فعال سياسي اصلاحطلب در گفت و گو با «آرمان ملي» گفت: مردم و اصلاحطلبان بدون فهم واقعبينانهاي از مختصات سياسي کشور در ابعاد گوناگون نميتوانند سياستورزي خردمندانهاي معطوف به منافع ملي اتخاذ نمايند. اين سياستورزي نميتواند بيالتفات به گذشته و آينده باشد و بر مولفههاي برسازنده سياست در اکنون چشم پوشي کند. گذشته را بايد شناخت و از آن درس گرفت، اما در آن نماند، همچنانکه سناريوهاي ممکن و محتمل آينده را نيز بايد هوشمندانه ترسيم و تحليل کرد. اصلاحطلبان از آنجا که مبناي کنش سياسي خود را بر اساس منافع و مصالح ملي ترسيم کردهاند، بايد از هر آنچه اين مهم را به حاشيه ميبرد بپرهيزند. اين حاشيه گاهي خيال انديشي افراطي است که سياستورزي مصلحانه را به سوي ناسياست و حوزه غيرممکنات پرتاب ميکند و گاهي فرصتطلبي قدرتطلبانه که اصلاحطلبي را از اصالت وجوديش تهي ميگرداند. اين هر دو آفت اصلاحطلبي را به غير اصلاحطلبي ميلغزاند. وي در توضيح درسهاي گذشته و ترسهاي از آينده براي ترسيم درست اصلاحطلبي ميگويد؛ چنانکه قبلا ذکر شد، اصلاحطلبان بايد با نگاه به گذشته و آينده ، قرائتي روزآمد از اين گفتمان عرضه کنند. اصلاحطلبي به شدت نيازمند زمينه و زمانه پروردگي است. اين گزاره هرگز به معناي دست کشيدن از اصول اصلاحطلبي نيست،بلکه بدان معناست که چگونه در اين زمينه و زمانه ميتوان آن اصول را به مبناي وحدت اصلاح طلبان با جامعه جنبشي بهبودخواه تبديل کرد. گذشته به زبانهاي مختلف به ما ميگويد که اصلاحطلبي را پاس بداريد و آن را از نا اصلاحطلبي رها سازيد. نااصلاحطلبي هر آن چيزي است که اصلاحطلبي را از مدار اصولي خود خارج ميکند و بين راهبران اصلاحات و مردم فاصله مياندازد و به کاهش سرمايه اجتماعي اصلاحات ميانجامد. موسايي در تبيين مصاديق نااصلاحطلبي به «آرمان ملي» گفت: هرچند جريان ضد اصلاحات به زبانهاي مختلف پالس ياس و نااميدي از اصلاح امور به جامعه ساطع ميکند، اما نبايد از نقش برخي افراد درون اصلاحات در از بين بردن نظام تفاوت اصلاحطلبي با غير اصلاحطلبي چشمپوشي کرد. وقتي شخصي به نام نامي اصلاحات به موقعيتي دست مييابد و منافع شخصي، خانوادگي و باندي خويش را پيش ميبرد و آبروي گفتمان اصلاحات را ناديده ميگيرد، رفتارش نا اصلاحطلبانه است. صد البته اين رفتار به کاهش اعتماد عمومي و سرمايه اجتماعي از اصلاحات ميانجامد. وي با اشاره به سخنان اخير مهندس بهزاد نبوي در خصوص تلاش جريان مخالف براي يکدست سازي قدرت گفت؛ به نظرم اگر اصلاحطلبان و فراتر از آن عادي سازان و خردگرايان منافع ملي محور( به ترتيب تعابير دکتر محمد مهدي مجاهدي و دکتر محسن رناني از ائتلاف 92) سخنان اخير مهندس نبوي را نقطه عزيمت سياست ورزي خود کنند، ميتوانند همچنان نقش تاريخي خود در دفاع از منافع ملي را به درستي به سرانجام رسانند. با اين تذکر که اين ائتلاف بايد در يک ديالکتيک واقعبينانه با جامعه جنبشي حامي و حول يک گزينه اصلاحطلب صورت بگيرد.
وي در پايان اتحاد در بالا و اقناع در پايين را مقدمه جلوگيري از يکدستي حاکميت و حضور عادي سازان منافع ملي محور توصيف کرد و افزود؛ خوشبختانه تجربه تلخ 84 و پيامدهاي آن و نيز پيروزي 92 جريانات سياسي طرفدار مصالح ملي را به اين مهم رهنمون کرده است که از تشتت بپرهيزند و رويکرد اجماعي 92 را پي بگيرند. نهاد اجماعساز اصلاحات بهعنوان بخش موثر و اصلي جريان بهبود خواه با محوريت راس اصلاحات و با حضور احزاب و شخصيتهاي موثر اين جريان را بازسازي کنند، اما اين امر به تنهايي به پيروزي منتهي نميشود. مکمل انسجام و اتحاد در بالا، اقناع افکار عمومي براي حضور مسئولانه در عرصه سياسي است. به نظر ميرسد با شکست ترامپ و بهبود نسبي در عرصه مناسبات بينالمللي و تاثيرات آن بر اقتصاد و معيشت مردم، نقش تحريم و جنگ اقتصادي دوران ترامپيستي، ذهنيت منفي مردم نسبت به دولت بر آمده از جنبش اجتماعي بهبودخواهانه را ترميم کند و اين موضوع از ياس و نااميدي اجتماعي بکاهد. رفتارهاي عجولانه جريان ضد اصلاحات پس از شکست ترامپ مويد ترس ايشان از خوشبيني احتمالي مجدد مردم به صندوقهاي راي است. رويکردي که اينان را از رسيدن به پاستور باز ميدارد. بنابر اين بر عادي سازان فرض است که اين اجماع را حفظ و البته با رويکردي با غلظت بيشتر اصلاحطلبانه پاس بدارند و طرحي نو دراندازند. گفتني است که اين طرح نو ميبايست ضعفهاي ائتلاف 92 را بپوشاند و گامي رو به جلو باشد،بدين معنا که اصلاحطلبان، اصولگرايان طرفدار مصالح ملي و غير استثناءطلب و اعتدالگرايان اين بار حول گزينهاي اصلاحطلب سامان و سازمان يابند.