من در جايي درباره مبارزه با فساد سخن ميگفتم و از قول نيکا گيلائوري مقام گرجستاني که کشورش سابقه خوبي در مبارزه با فساد و رشد اقتصادي دارد، نقل کردم که گام اول مبارزه با فساد، داشتن عزم سياسي مقامات است. دوستي پرسيد، عزم سياسي را چگونه تشخيص دهيم؟ همه در حرف از مبارزه با فساد سخن ميگويند، پس چرا عزمي نيست؟ گفتم عزم سياسي مقامات را براي مبارزه با فساد ميشود از تغيير روش تشخيص داد. اگر ديديد روشي ناکارآمد بيش از يک قرن دوام آورده، بدانيد عزمي نيست و بعد برايش مثال زدم. سياستهاي اقتصادي حکومت همواره در ايران باعث تورم شده ولي حاکمان دست به کار چوب و فلک بازاري تجار شدهاند. يک نمونه از اين موارد چوب و فلک کردن سيدهاشم قندي و اسماعيل خان، تجار عمده قند و شکر بوده است که به دستور علاءالدوله حاکم تهران در آغاز جنبش مشروطيت رخ داده و اينان تعهد کتبي دادند که قيمت قند و شکر را کاهش يابد. تکرار نرمتر اين روش سال 1354 رخ داد. مبارزه با گرانفروشي به عنوان اصل چهاردهم در انقلاب سفيد شاه شروع شد. گروه ضربت ويژه به رياست وزير بازرگاني تشکيل شد، که شامل 2000 دانشآموز هم ميشد. آنها بايد بر قيمتها نظارت ميکردند و از گرانفروشان شکايت به دادگاه ميبردند. (برگرفته از کتاب طبقات اجتماعي، دولت و انقلاب احمد اشرف، ص. 147) دانشآموزان از هزاران مغازه و واحدهاي صنعتي بازديد ميکردند و «صاحبان آنها را به ستوه آورده و تحقير ميکردند.» (ص. 147) ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه و علاءالدوله حاکم تهران حاضر نبودند عواقب سياست اقتصادي نادرست و تقلب در ضرب سکه و کاهش ارزش پول ملي ايران را بپذيرند و ريشه تورم را درمان کنند. محمدرضاشاه نيز حاضر نبود مسئوليت سياست اقتصادي پس از انفجار قيمت نفت، بيماري هلندي و سياست پولي دولت ايران را بپذيرد؛ راه راحتتر چوب و فلک کردن و تحقير صاحبان صنايع و فعالان اقتصادي بود. اگر روش مقابله با تورم، فساد و رکود کماکان چيزي شبيه همان است، با يک نون اضافي (اعدام سلطان سکه و ارز و ماشين و...)، يعني روشي ناکارآمد 100 سال دوام آورده و کسي نفعي در پرداختن به علل واقعي ندارد. اين شاخصي از فقدان عزم است.