عملکرد ضعيف و متناقض با شعارهاي پرطمطراق انتخاباتي آقاي روحاني در دومين دوره رياست جمهوري ايشان به عنوان کانديداي معرفي شده از سوي جناح اصلاحطلب و حمايت طيفهاي مختلف اين جناح به انحاي گوناگون از ايشان، سبب شد تا نتايج يازدهمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در دوم اسفند 98 با حداقلِ شرکتکننده در انتخابات، موفقيت قاطع اصولگرايان را، با کمترين رأي، در پي داشته باشد و اين جناح، سرمست از غلبه بر رقيب، به جاي پرداختن به شعارها و وعدههاي انتخاباتيشان، وقت و انرژي خود - و در حقيقت موکلانشان - را هم راستا با مخالفانِ بينالمللي - اما با اهدافي ديگر- به مقابلة با دولت پرداخته، به جاي گرفتنِ دست دولت در جهش و عبور از موانع، بالاخص اقتصادي به عنوان مهمترين عامل نارضايتي عمومي و موکلان - سعي در کوبيدن بر طبل ناکارآمديها، مانعتراشي و... داشتند و دارند؛ به گونهاي که در ابتداي جلوس خود بر کرسيهاي سبز مجلس، سخن از عدم کفايت رئيس جمهور و استيضاح ايشان را دادند و اکنون، به قصد تصاحب کرسي رياست جمهوريِ 1400 ، از هيچ کوششي دريغ نورزيده و نميورزند و البته چنين انتظاري از ايشان دور از ذهن نيست و نخواهد بود - چرا که رياست مجلس، رقيب سرسختِ دوره اول رياست جمهوريِ آقاي روحاني، و مجبور به انصرافِ دوره دوم ايشان شد که تقابلِ نفس گيرِ آنها در مناظراتي که بيشتر به افشاگري شباهت داشت، براي عموم آشکار شد؛ حال آنکه در اين امر نيازي به صرف انرژي و تمرکز بر اين نيست و اصولگرايان بايد آسوده خاطر باشند که بدون مانعتراشي، عملکرد و نتايج حمايت اصلاحطلبان از آقايروحاني، همان نتايجي را برايشان رقم خواهد زد که در يازدهمين دوره انتخابات مجلس رقم خورد و تلاش آنها در اتخاذ تاکتيکهاي باقي ماندن در عرصه قدرت اعم از معرفي چهرهها و يا نقد دولت مورد حمايتشان در وانفساي استقرار آن، به قصد جلبِ رضايت و يا همنوايي با هواداران، نخواهد توانست رويکرد هواداران را نسبت به خود تغيير دهد چرا كه اصلاحطلبان براي از اغما و کما درآمدن نيازمند شجاعت در گفتار و عمل هستند و صد البته نياز به گذر زمان و واگذاري پاستور به رقيب براي اثبات تواناييهاي مُدعايشان بر آنچه که ناتواناييها و سوء مديريت دولت، در شرايط تحريمهاي بيسابقه بر کشور، از سوي کشورهاي عضو 1+5 ، از آن ياد ميکنند؛ با اين استدلال که گر که بهتر ميزني، بستان بزن تا سيه روي شود هر که در او غش باشد. لذا تنها راه و تاکتيک باقي مانده براي اصلاحطلبان، برکنار بودن از عرصه، بالاخص در شرايط حادِ اقشار مختلف مردم است تا نه تنها به بازسازي بدنه اصلاحطلبان از طريق آموزش هواداران جوان خود بپردازند بلکه با بازخورد عملکرد رقيب، حداقل در چهار سال آينده، زمينه بازگشت به دامن هوادارانشان فراهم شود.