شايد بعضي از شما استاد حسين محجوبي را چنان که بايد و شايد، نشناسيد؛ استاد پيشکسوت نقاشي ايران که با چهرههاي علمي و فرهنگي بزرگي مانوس و محشور بوده و خاطرهها دارد.
استاد محجوبي در سال 1309 در لاهيجان به دنيا آمد و از نوجواني به نقاشي روي ميآورد. در سال 1329 بر اثر يک اتفاق، به کمک دکتر محمدعلي مجتهدي براي ادامه تحصيلات متوسطه به دبيرستان البرز تهران ميرود و سپس در سال 1338 در رشته معماري فضاي سبز از دانشکده هنرهاي زيبا فارغالتحصيل ميشود.
محجوبي و آثار نقاشي او در ايران و جهان شناخته شدهاند. از جمله کارهاي ماندگار او در زمينه رشته تحصيلياش، طراحي پارک ساعي تهران در سال 1342 و نظارت بر اجراي ساخت پارکهاي ملت و نياوران در سالهاي بعد است.
او در تاريخ پنجشنبه 12 مهر 1397 در مراسم پاياني ششمين «جشنواره بينالمللي هنر براي صلح»، به همراه 3 هنرمند ديگر، موفق به کسب نشان عالي «هنر براي صلح» شد.
بسيار با شوخطبعيهاي من حال ميکند و هي متعجبانه ميگويد: قدرت خدا را ببين که چي در اين مغز ميگذرد! (در حالي که خودم ميدانم که چيز خاصي نميگذرد! فقط تمرين کردم که گوسفند نباشم. همين!)
آخرين باري که استاد را ديدم، بساط چاي را مهيا کرد. تنها بود در منزل. چتر را بستم و داخل شدم. چتر رنگارنگم نيز توجه استاد رنگها را جلب کرد. در کنار پنجره مشرف به صحن حياط و درخت انجير، تابلو جديدي را در قطعي بزرگ ديدم که گويا تازه داشت نقش ميپذيرفت تا اثري ديگر از آثار فاخر استاد شود. يکبار که با هم عکس گرفتيم، گفتم زيرش مينويسم: استاد حسين محجوبي در کنار يک طنزپرداز محجوبي! ما در کنار استاد، نامي نداريم که بدان بنازيم.
اولين بار که استاد را مشغول کار روي تابلوي ديدم، گفتم: خيز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنيم/ کاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت. استاد محجوبي، نامي بسيار زيبنده و درخور دارد. هنرمند محجوبي است که دنيايي عشق و عرفان و عاطفه است. نگاهش به هستي، زلالتر از آب روان.
با خودم ميگويم: يعني چي ميشد دنيا پر از محجوبيها بود؟ چه تابلو تماشايي بزرگ و زيبايي بود و چقدر دنيا دوستداشتنيتر!