بستن
کد خبر: ۱۰۰۵۷۳۲

سنگینیِ یک سایه

سنگینیِ یک سایه
مهسا شمسی‌پور روزنامه‌نگار و داستان‌نویس

در سرمطلع «او» نوشته زاهد بارخدا، جمله‌اي مي‌خوانيم از کتابِ غزل‌غزل‌هاي سليمان؛ شعري بي‌همتا در تجليل از عشق زميني. حضور شخصيت‌ها در ساختار شعر به نحوي است که به خواننده کمک مي‌کند که خود را حاضر در کنار دو عاشق ببيند: «دختران اورشليم را قسم مي‌دهد که محبوبش را برنيانگيزانند تا خودش اراده نکند.» نويسنده خود درباره «او» مي‌گويد که، «او» کتاب فقدان و غيبت است. ضمير «او» ارجاع مي‌دهد به دور. «او» در فاصله‌ بين دو نفر ايستاده. جنسيت ندارد.

نام کتاب، عنوان خوب و برگزيده‌اي‎ است؛ عنواني که تمام اين مفاهيم را دربردارد. هنگام خوانش داستان مرتب خوانده و يادآور مي‌شود از غيبت «او»؛ اويي که گاه مرد در چهره‌ خياليِ زن مي‌بيند و لحظاتي دوربين سمت زن چرخيده مي‌شود که «او» را در مرد جست‌وجو مي‌کند.

در داستان «او» عشق با مسائل جانبي درهم‌ آميخته؛ غريب و بي‌پروا به تصوير کشيده شده است. چنانچه هنگام خواندن تفکيک و درکِ بودن يا نبودنش دشوار خواهد بود. نويسنده در جايي گفته: «اين او آشناي نسل من است.» ليکن مي‌توان گفت «او» مي‌تواند در تمام نسل‌ها موجوديت داشته باشد؛ چراکه عشق وابسته به هيچ‌يک از زمان و مکان مشخصي نيست.

شروع داستان در زمان گذشته‌ دور، آغاز مي‌گيرد: در ميان ابهامي سوال‌برانگيز. اما آيا اين ابهام خواننده را به ادامه‌ داستان ترغيب مي‌کند؟ رابرت اسکولز در کتاب «عناصر داستان» آورده که در شروع داستان بايد شخصيت‌هاي کليدي معرفي شوند و مناسبت‌هاي اوليه‌ آنها مشخص ‌شود و زمينه براي کنش اصلي آماده و چنانچه در داستان نياز داشته باشد مطلبي از گذشته‌ قصه آورده شود. زني که اصرار مي‌کند. اصراري که براي مرد قابل درک نيست و مردي که سال‌هاست به انزوا عادت کرده. به گذشته پشت کرده و در سکوتي خودساخته از هر آنچه در گذشته داشته روگردانده و فراري است.

زاهد بارخدا در «او» توانسته کشمکش ذهني و عاطفي ماندگاري براي شخصيت‌ها بسازد. بازي با سايه‌ها و پيداکردن يکديگر در بين سايه‌هايي که از گذشته در افکارشان برجاي مانده ‌است. داستان پر از تعليق است. همه‌چيز پا در هوا مانده و منتظر کشف و شهود خواننده است. شايد همين کنجکاوي، موتور خواننده را روشن نگه دارد تا تشويق شود و داستان را ادامه بدهد. طرح اصلي واضح نيست، اما براي خواننده قابل باور است. شخصيت اصلي مدام براي حل مساله تعريف‌شده‌ داستان در تلاش است. اما بايد گفت که خواننده به راحتي قادر به تشخيص زمان و مکان در داستان نيست.

مي‌توان گفت، بهترين نکته در داستان بلند، فضاسازيِ بارخدا در داستان است. با اينکه بيشتر اتفاقات در تک اتاقي در خانه‌اي حياط‌دار واقع مي‌شود، اما فضا براي خواننده به هيچ عنوان خسته‌کننده نيست. حتي فضاهايي که در خيابان و مترو به تصوير کشيده شده نيز قابل باور و قابل لمس براي خواننده است.

مرد و زنِ شخصيتِ داستان، با ظاهر و باطني مناسب از خصوصيات موردنظر، از نظر موقعيت تاريخي و فرهنگي خاص خود به خوبي به تصوير کشيده شده‌اند. شخصيت مرد و زن داستان شخصيتي رمزآلود دارد. شخصيتي که گاهي از آنها فراتر است. درنهايت و انتهاي داستان، زني که در شروع داستان آمده بود تا بماند. تا مرگ خود را در کنار مرد بيافريند. سخن از رفتن مي‌زند و اينکه نيامده بود بماند. اما شخصيت مرد هنوز به دنبال سايه‌هاست و گريز از گذشته و نتوانسته وجود «او» را در باور خود بگنجاند.

يکي از نقاط ضعف داستان که موجب آسيب‌ديدنِ آن شده، ديالوگ‌ها است؛ ديالوگ‌هايي اکثرا طولاني، ديالوگ‌هايي دو يا سه صفحه‌اي که گاها موجب خستگيِ خواننده مي‌شوند. ديالوگ‌هايي که گنگ هستند و خواننده را سردرگم مي‌کنند.

راوي سوم‌شخص داستان نيز با خونسردي و به کُندي داستان را پيش مي‌برد. «او» ظرفيت‌هاي خاص خود را دارد. نثر و زبان داستان با موضوع و حال‌وهواي آن متناسب است. نثري غيرصميمي سخت و بيگانه دارد. نثر در «او» فاقد غلط‌هاي نگارشي است. اما جابه‌جايي افعال و فاعل‌ها در جملات و شاعرانگيِ عجيبي که در زبان به‌کار گرفته شده، خوانش داستان را کُند و خسته‌کننده کرده‌. شيوايي در نثر و سرراست و صميمانه‌بودنِ زبان نگارش داستان مي‌توانست به جذابيت آن بيافزاد و کُندبودن داستان را کاهش دهد. در جايي از داستان آمده: «من فاصله را شنيده بودم، نديده‌ بودم خودش را. درد داشت نديدنش، فقدانِ «او». براي فراموشي، فراموش‌کردن کسي که نديده‌ ‎بودم. خاطره نداشتم از او. نمي‌شد فراموشش کرد. فراموش نشدني‌ است آن که نيست و نبوده ‌است گويا. پيوسته درد بود غيبتش...» با کمرنگ‌ترکردن شاعرانگي در نثر و زبان، مي‌شد «او» را در چشم خواننده مقبول‌تر و خواندني‌تر کرد.

«او» ملاقات زن و مرد را دنبال مي‌کند. ملاقاتي که با مخفي‌کاري هردو شخصيت يکسان داستان ادامه پيدا مي‌کند. شخصيت زن تلاشش برسر برملاکردن گذشته است. شخصيت مرد در پي فرار و به‌نوعي انکار از گذشته‌اي که زن درصدد فاش‌کردن آن است است. در ميان کلمات، مرد زن را به‌خاطر مي‌آورد درحالي‌که از بيان آن سر باز مي‌زند و از تصور زن رو برمي‌گرداند. تماميِ داستان يادآوري خاطراتي است که زندگي زن و مرد شخصيت داستان را در چنگال خود گرفته و مسير آن دو را در جاده‌ زندگي تغيير داده است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی