي بود. تدريس مجازي اولين چيزي را که آشکار کرد، فقر اقتصادي دانشآموزان بود. پيش از تدريس مجازي عمق و گستردگي اين فقر، امري نبود که همه دانشآموزان و معلمان از آن آگاه باشند و يا اين فقر چندان مانع جدي بر سر راه آموزش دانشآموزان نبود. ولي در ماههاي کرونايي وقتي مدارس براي تدريس مجازي از دانش آموزان گوشي هوشمند خواست و بستههاي اينترنتي، اول عامل جدي و موثر تشويش بر فکر و جان دانش آموزان و خانوادههايي افتاد که قادر به تهيه اين ابزارها و امکانات نبودند. فقر دانشآموزان تهيدست با طنين قابل توجه عيان گرديد و موجب سرافکندگي آنان گرديد. عامل مهم ديگري که اضطراب دانشآموزان و معلمين را در تدريس مجازي فراهم آورد به نفس اين شکل از تدريس و نبود زيرساختهاي آن بازميگردد. معلمين و دانش آموزان آموزش جدي براي انجام اين شکل از تدريس نديدهاند، در کنار اين ضعف، افزايش شديد حجم کار تدريس، کندي سرعت نت، مشکلات شبکه شاد، نگراني از تمام شدن بستههاي اينترنتي، قطع گاه و بيگاه اينترنت، عدم پوشش فراگير شبکه اينترنت، علتهاي ديگر اين موج فراگير اضطراب بر معلمين و دانش آموزان هستند. ساعات تدريس و برگزاري آزمون نه تنها بسيار افزايش يافته بلکه در ساعتهاي متعارف کار و آموزش انجام نميشود، بسياري از اوقات بخاطر کم بودن بار شبکه و استفاده از سرعت مناسب نت، معلمين ناچار ميشوند ساعات نيمه شب و بامداد را براي فرستادن فايل هاي صوتي و تصويري تدريس انتخاب کنند. نه تنها تهيه امکانات و ابزارهاي آموزش مجازي براي معلمين و دانش آموزان و آموزش آنان براي تدريس مجازي از سوي دولت و وزارت آموزش و پرورش پيشبيني نشده است بلکه افزايش زمان تدريس و انجام آن در نيمههاي شب و بامداد و برگزاري آزمونها در ساعات شب، از بابت دستمزدها و مسئوليت حقوقي در هيچ کجاي نظام آموزش و پرورش ديده نمي شود و به حساب نميآيد و گويي اصولا براي کسي اين همه حجم کار اهميتي ندارد. فشارهاي ذهني و رواني تدريس مجازي، چنان دانشآموزان و معلمين را مضطرب کرده است که به خوبي عصبانيت آنها در هنگام کار و در ساير اوقات ديده ميشود. دانشآموزان در کلاسهاي تدريس مجازي به شکل غريبي عصبي، بيپروا و گستاخانه رفتار ميکنند و به راحتي به معلم و ديگران پرخاشگرانه سخن ميگويند. نه تنها خودکشي نگران کننده تعدادي از دانشآموزان ميتواند به اين تشويشها و فشارهاي رواني و اجتماعي پيوند قوي داشته باشد، بلکه اين فشار رواني و ذهني باز هم ميتواند پيامدهاي رفتاري و اجتماعي گستردهتر و حتي نگران کنندهتري داشته باشد.