يک فعال سياسي اصولگرا در خصوص کانديداتوري و رايآوري افرادي چون قاليباف، محسن رضايي و جليلي در انتخابات پيش رو اظهار داشت: بنده مايل نيستم از افراد اسم ببرم اما اين نظر را قبول ندارم که اگر يک فردي، يک بار نتوانست رأي مردم را کسب کند صلاحيت لازم را براي نامزد شدن مجدد ندارد. عباس سليمي نمين گفت: بعضي از اين افراد با وجود داشتن جايگاه بالا و رأيآوري بالا، بعضا به نفع ديگري کنار رفتند که همين مساله در اذهان عمومي يک امتياز مثبت برايشان تلقي ميشود يعني چسبندگي آنها به جاه و مقام به گونهاي نبوده که بر ماندن در جايگاه نامزدي رياست جمهوري اصرار کنند. در حالي که ما بعضا افرادي را داشتيم که به اندازه رأي باطله هم، رأي نداشتند اما با وجود اينکه تعهد داشتند کنار بروند اما کنار نکشيدند. وي افزود: به عنوان مثال علي لاريجاني از سوي برخي طيفهاي اصولگرايي تخريب يا کنار گذاشته شد، يعني يک اختلاف درون جرياني اصولگرايي باعث شد علي لاريجاني تا حدود از اصولگرايي دور شود. نگاه شما به اين موضوع چيست؟ وي ادامه داد: بنده بر اين باورم که افراد سطحينگري که لاريجاني را اصولگرا نميدانند، آنچنان تعيينکننده نيستند چون لاريجاني از نظر من يکي از نيروهاي بسيار ارزنده اصولگرا است هرچند نسبت به او نقد دارم اما بنده، او را يک شخصيت توانمند و برجسته اصولگرا ميدانم. منتهي بحث اصلي، اشتراک يعني نوعي همگوني و همآوايي مشترک بين نيروهاي منفعتطلب اصولگرا و اصلاحطلب در مورد تخريب شخصيتهاي داراي کارنامه مثبت در عرصه خدماترساني به مردم است چون همان ميزاني که در ارتباط با تخريب نيروهاي منفعتطلب در اصولگرايان ميبينيم در اصلاحطلبان هم اين گونه تخريب را ميبينيد. سليمي نمين در خصوص احتمال کانديداتوري سردار سعيد محمد بيان کرد: بنده نميدانم فردي که نام برديد کانديداي رياست جمهوري است يا نيست چون برخي ميگويند او براي شهردار تهران شدن، خود را آماده ميکند، چراکه در انتخابات آتي، انتخابات شوراها را نيز خواهيم داشت. طبيعتا رويکرد برخي در ارتباط با انتخابات شوراها است بنده نميدانم اين فردي که از او نام برديد براي کانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري تلاش ميکند يا خير. فعال سياسي اصولگرا عنوان کرد: در واقع کمتر شخصيتي ميتوانيم پيدا کنيم که دو نيروي تندرو در اصلاح طلبان و اصولگريان به يک ميزان او را تخريب ميکنند يا در تخريب وجه اشتراک دارند و آن شخص، آقاي قاليباف است يعني هم جبهه پايداري او را ميکوبد و هم جريان احمدينژاد او را به شدت ميکوبد و از آن طرف هم نيروهاي تندرو اصلاحطلب به شدت او را ميکوبند. اين وحدت رويه دو جريان تندرو ميتواند موضوع مورد توجهي باشد که چرا دو جريان تندرو دو طيف، اصرار بر تخريب و ترور شخصيتي چنين توانمندي دارند که البته اين موضوع فقط در مورد قاليباف نيست و در مورد برخي از افراد ديگر هم ما چنين رويکردي را شاهد هستيم به بياني برخي اعتبار خودشان را در موقعيتي ميبينند که کمتر کار صورت گيرد، چون خودشان نميتوانند منشا اثر باشند نميخواهند شاخصهاي منشا اثر بودن ارتقا پيدا کند.